>
مهاجران ایرانی، رویدادهای کانادایی، در مجله تیتر

کمی رقص کافی بود تا کسی کشته نشود

یاداشتی برای فیلم ویکتوریا

مجید موثقی Majid Movasseghi

مجید موثقی
Majid Movasseghi

ویکتوریا، فیلمی است که در یک پلان طولانی نزدیک به 140 دقیقه فیلمبرداری شده است که از این نظر یک رکورد تا به امروز در حیطه سینمای تجربی-داستانی به حساب می آید و در جشنواره برلیناله مورد توجه و تقدیر قرار گرفت.بعد از«آلفرد هیچکاک» که با ترفند «کاور-کات زدن» در فیلم معروف «طناب» رویای یک نمای بلند را در سر داشت،« الکساندر ساکوروف – Alexander Sokurov» روسی اولین کارگردانی بود که با  9  ماه  تمرین سخت توانست در سال 2002 فیلم « کشتی نوح روسی » را در یک پلان فیلمبرداری کند که زمان آن 96 دقیقه است.در ایران هم فیلم« ماهی و گربه»  به کارگردانی« شهرام مکری» و فیلمبرداری« محمود کلاری» توانست این تایم را به 134 دقیقه بکشاند.البته هنوز مشخص نیست چرا این فیلم ها با تسلسل حرکت دوربین در یک پلان باید ساخته شوند.شاید  این تلاش های طاقت فرسا غیر از جنبه ی بصری ،خدمت ویژه ای به عمق اثر نکند.مشکلی که حتی گریبانگیر فیلم ویکتوریا هم شده است.

201505757_6

 کارگردان این فیلم «سباستین شیپر – Sebastian Schipper»  است که تجربه  بازی در فیلم «لولا می دود – Run Lola Run» به کارگردانی« تام تیکور – Tom Tykwer» را به همراه دارد.فیلمبرداری درخشان این فیلم بر عهده یک فیلمبردار نروژی به نام«استورلا برندت گروولن – Sturla Brandth Grøvlen» است که فیلم« فوچ ها – Rams» برنده جایزه نوعی نگاه جشنواره کن نیز از کارهای شاخص او به شمار می آید. فیلم با  رقص دختر جوانی در صبح  زود حدود ساعت 4:30 در فضای داخلی یک دیسکو در منطقه«کروزبرگ» برلین آغاز می شود و تا حدود هفت صبح  در همین شهر ادامه پیدا می کند.فیلم با توجه به  ضعف باور پذیری شخصیت اصلی یعنی «ویکتوریا» با بازی «لایا کوستا – Laia Costa» که دست به ریسک های غیر قابل منتظره ای مثل دزدی و همدستی با تبه کاران می زند، از بار معنایی  و عمق خوبی  برخوردار است.

Article Lead - wide997041398ghm22nimage.related.articleLeadwide.729x410.ghm22e.png1434604236023.jpg-620x349

در برابر شخصیت این دختر، چند جوان شر و شور برلینی را می بینیم که از جنس انسانهای تک افتاده ی اجتماع  هستند که  زیر فشار جامعه صنعتی و سرمایه داری در حال تخریبند.آنها حتی در شهر خود  به خاطر بی پولی محروم از رقصیدن و نوشیدن هستند. آنها با همین عقده حقارت هر چه را که در خیابان و مغازه ها می بینند برای خود می خواهند اما چاره ای جز حسرت خوردن ندارند.حسرت یک رفاه نسبی! حسرت وارد شدن به یک دیسکو و کمی رقصیدن! ولی کینه ای به دل ندارند و آزاری به کسی نمی رسانند.آشنایی با این دختر خارجی  آنها را از خود بی خود می کند زیرا دختر  به قول معروف برای آنها کلاس نمی گذارد و با آنها هم پیاله می شود.دختر از کلوبی بیرون می آید  که آنها را راه نداده اند. او در برابر این جوانان بی پناه گاردی ندارد و همین  باعث انگیزه این ارتباط  و تخلیه انرژی و رفتارهای بیرونی  خوشایند از آنها می شود.

