>
مهاجران ایرانی، رویدادهای کانادایی، در مجله تیتر

کراهت اندوهناک یک تراژدی بشری

چرنوبیل، کراهت اندوهناک یک تراژدی بشری. نگاهی به مینی سریال چرنوبیل، به تهیه کنندگی شبکه HBO

فرهاد آهی

Farhad Ahi
فرهاد اهی
نویسنده و کارگردان سینما

نیروگاه چرنوبیل در آوریل سال ۱۹۸۶ منفجر شد و تبعات فاجعه بار آن تا سالها گریبان حکومت شوروی را گرفت. به نحوی که آن رخداد را یکی از عوامل اصلی فروپاشی شوروی دانسته اند. در پی حادثه انفجار و در حالی که دانشمدان و متخصصان زیر وحشت خرد کننده دستگاه امنیتی مخوف شوروی، با گسترش آثار ویران کننده فاجعه می جنگیدند، حکومت شوروی در تلاشی نافرجام برای بازیابی چهره مخدوش و مشروعیت از دست رفته اش بود. از کف رفتن مشروعیت، بلایی بود که سالها خودشان به دلیل ناکارآمدی سیستم اقتصاد کمونیستی و فساد گسترده اداری و مالی و سیاسی بر سر کشورشان آورده بودند. با این حال علیرغم افتادن تشت رسوائیشان از بام، همچنان به ضرب سانسور و تهدید و ارعاب اسکلت نحیف حکومت سوسیالیستی را سرپا نگه داشته بودند. تلاش نافرجامی که حادثه چرنوبیل آن را به نقطه بی بازگشت رسانید و باعث از هم پاشیدگی نظام محتضری شد که روزی با آرمان های بزرگ و رویاهای شیرین بنا شده بود.

در مورد انفجار نیروگاه چرنوبیل و تخلیه شهرهای مجاور آن گزارش هایی منتشر شده که کاملترین آنها توسط سازمان ملل متحد به تاریخ ششم فوریه ۲۰۰۲، یعنی حدود شانزده سال بعد از حادثه ارائه شده است. در مقدمه آن گزارش ابعاد فاجعه انسانی به این صورت توصیف شده است:

در پی دو انفجار پیاپی، بخش های زیادی از اتحاد جماهیر شوروی یعنی مناطقی از جمهوری بلاروس کنونی، اوکراین و روسیه در معرض آلودگی رادیواکتیوی قرار گرفتند. براساس گزارش های رسمی، سی و یک نفر بلافاصله مردند و ۶۰۰ هزار نفر از نیروهای امدادی و ارتش و متخصصان و کارگران که درعملیات آتش نشانی و پاکسازی شرکت داشتند، به دوزهای بالایی از تابش اشعه گاما مبتلا شدند. همچنین نزدیک به هشت میلیون و چهارصد هزار نفر در بلاروس، اوکراین و روسیه در معرض تابش رادیواکتوی قرار گرفتند که عملا بیشتر از جمعیت کشور اتریش است. حدودا یکصد و پنجاه و پنج هزار کیلومتر مربع از سرزمین های این سه کشور آلوده شده اند، که تقریبا معادل نیمی از کل کشور ایتالیاست. مناطق کشاورزی نزدیک به ۵۲۰۰۰ کیلومتر مربع، که بیش از اندازه دانمارک هستند، به ترتیب با سزیم ۱۳۷ و استونتیوم ۹۰، با نیمه عمر ۳۰ ساله و ۲۸ ساله آلوده شدند. تقریبا ۴۰۴ هزار نفر از محل سکونت خود تخلیه شدند، اما میلیون ها نفر همچنان در محیطی زندگی می کنند که ذرات رادیواکتیوی باعث بروز مشکلات جسمی و بیولوژیکی فراوانی شده است.

