first pageاخبار هنرچرک نویسرویای کاناداییلون هفتوانیادداشت کانادایی

۱۴ سال در ۱۴ ثانیه

یک سال از هجرت دوست خوبمان گذشت و این یادداشت همچنان ناتمام ماند. برای لون هفتوان عزیز.

پویان طباطبایی


در یک کلام باید بگویم دوست خوبیست. هنوز بعد از یک ماه “دوست خوبی بود” در دهانم نمیچرخد. نمیتوانم حزم کنم که آن حجم خرامان و  لرزاننده، با سکوت های پر خس خس اش، حالا جایی دور افتاده در بیرون از تهران انسان خوار، سرد و ساکن و تنها از حرکت باز ایستاده. هنوز پیام های گوشیم را که ورق میزنم ، پیامش خندان و شاد، خبر از دیدارمان میدهد. دیدار لعنتی که هرگز اتفاق نیافتاد.

تلفن زنگ میخورد، گوشی را برمیدارم،با طلوع آفتاب، خبر در شهر تورنتو پچپچه میشود.  سیاوش شعبانپور از ان سوی آبها سکوت میکند. طولانی میشود، گیج میشود، سکوت میکنم. زمان می ایستد. میگوید نمیداند برای چه زنگ زنگ زده است و باز گفتگوی ما در سکوت ادامه مییابد. خاطره ای مشترک در سکوتمان میگذرد. گوشی را میگذارد. خبر پچ پچه میشود

دوباره تلفن میزنگد، روشنش میکنم، حالا خبر به اروپا هم رسیده است. مجید پشت خط میترکد. گوشی خیس میشود. سکوت میکنم، گیج میزنم. صدا در حنجره قفل میشود، آب دهانم را قورت میدهم. مکالمه اخته میشود. بلند میشوم و خانه زیر قدمهای رفت و برگشتم میلرزد.

محمد یعقوبی, سعید آرمند, پویان طباطبایی, لون هفتوان

گوشی تلفن مدادم ناله میکند، توان دیدن پیام ها را ندارم. در کمد را باز میکنم، استکانی میگذارم روی میز، نگاهی به شیشه های پر و خالی میاندازم. یاد علاقه اش به خالی کردن بطری های نیمه خالی می افتم. لبخند میزنم و یکی از ان نصفه شده ها را انتخاب میکنم و برمیدارم. استکان لب پر میشود. بطری را هم همانجا کنار لیوان روی میز میگذارم. خیره میشوم، سکوت میشوم. زمان میچرخد و  حضورش پر میشود در اتاق. ۱۴ سال در ۱۴ ثانیه مرور میشود و استکان را همانجا لب پر، رها میکنم.

تلفن ناله اش بلندتر میشود، خودم را جمع میکنم. گوشی را برمیدارم، بهناز در آنسوی خط شیون میکند. اشکهایش را میبینم، دستم سرد میشود و گوشی سنگین تر. کرخ میشوم، خروارها خاطره رویم آوار میشود. پرت میشوم کنار ساحل دریاچه انتاریو. مشعلها سوزانند، صدا به صدا نمیرسد، لیوانها به سلامتی هوا میروند، غم ها هم هوا میشوند. با ان صدای خش خشی اش ترانه ای ارمنی زمزمه میکند. به سمت آب میرود، در راه برهنه میشود و زمزمه کنان در زیر آب محو میشود. همه سکوت میکنند، طولانی میشود. به سمت آب میدوم و ان حجم بزرگ لرزاننده را به سختی بالا میکشم. نفسی تازه میکند، میخندد و تولدم را تبریک میگوید.

نوشته ناتمامی که برای دوستی عزیز نگاشته شد.

 

Levon Haftvan, Majid Movasseghiu, Pooyan Tabatabaei

خواب دائمی یک هنرمند
به یاد لون هفتوان دوست خوبمان
خواب دائمی یک هنرمند به یاد لون هفتوان دوست خوبمان
برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن

Adblock رو غیر فعال کنید

بخشی از درآمد سایت با تبلیغات تامین می شود لطفا با غیر فعال کردن ad blocker از ما حمایت کنید