>
مهاجران ایرانی، رویدادهای کانادایی، در مجله تیتر

هنری

سلاطین انیمیشن

سنبل پویان اگر دیزنی را سلطان بی رقیب دنیای سرگرمی بدانیم و نگاهی به کارنامه درخشان او بیاندازیم همیشه منتظر اتفاق و حرکتی نو هستیم تا قهرمان داستان، ما را سوار بر قالیچه پرنده در سرزمین عجایب بگرداند. گاه به اوج آسمان برد و گاه به اعماق اقیانوس سفر کند. لابلای ابرها پرواز کند یا زیر دریا بخواند. با لمس ...

Read More »

ما ایرانی ها سیاسی شده ایم

گفتگو با آیدا کیخایی، کارگردان تئاتر به بهانه اجرای تئاتر “تیم شنا” در جشنواره سامر ورکس هلیا قاضی میرسعید   با آیدا تلفنی حرف میزنم، قرار می شود روز شنبه ساعت ۹ شب بروم سر تمرین نمایش «تیم شنا». نمایشی که سالها پیش به نویسندگی و کارگردانی جابر رمضانی در تالار مولوی روی صحنه رفت. هر چند نمایش را همان ...

Read More »

به اندازه‌ کافی آدم ناراضی ای هستم

گفتگو با محمد یعقوبی، نویسنده و کارگردان تئاتر هلیا قاضی میرسعید محمد یعقوبی را از ایران می شناسم. نویسنده و کارگردانی که به دنبال تجربه است، دست خودش را تا بی نهایت باز می گذارد، محدودیت ها را دور می زند و هر طور شده راهی می یابد تا کارش را آنطور که دوست دارد اجرا کند. برای شنیدن نقطه ...

Read More »

بازی تلخ و تکراری قدرت

گزارشی از اجرای نمایش «حرفه­ ای» در تورنتو هلیا قاضی میرسعید سالن انتظار مملو از تماشاگران است. مثل تمام برنامه­ های ایرانی، این نمایش هم با تاخیر شروع میشود. استقبال به قدری است که صندلی­ها پر شده و مجبور می­شوند یک ردیف اضافه کنند. می نشینیم. نور چراغ ها کم و کمتر می­شود، صدای رضا کیانیان پخش می­شود که ضمن ...

Read More »

چرتی کوتاه روی صندلی های مخملی

  هنگامی که «خطوط افقی و موازی نت های موسیقی» با «عناصردیداری و میزانسن های تئاتری» تلفیق شوند، ماحصل آن شکل گیری هنر والای «اپرا» است.هنری ترکیبی ‌که توسط گروهی از نوازندگان و خوانندگان که صداهایی رسا و جادویی دارند به اجرا در می آید. اپرا ریشه در درد و شادی های جوامع و فرهنگ های مختلف دارد و گونه ...

Read More »

آن غول زیبای شلنگ انداز

نیاز سلیمی از لوون هفتوان میگوید: دو سه روز بعد از اينكه وارد تورنتو شد به من زنگ زد. سعيد كاردر قبلا راجع به او و آمدنش صحبت مختصرى با من كرده بود و اينكه وقتى رسيد ميخواهد ديدارى داشته باشيم. يكشنبه بعد از ظهرى بود در ماه آگوست. گوشى را كه برداشتم خودش را معرفى كرد و فورأ اسم ...

Read More »

زود رفت اما چه خوب رفت…

به یاد لوون سال 2003 یا 2004 دقیقا یادم نیست ، برنامه ای تلویزیونی در تورنتو اجرا میکردم به نام فیلم و سینما که خیلی بیننده داشت. اون موقع هنرمندان فعال در زمینه سینما و تئاتر در تورنتو انگشت شمار بودند . من هم سه ، چهار سالی بود که ساکن تورنتو شده بودم. یک روز یکی از دوستانم به ...