Victoria-650x290

شاید همین شور و نشاط آنها،دختر را که در روح خود زندانی شده است رها می کند و می خواهد  بی هیچ هراسی  حامی خوبی برای آنها باشد.حتی  می بینیم که در روند داستان  قادر است کارهای عجیبی چون دزدی و حمل اسلحه را برای کمک به آنها بر عهده گیرد و تدریجا خود را در آغوش یکی از همین جوان ها امن تر می بیند.این رویارویی  گروهی خلاف کار با دختری  روشنفکر که پیانیست قهاری است از نکنه های حائز اهمیت این فیلم است که می توانست با کات شدن هم  به مسیر و قوام  خود ادامه دهد.دختر در یک کافه در همان اطراف کار می کند.او نیز پر از عقده های سرکوب شده و دردهای پنهان است.کارفرمایی دارد که ساعتی چهار یورو بیشتر  به او دستمزد نمی دهد که رقم بسیار ناچیزی در پایتخت کشوری است که نقش بزرگی در اقتصاد و صنعت جهان به عهده دارد.

Victoria_Still

یکی از نقاط قوت فیلم،موسیقی خوب و تاثیر گذار آن است که با  موقعیت های  داستان  به خوبی در هم تنیده شده است. به عنوان مثال  صحنه پرسی زنی های آنها در بخش های ابتدایی فیلم به خوبی تداعی کننده درد مشترک بین شخصیت ها است.دراینجا موسیقی نیاز بیشتر انسانها با هم و نه در برار هم را تشدید می کند.اینجا جمله معروف کیشلوفسکی می تواند چاره سازباشد”درد ناشی از  سوزن،فقر،عشق و خیانت در همه فرهنگ ها برابر است”.زیرا این جوانهای آلمانی و این دختر اسپانیایی  از یک درد رنج می برند و آن درد رهایی و آزادی در یک جامعه اروپایی است که ادعای یک نظام دموکراسی را نیز در سر دارد.انگار این نسل جدید از یک زندان بزرگتری آزاد شده اند، زندانی که منطق ما انسانها و نادیده گرفتن دیگران است.زندانِ ربات هایی منظم و ساختن آینده ای برای خود و نه برای همسایه! آدم های این فیلم با توچه به  اینکه از نگاه عموم خلاف کارند ولی در این اثر معصوم و بی دفاع قبولانده می شوند که گاه انسان را یاد فیلم های« ژان پیر ملولیل» نیز می اندازد.البته این باورپذیری به توانایی کارگردان در سازماندهی و زنده کردن عناصر سینما بر می گردد که در این اثر تدریجا افشا می شود.

victoria

یکی از صحنه های زیبا و به یادماندنی فیلم زمانی است که این جوان ها در شهر و زادگاه خود مجبورند در پشت بام خانه ای بی  سر و صدا حرف بزنند. زیرا این روزها بحران های اقتصادی قدرت را به کسانی می دهد که این خانه ها را  به سرعت  خریداری می کنند و  قشر بی بضاعت  جامعه مجبور است برای این  نوکیسه ها  کار کند و در  کنار خانه های آنها ساکت باشد و مزاحم خواب شیرین آنها نشود. شخصیت های این  فیلم  چون ملافه های سفید و پاکی شده اند که طوفان فقر آنها را از پشت بام این خانه ها به دنیایی بی رحمی که واقعیت نام دارد پرتاب کرده است و برای فراموشیِ غم نان مجبور به بزه کاری هستند و می بینیم چون مهره های سرباز یکی یکی  قربانی می شوند.

ویکتوریا پس از رویدادهای  پرحادثه ای  چون دزدی،تعقیب و گریز… به همراه کمی پول سرقت شده  که همان حق نگرفته دوستان کشته شده اوست، تنها و بی کس در پلانی«اکستریم لانگ شات» در یکی از خیابانهای برلین گم می شود.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*