>
مهاجران ایرانی، رویدادهای کانادایی، در مجله تیتر
Baran Kosari at Tales. Courtesy of Toronto International Film Festival

نرگس سوخته

نوشته ای در باب فیلم «قصه ها – Tales» اثر رخشان بنی اعتماد

کارگردان: رخشان بنی اعتماد – Rakhshan Banietemad

محصول: ایران

زمان: ۸۸ دقیقه

نمایش: اولین نمایش آمریکای شمالی

بازیگران:

گلاب آدینه، صابر ابر، فرهاد اصلانی، نگار جواهریان، بابک حمیدیان، بهاره دانشگر، ریما رامین فر، حبیب رضایی، عاطفه رضوی، مهراوه شریفی نیا، خسرو شهراز، فوژان عارفپور، محمدرضا فروتن، شاهرخ فروتنیان، باران کوثری، پیمان معادی، فاطمه معتمدآریا، حسن معجونی، مهدی هاشمی

خلاصه داستان:

Farhad Ahi فرهاد اهی  نویسنده و کارگردان سینما

Farhad Ahi
فرهاد اهی
نویسنده و کارگردان سینما

مدیران رسمی جامعه حق دارند از «قصه ها» خوششان نیاید. حتی به آنها حق می دهم از بابت دیده شدن فیلم احساس خطر کنند. چراکه «رخشان بنی اعتماد» با هوشمندی و در قالب ساختاری اپیزودیک به سراغ قصه های قدیمی خودش رفته و سرنوشت شخصیت هایی برآمده از دل اجتماع را پس از گذشت سالیان، بررسی دوباره ای کرده است. این سرنوشت، چه خوب باشد چه بد، آشکارا نتیجه مدیریت رسمی جامعه است و به نوعی بیلان کاری ایشان را عیان می کند. از آنجایی هم که تقریبا همه شخصیت ها به تلخ کامی و فلاکت افتاده اند باعث افتخار آقایان به عملکردشان نخواهد بود. همین کار را اگر هر کارگردان دیگری در یک فیلم می کاشت و در همان فیلم برمی داشت، حتما به محاق توقیف و تحدید می رفت و چه بسا اثرش هرگز ساخته نمی شد، یا بلکه برای اثر ساخته نشده اش هم، حبس و حکم می گرفت. مثل آنچه که بر پناهی رفت.

«قصه ها» فیلم بسیار تأثیرگذاری ست. از همان ابتدا گریبان بیننده را می گیرد و تا به آخر رها نمی کند. نه فقط با ساختار مدرنش، که با عریانی هولناک و جسورانه اش در بازگشودن زخم های اجتماع محتضر، به انتقاد صریح از مردمی می پردازد که هنوز هم در توهم فرهنگ غنی خود، سر زیر برف کرده اند. نشانه گذاری های دقیق کارگردان، اگر چه بر پایه شناخت بیننده از آثار قبلی او بنا شده، اما به خودی خود هم هویت مستقلی دارد که برای بیننده ای که هیچ از قصه های پیشین نداند، جذاب و غافلگیر کننده است. اگر حتی «خارج از محدوده»، «نرگس»، «زرد قناری»، «روسری آبی»، «زیر پوست شهر»، «خون بازی» و «گیلانه» را هم ندیده باشیم، باز هم با عباس و طوبا و نرگس و نوبر کردانی و ننه گیلانه هم دردی می کنیم.