مینی سریال چرنوبیل

جالب اینجاست که هیچ گزارشی تا روز سوم پس از انفجار چرنوبیل منتشر نشد. سپس مقامات سوئدی نقشه ای از سطح تابش افزایش یافته در اروپا را با جهت باد مرتبط کردند و به جهان اعلام کردند که یک حادثه هسته ای در جایی در اتحاد جماهیر شوروی رخ داده است. پیش از اعلام سوئد، مقامات شوروی عملیات آتش نشانی اضطراری و عملیات پاکسازی را انجام دادند، اما تصمیم به گزارش دادن حادثه یا اعتراف به مقیاس آن به طور کامل نداشتند. در طی چهار سال اول پس از حادثه چرنوبیل، مقامات شوروی تصمیم گرفتند تا عمدتا با پیامدهای انفجار در سطح ملی مقابله کنند. با این حال و بدون حمایت شوروی، سازمان ملل متحد و شرکای آن به دنبال راه هایی برای ارائه کمک های اورژانسی بودند که شامل ارزیابی امنیت هسته ای و شرایط محیط زیست منطقه آلوده شده و تشخیص شرایط پزشکی ناشی از حادثه بود. سازمان ملل متحد همچنین بر افزایش سطح آگاهی ساکنان این منطقه تمرکز کرده و آنها را آموزش می داد که چگونه خود را از ذرات رادیواکتیوی موجود در محیط زیست و محصولات کشاورزی محافظت کند.

سال ۱۹۹۰ به عنوان یک نقطه مهم در مشارکت سازمان ملل در بازیابی چرنوبیل به حساب می آید. در این سال دولت شوروی بالاخره نیاز به کمک های بین المللی را تایید کرد. در نتیجه، مجمع عمومی قطعنامه 45/190 را تصویب کرد که خواستار «همکاری بین المللی برای رفع عواقب حادثه در نیروگاه هسته ای چرنوبیل» شد. نتیجه باز شدن درها به روی جامعه جهانی، بازرسی های بی طرف و کارشناسانه جوامع بین المللی را به همراه داشت که نهایتا در سال ۲۰۰۲ به صورت گزارشی جامع به جهان اعلام شد. از آن زمان تا کنون چند فیلم مستند، چند مجموعه عکس، چند بازی کامپیوتری و چندین و چند کتاب و خاطره نویسی و شرح مشاهدات به طبع رسیده است. اما آنچه که جهان تا پیش از پخش سریال کوتاه چرنوبیل از شبکه “اچ بی او” از آن بی اطلاع بود، لمس نزدیک ابعاد و گستردگی فراوان ضایعات انسانی آن بود. از بین رفتن جان انسان ها در شمارگان باورنکردنی چنان مهیب و هولناک است که همچون پتکی سنگین بر مخاطبان سریال فرود می آید. گویی وقتی که گزارش مرگ های ناشی از تشعشع گاما را خوانده بودیم اینطور با روح و جسممان درکش نکرده بودیم.

والری لگاسف، با بازی ستودنی جرد هریس

سریال پنج قسمتی اچ بی او، این تصویر سازی را در حدی فراتر از یک اثر تلویزیونی ارائه کرده است. داستان از انفجار آغاز می شود و با کوشش قهرمانان داستان یعنی دو دانشمند و یک وزیر کابینه کمونیستی که برخلاف بقیه برای جان انسان ها ارزش قائل است همراه می شویم. قدم اول تبیین و باور کردن این نکته است که هسته رآکتور منفجر شده است. چیزی که به نظر قبول کردنش ساده می آید. اما وقتی پای سیاست در میان باشد همین مطلب ساده که برخی از کاکنان نیروگاه به آن اصرار دارند از سوی مسئولین حکومتی نفی می شود تا بالاخره وحشت از مرگ زودهنگام آنها را به تأیید وا می دارد. پس از آن با یک نیروگاه اتمی منفجر شده روبرو هستیم که هر کسی را که برای کنترلش فرستاده می شود می کشد. کوشش بی مهابای قهرمانان داستان و فداکاری و ایثار کارگرانی که می دانند با مرگ دست و پنجه نرم می کنند بخش دوم داستان است که در حقیقت بیشتر زمان داستان یعنی سه قسمت را به خود اختصاص می دهد. سپس نوبت به توصیف عواقب ماجرا می رسد. جایی که قهرمانان داستان باید در مقابل جامعه جهانی پاسخگو باشند و مردم را از آنچه واقعا رخ داده با خبر کنند. پایان داستان مثل هر تراژدی دیگری با مرگ همراه است. اما مرگی قهرمانانه و توام با رستگاری. رستگاری ای که با توجه به تصمیمات دشوار و سرنوشت سازی که قهرمانان داستان گرفته اند، چندان هم معنای رستگاری را نمی دهد. پایان سریال هم برخلاف سریال های تلویزیونی دیگر، مخاطب را همچنان درگیر و متفکر باقی می گذارد.