Read More »

هجرت یک ذهن سیال

به یاد لوون هفتوان فرهاد آهی   خبر تلخ بود. اما غافلگیر کننده نبود. لااقل برای جمع کوچکی از دوستان لوون که از شب قبل خبر سکته کردن و بستری شدنش در بیمارستان را شنیده بودیم. سعید به امید شنیدن خبر بهوش آمدن لوون هر ده دقیقه یکبار می رفت روی بالکن تا با ایران تماس بگیرد و حالش را ...

Read More »

میان ماندن و بودن !

دلنوشته ساسان اسوندی بر خاموشی لوون هفتوان رفتنش را میشود باور کرد اما نبودش را هرگز نوشتن درباره دوست از دست داده سخته ، نوشتن درباره دوست تازه از دست داده سخت تره ، درباره لوون …. نمی‌دونم ، شاید خیلی سخت باشه . کسیکه نبودش خیلی خیلی حس میشه ، لوون خاص بود ، زیاد حرف نمی‌زد و شوخی ...

Read More »

دوباره گم‌شدن‌‌ش اندوهی ژرف است

یادداشت محمد یعقوبی در سوگ لوون هفتوان برخی نخستین بار نگاه‌ و توجه‌ا‌ت را به خود صید می‌کنند و نمی‌توانی دیگر به وجودشان بی‌اعتنا باشی. برخی به زمان نیاز دارند تا شاید در دل بنشینند البته اگر زمان و بخت یارشان باشد. لوون در سال ۱۳۶۹ در نقش مردی آسیابان در نمایش اسب نوشته‌ی محمد چرم‌شیر و کارگردانی بهرام عظیم‌پور ...

Read More »

به سرش هوای مسکو زد و رفت

مجید موثقی برای لوون هفتوان مینویسد من «لوون هفتوان» رو «تاواریش لوون» صدا می زدم، آنهم  به خاطر خاطرات مشترکمان که هر دو در مسکو درس خونده بودیم و کلی نوستالژی نسبت به تئاتر و سینمای روسیه داشتیم. من در آکادمی سینمایی مسکو (وگيك- VGIK) و او در دانشگاه تئاتر مسکو (گیتیس-GITIS) درس خوانده بود که هر دو مدرسه تا ...

Read More »

قسمت بود … الحمدلله

دلنوشته محمد شیروانی، کارگردان فیلم “لرزاننده چربی” در سوگ لوون هفتوان از ابتداى سال ١٣٩٠ من و دستيارانم به دنبال مرد ميانسال چاقى مى گشتيم تا بتواند نقش اصلى لرزاننده چربى را بازى كند . در طول ٦ ماهى كه فيلمنامه بارها توسط ارشاد رد شد مردان چاق زيادى را ديديم كه فقط چاق بودند.يك محيط چاق! اما ما كه ...

Read More »

مراقب خودت باش تا به‌زودی

برای لوون هفتوان، مصطفا عزیزی در کارگاه نقاشی محمود معراجی اولین‌بار دیدم‌اش. خودش را که نه، تابلوی نقاشی بسیاری نفیسی که آقای معراجی نقاش چیره دست از او کشیده بود و ابهت اشرافی داشت را دیدم. تصور کردم یکی از شاهزاده‌گان فرانسوی یا آرشی‌دوک‌های انگلیسی ست و تعجب کردم چرا کنار تابلوی دکتر براهنی و سایر مشاهیر ایرانی ست. دیدارش ...

Read More »

زود؟ به‌وقت؟ دیر؟ تفاوتی دارد؟

برای لوون   زود؟ به‌وقت؟ دیر؟ تفاوتی دارد؟ بعضی‌ها زود می‌میرند؛ زودتر از آن‌که فرصتی داشته باشند برای دیدن، شناختن، کشف کردن، تجربه کردن، لذت بردن و لذت بخشیدن، و تاثیر گرفتن یا تاثیر گذاشتن. بعضی‌ها سر وقت می‌میرند؛ هنگامی که کارهایی را توانسته‌اند بکنند و تجربه‌هایی و لذت‌هایی و اثرهایی..، و بعضی‌ها برعکس، خیلی دیر می‌میرند؛ وقتی که- اگر ...

Read More »