Farhad Aslani at Tales. Courtesy of Toronto International Film Festival

Farhad Aslani at Tales. Courtesy of Toronto International

با این حال عصبانیت را می توان در تار و پود «قصه ها» دید. لحن گزنده و خشمگین «بنی اعتماد» حاصل قریب ده سال فیلم نساختن اوست. مدیران سازمان سینمایی و گردانندگان فرهنگی دولت های نهم و دهم آنقدر ترشرو و عبوس بودند که او عطای کار در دوران آنها را به لقایش بخشید و عزلت و سکوت خودخواسته پیشه کرد. همچنان که «فرمان آرا» و «بیضایی» و برخی بزرگان دیگر کردند. به درستی سینمای بنی اعتماد را سینمایی اجتماعی خوانده اند. یعنی معانی و شخصیت های او گروهی مشخص از جامعه را نمایندگی می کنند. ساختن فیلمی از همین گروه های مشخص طبیعتا نمی توانست خالی از نمایش عملکرد هولناک دولت های نهم و دهم باشد. اینکه اگر بنی اعتماد به جای ده سال خاموشی، فیلمی می ساخت و مدیران دولتی، اجازه اکران آن را می دادند یا خیر، هرگز به یقین آشکار نمی شود. اما می توان با توجه به رویکرد مدیرانی که به مراتب بیش از آقایان، اهل تساهل و تسامح بودند، پیش بینی کرد که عزلت گزینه منطقی تری برای بنی اعتماد بوده است.

در عین حال «قصه ها» به لحاظ بصری چندان قابل بررسی نیست. بیشتر فیلم در نماهای بسته و نیمه بسته می گذرد. وقتی وارد مکانی می شود داستانش را می گوید و خارج می شود. یعنی هر کدام از اپیزودها فقط یک لوکیشن دارند. لوکیشنی که خودش هم زیاد تعریف نمی شود. نیازی هم به تعریف بیشتر لوکیشن نیست. از خانه طوبا فقط آنچه از لای در خانه پیداست دیده می شود. خانه نوبر و رضا یک حیاط و دو اتاق دارد و اصلا از حیاط خارج نمی شود. تاکسی عباس و بعدا حامد در اپیزود آخر، باز هم لوکیشن یگانه اپیزودهای خود هستند.

رخشان بنی اعتماد در پشت صحنه فیلم قصه ها

رخشان بنی اعتماد در پشت صحنه فیلم قصه ها

سرنوشت هر یک از شخصیت ها می تواند یک پایان قطعی بر قصه ها بگذارد. با این حال بنی اعتماد شخصیت تازه واردی را به فیلم اضافه می کند تا لااقل با تابیدن خورشید عشق، یخبندان عملکرد مدیران جامعه را شفا بخشد. امیدی که در اپیزود واپسین دمیده شده، جبران همه تلخکامی شخصیت های دیگر را نمی کند. اما می تواند انگیزه ای متفاوت، برای ناگزیر زنده ماندن به بیننده دهد. با وجود اینکه بنی اعتماد داستان های کوچک را با ظرافت در هم تنیده، فیلمی یک پارچه ساخته است. همانطور که خود نیز در مصاحبه ای عنوان کرده بود که فیلم را به صورت فیلم های کوتاه ساخته و بعدا با مختصری کار مجدد، آن را به صورت فیلم بلند درآورده است.

«قصه ها» حرف زیاد دارد. گاهی حتی شعار می دهد. ولی خسته کننده نمی شود. یا اصلا از فرمی که طراحی کرده بیرون نمی زند. از همان ابتدا با شخصیت هایی روبرو هستیم که در مورد مشکلات خود و دیگران اطلاعات می دهند. همه آنچه در فیلم رخ می دهد را می شنویم. در عین حال فیلم رادیویی نمی شود. دیالوگ ها با مهارت نوشته و با زیرکی اجرا شده اند. در هم رفتن گفتگو هایی که تا حد بداهه گویی واقعی اند، باعث باورپذیری هر چه بیشتر شخصیت ها و موقعیت می شود. بازی ها، بسیار خوب و تأثیرگذارند. به خصوص بازی درخشان «عاطفه رضوی» در نقش «نرگس» با صورت بسته اش که ناگهان نقشه ساختاری «قصه ها» را تکمیل می کند. وقتی چهره اش را می گشاید برای لحظات طولانی سکوت حکمفرما می شود. کارگردان می گذارد خوب تماشایش کنیم. این زخمی است که بر چهره جامعه نشسته است. ظاهرا صورت او بر اثر سوختگی با روغن داغ از بین رفته است. روغنی که شوهرش در یک لحظه از خود بیخود شدن به روی او ریخته وچهره زیبایش را مخدوش کرده است. اکنون هم پشیمان است. اما کاری نمی شود کرد. چهره سوخته، ترمیم ناپذیر است. این تلویحا همان کاریست که مدیران جامعه در طی هشت سال صدارت خود با مردم کرده اند. داغ بر چهره هایشان گذارده اند.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.