>

ماجرای شقایق بلژیکی و شاعر کانادایی

وقتی ۱۱ نوامبر Remembrance Day نام گرفت

هلیا قاضی میرسعید  Helia Ghazi روزنامه نگار - کانادا

هلیا قاضی میرسعید
Helia Ghazi
روزنامه نگار – کانادا

حالا دیگر دو سالی می شود که در کانادا ساکن شده ام. کشوری که از هر قوم و قبیله ای، مردمانی در آن زندگی می کنند و در این مهاجرت آداب و رسوم خود را کم و بیش حفظ کرده اند.

در کانادا و شاید بهتر است بگویم تورنتو، به طور متوسط در هر ماه یکی دو اتفاق فرهنگی – هنری در جریان است. رویدادهایی که جمعیت کثیری را با خود همراه می کند و شهرداری ها و پلیس برای هرچه بهتر برگزار شدن آن، همکاری های لازم را انجام می دهند. از «رژه همجنسگرایان – Gay Parade» گرفته تا فستیوال هنری «شب سفید – Nuit Blanche» و حتی فستیوال بین المللی فیلم تورنتو TIFF ، برخی خیابان های شهر را می بندند و به این مراسم اختصاص می دهند. در همین راستا مترو هم برای آسایش برگزارکنندگان و شرکت کنندگان در این برنامه ها، ساعت های بیشتری کار می کند.

hi-remembrance-day-8col

همه اینها را گفتم تا برسم به اولین رویارویی با مراسمی به نام Remembrance Day. اتفاقی که با دیدن یک گل سینه پارچه ای از طرح شقایق شروع شد. تقریبا از یک هفته قبل از 11 نوامبر، در  بیشتر فروشگاه ها و ایستگاه های مترو، جعبه هایی پر از گل های شقایق پارچه ای به چشم می خوردند که روی آن نوشته شده بود: Remembrance Day / Donate و هر کسی که مایل بود یکی از این گل ها را داشته باشد براساس توانایی مالی خود، پولی در جعبه می انداخت و گلی برمی داشت.

امسال من هم به جمع کسانی که یکی از این گل ها به کت خود می زدند، پیوستم، اما همچنان از چند و چون آن اطلاع دقیقی نداشتم. تا اینکه روز 11 نوامبر حدود ظهر برای خرید به یکی از بزرگترین فروشگاه های شهر تورنتو رفتم و با صحنه ای مواجه شدم که هنوز هم وقتی به یادش می افتم بغض گلویم را می فشارد. در ورودی فروشگاه، نزدیک به بخش فروش تلویزیون بود و جماعت بسیاری مقابل تلویزیون ایستاده بودند و به احترام این روز و همراهی با شرکت کنندگان در مراسم رژه ای که از تلویزیون پخش می شد، به مدت 2 دقیقه سکوت کردند. شاید باورش سخت باشد در فروشگاهی که بیش هزار نفر در آن مشغول خرید بودند، برای 2 دقیقه و به احترام سربازانی که در جنگ جهانی اول کشته شده بودند، دست از خرید کشیدند، در جای خود ایستادند و سکوت کردند.

Ottawa - Canada

Ottawa – Canada

در این 2 دقیقه به اندازه همه عمرم به یاد لحظه هایی افتادم که در ایران، عده ای سودجو آن قدر از جنگ و شهید و جانباز به نفع خود سود بردند و پول به جیب زدند، که دیگر کمتر کسی دلش به حال این گروه می سوزد. گروهی که خواسته و ناخواسته برای دفاع از کشورشان و زندگی من و تو، جنگیدند، اما این روزها کسی برای آنها تره هم خرد نمی کند و همچنان مورد بهره برداری قرار می گیرند.

از طرفی هم به فکر افتادم که پرس و جویی بکنم و به قولی ته و توی ماجرای «گل شقایق» را دربیاورم. ماجرایی که برمی گردد به سال ۱۹۱۵، یعنی یک سال پس از آغاز جنگ جهانی اول که ششصد هزار مرد کانادایی و جمع قابل توجهی از زنان این کشور در جنگ جهانی اول شرکت کردند. شرکت صدها هزار سرباز کانادایی در نبرد، کشته و مجروح شدن هزاران نفر از آنها را در پی داشت. یکی از مکانهایی که تعداد زیادی سرباز کانادایی در آنجا کشته شدند، دشتی است واقع در کشور بلژیک به نام «فلاندرز Flanders». در سال ۱۹۱۵ در میانه نبرد، یکی از دوستان سرگرد پزشک «مک کری Lieutenant Colonel John McCrae» در این مکان که دشتی پر از شقایق است، کشته می شود. «سرگرد مک کری» دوست خود را که جوانی ۲۲ ساله بوده، را به خاک می سپارد و برایش شعری می سراید. این شعر که سراسر شور و حماسه است، تبدیل به معروفترین شعر آن زمان می شود و دولت کانادا هم دو مصرع از این شعر را بر روی اوراق قرضه ای که برای تامین بودجه جنگ می فروخته، منتشر می کند.

9152211

نام این شعر Flanders Fields یا همان «دشت فلاندرز» نام دارد. تاکید شعر بر روی «شقایقها – Poppies» است و شقایق را به نماد سربازان از دست رفته کانادایی تبدیل می کند. به همین خاطر کانادایی ها روز یازدهم نوامبر که معروف به Remembrance Day و یا Veterans Day، روی لباس های خود سنجاق هایی به شکل «گل شقایق» وصل می کنند.

جالب است بدانید پس از آن «گل شقایق» در ادبیات و نقاشی های جنگ بسیار کاربرد پیدا کردند، تا جایی که در سال ۱۹۲۱ شقایق به نماد رسمی سربازان کشته شده در جنگ تبدیل شد.

remembrance-day-620-CP53

 

1297337169480_ORIGINAL

In Flanders fields the poppies blow
Between the crosses, row on row,
That mark our place; and in the sky
The larks, still bravely singing, fly
Scarce heard amid the guns below.

We are the Dead. Short days ago
We lived, felt dawn, saw sunset glow,
Loved and were loved, and now we lie
In Flanders fields.

Take up our quarrel with the foe:
To you from failing hands we throw
The torch; be yours to hold it high.
If ye break faith with us who die
We shall not sleep, though poppies grow
In Flanders fields.

Lieutenant Colonel John McCrae

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*