شخصیت اصلی داستان که در حقیقت این مجموعه بر اساس یادداشت های ضبط شده او ساخته شده است والری لگاسف، با بازی ستودنی جرد هریس، دانشمند برجسته شوروی و متخصص رآکتورهای اتمی از نوعیست که در چرنوبیل منفجر شد. او آدمی به ظاهر درستکار و نزدیک به مراتب بالای حکومتی است که به عنوان معتمد وکارشناس مورد اعتماد دستگاه حکومتی به مشاوره خوانده می شود وسپس به عنوان مسئول فنی اطفا حریق و امن کردن رآکتور ادامه می دهد. او شخصیتی است که از سیاست سر در نمی آورد. اما مجبور است سخت ترین تصمیمات را در مرگ زا ترین لحظات بگیرد. او کسی است که تصمیم می گیرد چطور کارها را انجام دهند و البته در جایی که هرگونه ابزارتکنولوژیکی بر اثر قدرت تشعشعات از کار می افتد، کارها را آدم ها باید انجام دهند. و آنهایی که انتخاب می شوند تا آن کارها را انجام دهند به همان اندازه ابزارآلات در معرض رادیواکتیو خواهند بود و در نتیجه مرگشان حتمی است. برگزاری جلساتی با عالی ترین مقام تصمیم گیرنده در شوروی، یعنی گورباچف، چیزی از بار مسئولیت او کم نمی کند. چون اوست که پیشنهاد می دهد آدم هایی را به کام مرگ بفرستند و گورباچف فقط تأیید می کند. چون چاره دیگری ندارد.

مینی سریال چرنوبیل

شخصیت دیگر بوریس شربینا با بازی درخشان استلان استارسگارد، یکی از اعضای کمیته مرکزی حزیب کمونیست و مسئول مستقیم حل و فصل ماجرای چرنوبیل است. شخصیتی که از او ساخته شده از همان ابتدا این سئوال را بوجود می آورد که او چطور تا آن مرتبه رسیده است. آدمی که می تواند تا آن حد درستکار باشد و به منطق گردن نهد چطور در سیستمی رشد کرده و بالا رفته که لازمه صود در آن زیر پا گذاردن دیگران و شهید کردن حق به نفع و میل حکومت است.

شخصیت سوم یولانا خومیوک، با نقش آفرینی امیلی واتسون در حقیقت یک شخصیت تخیلی است که مطابق یادداشتی که در عنوان بندی آخر قسمت پنجم درج شده، به نمایندگی از صدها دانشمند اتمی است که لگاسف را در کارش همراهی کرده بودند.

بازی بازیگران در همه نقش ها ستودنی و کم نظیر است. دقت در جزئیات و دامنه وسیع احساساتی که بازیگران ارائه می دهند در حد بزرگترین آثار نمایشی والا و متعالی است. نقص ناگزیر اما در پرداخت شخصیت و ملزومات داستانی نهفته است. جایی که قاعدتا باید نقطه قوت داستان باشد. هیچکدام از شخصیت های داستان جنبه های انسانی و فردی روشنی ندارند. مثلا روشن نیست خومیوک قبل از آن حادثه چطور زندگی می کرده است؟ شوهر و فرزندی دارد که نگرانشان باشد یا نه. برای چه آنقدر کله شق است؟ چرا آنقدر دقیق است؟ قبل از کار کردن در نیروگاه بلاروس کجا بوده است؟ یا مثلا خود لگاسف چه زندگی خصوصی یی دارد؟ اینکه صرفا تنها در آپارتمانی کهنه و کثیف زندگی می کند و همدم او گربه ای است که هیچ محبتی به آن هم نشان نمی دهد برای شناخت ابعاد شخصیت کافی نیست.

