first pageTIFF 2014پروندهسینما

تنها هستی و تنها خواهی ماند

ساسان اسوندی از «قصه ها- Tales» می گوید

کارگردان: رخشان بنی اعتماد  – Rakhshan Banietemad

محصول: ایران

زمان: ۸۸   دقیقه

نمایش: اولین نمایش آمریکای شمالی

بازیگران:

گلاب آدینه، صابر ابر، فرهاد اصلانی، نگار جواهریان، بابک حمیدیان، بهاره دانشگر، ریما رامین فر، حبیب رضایی، عاطفه رضوی، مهراوه شریفی نیا، خسرو شهراز، فوژان عارفپور، محمدرضا فروتن، شاهرخ فروتنیان، باران کوثری، پیمان معادی، فاطمه معتمدآریا، حسن معجونی، مهدی هاشمی

خلاصه داستان:

Sasan Asvandi ساسان باقرپور اسوندی صدابردار - تورنتو
Sasan Asvandi
ساسان باقرپور اسوندی
صدابردار – تورنتو

«قصه ها»ی «رخشان بنی اعتماد» قصه نبود، ادامه سرگذشت شخصیت های فیلم های قبلی بنی اعتماد بود. هرکدامشان به تعداد سالهای عمرشان (سال ساخت و نمایش فیلم) پیرتر و بزرگتر شده بودند. وقتی فیلم تمام شد با خودم فکر کردم که چه خوب، یک فیلم خیلی قوی دیدم که خوشبختانه ایرانی هم بود، بعدش فکر کردم شاید چون همه فیلم ها را دیده بودم و شخصیت ها را می شناختم اینقدر از این فیلم کیف کردم و کسی که با تاریخچه این شخصیتها آشنا نباشد، ممکن است مثل من لذت نبرده باشد. بغل دستی من خودش هم زیاد اطمینان نداشت که دو تا یا یکی از فیلمهای «بنی اعتماد» را دیده، اما او بیشتر از من هیجان زده بود و بیشتر وول می خورد و حتی زودتر از من هم از جاش پرید و محکمتر دست زد و تشویق کرد. با هیجان تمام می گفت که شاهکار دیده و کلی به خودش میبالید که ایرانی است و یک فیلم بسیار بسیار خوب ایرانی را در جشنواره بین المللی فیلم تورونتو دیده است. خانم کانادایی کناری هم با اطمینان گفت که تا حالا این بهترین فیلم غیرانگلیسی جشنواره بوده است و ادامه داد:«روزی چهار تا پنج فیلم می بینم و بعدش با دوستانم که آنها هم در دیگر سالن ها، مشغول تماشای فیلم های دیگر هستند، دور هم جمع می شویم و از فیلم هایی که دیدیم برای هم تعریف می کنیم و به اصطلاح فیلم ها را نقد(!) می کنیم. پس دیدن این فیلم باید به آنها پیشنهاد بدهم حتما “قصه ها” را ببینند تا بفهمند که دیدن یک فیلم خوب، چه مزه ای دارد.»

ابتدای فیلم خیلی گیرا نبود، چه بسا که معمولی هم بود. – مثل سری فیلم های «جیمز باند» با یک اکشن آنچنانی شروع می شوند، به طوری که تا نیمساعت یا حتی گاهی یک ساعت بعد، هنوز فکرت درگیر و مشغول کرده و تلاش می کنی آن را به بقیه فیلم بچسبانی، چون همان اول میخکوبت می کند- فیلم «قصه ها» کند و آهسته شروع شد، آهسته و آرام ادامه پیدا کرد و یواش یواش به مخاطب اجازه داد که آدم ها و ماجراها را به هم بچسباند و روابط بین آنها و جامعه اطرافشان را کشف کند یا حتی از آن هم بهتر، اجازه می داد تا تماشاگر یک چیزی دور آنها و یا در مورد آنها بسازد. مخاطب می توانست برایشان خیال پردازی کند، اگر از قبل شخصیت ها را میشناخت، پی می برد که در این چند سال که آنها را ندیده، چه بلاهایی سرشان آمده و چه سختی هایی را پشت سر گذاشتند و الان در چه شرایطی زندگی می کنند. اگر هم که آنها را نمی شناخت، خب می توانست، تخیلش را بکار بیندازد و برای کارکترها تاریخ بسازد.

 

گلاب آدینه به همراه مهدی هاشمی در فیلم قصه ها، کاری از رخشان بانی اعتماد
گلاب آدینه به همراه مهدی هاشمی در فیلم قصه ها، کاری از رخشان بانی اعتماد

کارمند «خارج از محدوده» هنوز خارج از محدوده زندگی می کرد و بیچاره خبر نداشت که دیگر اجازه ندارد که به محدوده وارد بشود. «بانوی اردیبهشت» هنوز بیشتر از اینکه به فکر خودش و آینده خودش باشد، سلامتی را فراموش کرده و به دنبال گرفتن حق و حقوق عقب افتاده و نداده اش، بود. زندگی تلخ و غم انگیز «نرگس» تلخ تر شده و فشار زمانه نه تنها کمکی برای نرگس نشده بلکه سخت تر و تلخ تر هم شده بود. اگر زمانی «روسری آبی» به سر داشتی و تازه به شهر آمده بودی، باید می دانستی که با سربلندی به خانه پدری برنمی گردی، باید تحمل کنی و بسازی چون زمانی، رو در روی بزرگترها ایستاده بودی، اگر هم ارثی می بردی، با تلخی و مرارت همراه شده و خواهد شد. «خون بازی» هم پایان خوشی ندارد، تو نمی توانی خودت باشی، تو نمی توانی بگویی که دردت چیست، تو نمی توانی برای اینکه از ناراحتی های خودت کم کنی، با کسی درد دل کنی، حتا اگر به او علاقمند باشی و بدانی که او هم به تو بی علاقه نیست. تو نمی توانی در این شرایط و در این جامعه، رو راست باشی و بگویی که به چه دچار شدی. در نهایت تو تنها هستی و تنها خواهی ماند.

لوکیشنهای محدود و بسته فیلم، به همراه نماهای بسته، بیننده را مجبور می کند که فقط آن چیزی را ببیند که قرار است و باید ببیند. نگاه تماشاگر اینطرف و آنطرف نمی رود. زیادی نمی بینی و زیادی نمی شنوی، همان چیزهایی که لازم است را مشاهده می کنی. گفت و گوی بخش پایانی فیلم بسیار بسیار خوب است، می گیردت، ناراحت میشوی، کلافه می شوی، لبخند می زنی و حتی می خندی، آخرش هم یکباره از بالای بالا زیر پایت را خالی میکند و به زمین می کوباندت. پایان فیلم، کوبنده است، باید باشد و هست. باران کوثری و پیمان معادی، خیلی خیلی خوب با هم بگو مگو می کنند.

در نهایت خانم بنی اعتماد با شایستگی تمام، بانوی سینمای ایران است.

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن

Adblock رو غیر فعال کنید

بخشی از درآمد سایت با تبلیغات تامین می شود لطفا با غیر فعال کردن ad blocker از ما حمایت کنید