>
مهاجران ایرانی، رویدادهای کانادایی، در مجله تیتر

به سرش هوای مسکو زد و رفت

مجید موثقی برای لوون هفتوان مینویسد

مجید موثقی
Majid Movasseghi
نویسنده و کارگردان

من «لوون هفتوان» رو «تاواریش لوون» صدا می زدم، آنهم  به خاطر خاطرات مشترکمان که هر دو در مسکو درس خونده بودیم و کلی نوستالژی نسبت به تئاتر و سینمای روسیه داشتیم. من در آکادمی سینمایی مسکو (وگيك- VGIK) و او در دانشگاه تئاتر مسکو (گیتیس-GITIS) درس خوانده بود که هر دو مدرسه تا به امروز نقش بزرگی در احیای تئاتر و سینمای روسیه  ایفا می کنند.

علاقه شدید او به فیلمهای روسی کاملا مشخص بود،یادم می یاد وقتی برای «جشنواره نسیم شرقی» فیلم انتخاب می کردم، چند فیلم روسی معرفی کردم که به بخش های رقابتی جشنواره راه یافتند ، بعد از مدتی اسم لوون رو در هیات داوران جشنوار دیدم؛ ناخودآگاه احساس کردم لوون برای فیلمهای روسی سر و‌ دست می شکند و همین طور هم شد و‌ دو تا از فیلم ها جایزه گرفتند!

لون در روسیه – ۱۹۹۲

لوون حس و‌حال عجیبی به موسیقی های قدیمی روسی داشت؛ زمانی که به تورنتو برای داوری و برگزاری ورکشاپ «جشنواره نسیم شرقی» دعوت شدم با «پویان طباطبایی» مدیر فستیوال،یک شب برای شام به منزل لوون دعوت شدیم، لوون به یاد سال‌های زندگی اش در مسکو، یک مستند به نام « اهالی خیابان یک طرفه» ساخته «مهدی باقری» گذاشت که خودش در یکی از  اپیزودهای فیلم حضور تاثیرگذاری داشت! سکانسی بود که لوون در تهران از خاطرات جوانی و کار در یک کتاب فروشی به نام «ساکو»می گفت که صدای یک خواننده روس و آهنگی به نام«آربات-Arbat» را در آن مغازه همیشه گوش می داد و نمی دانست که «بولات آکوجواوا-Bulat Okudzhava » چه خواننده معروفی در شوروی سابق بوده و زمانی که سالها بعد به مسکو می رود شیفته کارهای این خواننده بزرگ می شود و رویای مسکو که با پیشینه ارمنی او سازگار بود با تقدیرش پیوند خورد  و او سالها در سرزمین گوگل،چخوف، پوشکین، گورکی ،تولستوی، بولگاكف، داستایوفکسی، استانيسلاوسكي،مايكوفسكي، ميرهولد، آيزنشتاين و تارکوفسکی به فراگیری و تجربه اندونزی  مشغول  شد و در همان خیابان «آربات -Arbat» که قلب تئاتر  مسکو بود بعد از کلاس های بازیگری به دیدار نمایش های روسی می رفت!

Levon Haftvan, Majid Movasseghiu, Pooyan Tabatabaei

صحنه  همان چیزی بود که او‌ نیاز داشت و عشق بی پایان او به تئاتر در زندگی اش  پررنگ بود و مرهمي بر زخمه‌ای کهنه اش. صحنه نمایش تنها چیزی بود که به او دروغ نمی گفت در حالی که داستانها، رازها و نامردمی های زیادی بر روی آن شکل میگرفت ، زندگی تاواریش لوون همیشه در جاده، دربدری و مهاجرت طی شد. شاید این روزها دوباره به سرش هوای مسکو زده باشد و  در خیابان آربات در گوشه ای یواشکی سیگاری دود می کند، آخه این اواخر قول داده بود که سیگار را ترک خواهد کرد!

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.