در مورد بوریس شربینا هم همینطور است. او هم معلوم نیست در آن مدتی که مشغول مدیریت حادثه چرنوبیل است در اوقات تنهاییش چه می کند. اگر انها برای جان حتی یک فرد انسان اینقدر حساس هستند چطور هیچ انسانی را در نزدیکی خود ندارند. چرا رابطه عاطفی ندارند؟ چرا به هیچکس و هیچ چیز علاقه نشان نمی دهند؟ این وضعیت را در مورد شخصیت های منفی هم کمابیش می شود روئیت کرد. مثلا دیاتلوف همم معلوم نیست غیر از آن تمایل ابلهانه اش به نفی حقیقت حادثه، چه وجه بازر دیگری در شخصیتش بوده که به عنوان نفر اول مدیریت نیروگاه انتخاب شده است. شخصیت های آکیموف و گورباچنکو که قاعدتا باید دانش کافی در مورد کاری که انجام می داده اند داشته باشند هم در حد عوام از کارشان اطلاعات دارند. بریوکانف و فمین، مدیران دفتر محلی حزب هم غیر از ترس از بالادستی ها و شوق خوش خدمتی برای آنها هیچ وجه بارز دیگر را به نمایش نمی گذارند.

والری لگاسف نقش اصلی داستان، با بازی ستودنی جرد هریس و شخصیت یولانا خومیوک، با نقش آفرینی امیلی واتسون در مینی سریال چرنوبیل

اما چرا با وجود شخصیت پردازی های سطحی باز هم این سریال چنین فراگیر و جذاب در آمده است؟ پاسخ در خود رخداد حقیقی و سپس دقت بی نظیر در اجرا و تولید این اثر نهفته است. بدون تردید می توان جنبه های هنر کار را نقطه قوت اثر نامید. طراحی صحنه، لباس و گریم استادانه، در کنار کارگردانی رشک برانگیز و فیلمبرداری درخشان، داستانی را که می توانست در حد یک بازسازی جانبدارانه غرب در برابر روسیه تنزل داد را به سریالی درخشان در تاریخ هنرهای نمایشی بدل کرده است. فیلمبرداری به قدری خوب است که بدون هیچ مقدمه ای ما را به دورن جنگ سرد و یخ زدگی که در روابط انسانی حاکم بوده می برد. و این سردی فضا و محیط را علیرغم رخ دادن ماجرا در آوریل و ادامه آن تا پایان تابستان همچنان حفظ می کند. در عین حال از خلق تصاویر زیبا در آن شرایط مرگ آور غافل نمی ماند و همواره با کادربندی های هنرمندانه داستان را همراهی می کند. گریم هم به همان اندازه عالی و حرفه ایست.

به طوری که انگار برای کک و مگ های روی پوست هم توالی زمانی و داستانی در نظر گرفته اند. جدای از گریم ثابت شخصیت ها، وظیفه بازنمایی بیماری و تخریب مرحله به مرحله پوست و مو را به خوبی اجرا کرده اند. اما بارزترین وجه هنری سریال طراحی صحنه و طراحی لباس است. دقت در جزئیات و پرداخت صحنه ها به حدی است که عملا نمی شود مرتبه ای والاتر برای طراحی در نظر گرفت. به یمن عکس ها و فیلم های مستندی که از شهر پریپیات و منطقه تخلیه شده چرنوبیل وجود دارد می شود بین مکان های واقعی و بازسازی هایی که در سریال صورت گرفته مقایسه کرد و نتیجه باورنکردنی هنر تیم طراحی را وضوح مشاهده کرد. رنگ و نور و بافت و عمق و همه ابزار های طراحی با نهایت دقت در خدمت بیان داستان قرار گرفته اند و برخی صحنه ها مثل بارش خاکستر بر مردمی که روی پل به تماشای انفجار نیروگاه ایستاده اند تا مدت ها در یادها می مانند. لباس های فوق العاده چنان در هماهنگی با شخصیت ها هستند که بخشی بزرگ از ضعف های داستان در شخصیت پردازی را پوشش می دهند. یعنی از همان ابتدای روئیت یک شخصیت باورپذیری را ایجاد می کنند.

کارگردانی هم وجه بازر دیگری در کارنامه موفق این سریال است. پرداخت صحنه های کشتار سگ ها، تاکید و تمرکز بر شخصیت های فرعی و مثبت، نمایش معصومیت از دست رفته سربازی که در کشتن سگ ها همراهی می کند و تطبیق تصاویر دفن سگ ها با دفن آتش نشانان تنها اندکی از نقاط درخشان این مجموعه هستند. اما شاید بتوان برترین دستاورد کارگردانی سریال چرنوبیل را در ترجمه یک مفهوم ذاتا فنی و پیچیده به زبان تصویر خلاصه کرد.

