>
مهاجران ایرانی، رویدادهای کانادایی، در مجله تیتر

پسر و آنتیگون

امیر فلاح
***

پسر (به فرانسوی: Le Fils) فیلمی ساخته ژان پیر و لوک داردن، محصول ۲۰۰۲ و محصول مشترک کشورهای بلژیک و فرانسه است.

آنچه آنتیگون را برای همیشه در ذهن انسان زنده و پویا نگه میدارد و در هر عصر و زمانی بازیابی آنتیگون در رفتار و منش و تصمیم های ما سایه می افکند،”خرق عادت” بودن رفتار اوست، آنجا که بر خلاف رای شهریار که همانا رای خدایان است عمل کرده و برای دفن برادر خویش جلوی او و هر شخص دیگری می ایستد و همان هنگام است که “تبرزیاس” نابینای بیدار دل و به طبع آن همسرایان که روزگاری پدر شهیر او “ادیپ” را تکفیر کرده بودند به هواخواهی او بر می خیزند. “اولیویه” نیز چنان است و آنتیگون دوران مدرن است،حال اسطوره جان میگیرد و او نیز که نجاری مضطرب و گوشه گیر است نه “به بادافره” ظلمی که به او و همسرش (قتل تنها فرزندشان) شده، بلکه برای نجات “پسر” قدم می گذارد، او قاتل را بخشید البته در ابتدا با کمی تردید و این تردید در عدم قبول او در کلاس خود و سپس بازگرداندنش نمایان است اما او که به شکل حیرت انگیزی معلم نوجوانان خطاکار و بزهکار است چنان مینماید که گویی خود روزگاری سرنوشتی چون آنها داشته و حال تغییر یافته و همین امر هم شاید دلیلی محکم برای کارگردان های ریز بین فیلم که فقط او را متعیین کنند و “نام” منحصر به فردی برایش گذارند در جایی که هیچ یک از کارکتر ها نام ندارند و بی شناسنامه اند!

Rosetta3

پسر مفلوک داستان که بی پناه خود را می یابد نادانسته به او پناه می برد و خواستار پدرخواندگی معلم خود(اولیویه) می شود و او در جوابی حیرت انگیز میگوید “شاید”! و باز آنتیگون افسانه جان میگیرد هم او بود که بر خلاف نظر پدرش،برادر خویش را میپذیرد و اوست که ندای “پولونیکس” را می یابد و بر او می بخشاید هر آنچه بر خود و خواهر و پدرش روا داشته و می پذیرد سخن او را که “بخشایش همزاد خدا و همراه با کردار اوست”. اولیویه نیز بدون شنیدن حتی چنین جمله ای و حتی در قبال پرخاش پسرک که حال در انتها به ماهیت معلم پی میبرد و فقط و فقط به او میگوید”تنها میخواهم با تو صحبت کنم” کیست که این حرف خرق عادت را نبیند،حتی زمانی که الیویه بر سینه پسرک می نشیند و دستانش را بر گلوی او می فشارد تا همچون فرزند مقتول خویش او را نیز خفه کند،تماشاگر منتظر نهایی شدن تصور خویش بر  تعلیقی است که  از ابتدا در فیلم جریان دارد ، زیرا بیننده از اواسط فیلم در می یابد که او کیست و پسرک چه نقشی در زندگی او ایفا نموده است و این خود یکی از حیرت انگیز ترین رفتار های هنرمندان سازنده است که شبه تعلیق، نماد بداعت فرمی آنها میگردد.

url

الیویه پسر را بخشیده، او آنتیگون دوران ماست، برخلاف انسان های روزگار خویش است، دنبال انتقام نیست، همچو مادر فرزندش(همسر سابقش که حال آبستن است) کینه توز نیست، او خود بسنده ترین انسانی است که میتواند در روزگار تراژیک مدرن زاده شود،رفتار کند و برای کارش دلیل داشته باشد،بر خلاف همه ی مردم اطرافش پایش به زمین محکمی استوار است،سفت و سخت و با ایمان است و هنگامی که پایان بندی فیلم و بار کردن الوار ها را توامان با هم از او و پسرک بعد از آن مشاجره میبینیم جای اینکه از خود بپرسیم “که چی”  با لبخندی بر لب می گوییم “چرا که نه”،مگر نه اینکه همه انسانیم و تفاوت و ویژگی انسان بودنمان با باقی موجودات همین است؟ و باز باید به اسطوره رجوع کرد، اسطوره ای که در این روزگار باید عینی شود تا تراژدی اتفاق نیفتد و در پس این انسانیت محض است که بار دیگر سخن انتیگون متجلی میشود که “میان بسیار شگفتی های زمین،انسان از همه شگفت تر است”

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.