مثلا دریافتی که از مفهوم وجود گرافیت بر روی پشت بام و حیاط نیروگاه به دست می آوریم حتی پیش از بیان اعتراض آمیز لگاسف در جلسه کمیته مرکزی حزب کمونیست در مسکو هم برای بیننده روشن شده است. انکارهای اعصاب خرد کن دیاتلف در مورد انفجار هسته نیروگاه هم همینطور است. بیننده به خوبی با کارکرد نیروگاه آشنا می شود. می داند مشکل کجا بوده و چرا منفجر شده است. با ترس فزاینده قهرمانان داستان برای تکرار حادثه همراه می شود و در نهایت بر تصمیم لگاسف برای افشای اسرار صحه می گذارد.

سریال چرنوبیل بر اساس ماجرایی واقعی ساخته شده که ممکن است برخی از بینندگان حتی در مورد آن چیزی به روشنی ندانند. اما احتمالا نام چرنوبیل یا منطقه ممنوعه چرنوبیل را شنیده اند. اگر هم نشنیده اند سریال با انفجار آغاز می شود. پس ماهیت ماجرا روشن است. همان ابتدا هم به بیننده اطلاع می دهیم که هسته نیروگاه از بین رفته است و خطر رادیواکتیو و مقایسه دائم آن با بمب اتمی هیروشیما نکته ناگفته ای نمی گذارد. پس چرا تا پایان قسمت پنجم و حتی پس از آن دلهره گریبان مخاطب را رها نمی کند؟ این همان اصلی است که سالها قبل هیچکاک افشا کرد و در تمام فیلم هایش به اجرا گذارد. به این ترتیب که اگر داستان را بر اساس غافلگیری بنا کنیم، بیننده هموراه باید منتظر اتفاقات باشد.

بنابراین به مرور حساسیت خود را در ادامه دادن رویات از دست می دهد. بعد هم هرچه اتفاقات را بزرگتر و عجیب و غریب تر کنیم باز هم ممکن است نتواند با قدرت تخیل بیننده هماوردی کند. بر عکس اگر از همان ابتدا در مورد ماجرا اطلاعات کافی به بیننده بدهیم و همان اطلاعات را از قهرمان داستان مخفی کنیم دلهره ایجاد می شود و نتیجه اش همراهی بیننده با مخاطب در تمام طول داستان خواهد بود و میل گریزناپذیر بیننده برای هشدار به قهرمان لحظه ای او را رها نخواهد کرد. موضوعی که در مورد سریال چرنوبیل صدق می کند. بیاد بیاوریم صحنه ای دود غلیظ برخاسته از انفجار در آسمان حرکت می کند و بعد با باران بر روی مردمی بی خبر در شهر پریپیات می ریزد. یا پرنده ای که پشت سر بچه هایی که به مدرسه می روند برزمین می افتد و می میرد. به طور خلاصه می شود گفت که تعلیق و دلهره رمز پیروزی سریال چرنوبیل است.

سایت معتبر آی ام دی بی سریال چرنوبیل را داری بالاترین رتبه در بین همه سریال هایی که تاکنون به نمایش در آمده قرار داده است. این رتبه بر اساس رای بینندگانی که عضو سایت هستند احراز شده است. اعضای سایت آی ام دی بی عموما افرادی علاقمند به فیلم و سینما و یا دست اندرکاران این حرفه هستند. با توجه به ارزش های هنری و فنی این سریال دریافت چنین رتبه ایدور از انتظار نیست. اما چرنوبیل در عین حال دارای بالاترین رتبه در سایت هایی مثل راتن تومیتو، واشنگتن پست و نیویورک تامیز هم هست.

آماری که این سه سایت اخیر ارائه می دهند بیشتر بر روی استقبال تماشاگران عادی در آمریکای شمالی و اروپا متمرکز هستند که نشان می دهد مقبولیت سریال چرنوبیل بین گستره وسیعی از مخاطبان با گرایش های هنری و حرفه ای متفاوت تقریبا یکسان است. اینطور می شود نتیجه گرفت که پخش سریالی تا این حد واقع گرا از شبکه اچ بی او، آن هم بلافاصله پس از پخش سریال تخیلی بازی تاج و تخت، و پایان ناموفق و غم انیگز آن، بینندگان را به دنیای واقعی و رنج و اندوه ناگزیری که در جهان واقعی وجود دارد بازگردانده است.

 

 

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.