>
مهاجران ایرانی، رویدادهای کانادایی، در مجله تیتر

چرک نویس

شاهدی از پشت شیشه های تار بانک

مشاهدات شخصی از حمله روز دوشنبه منطقه نورث یورک ساعت حدود 1:30 بود، مشتری 92 ساله ای روبریم ایستاده بود با یک لیست بلند و بالا از کارهای بانکی. ناگهان صدای فریاد مردی توجه همه را به خود جلب کرد، اول همه فکر کردیم که دعوا شده است، تا اینکه گفتند ماشینی با سرعت به دیگر ماشین هایی که کنار ...

Read More »

برای آنکه خودش بود

به یاد لوون هفتوان، ۴۰ روز پس از رفتنش!  چندبار نشستم تا از لون بنویسم. نشد. برای نوشتن از هر مطلبی، شرط لازم، قبول آن مطلب است. قبول رفتنش سخت بود؛ قبول نمی کردم. بعد باورش سخت شد؛ باور نمی کردم. اینکه نیستیم تا رفتگان را به خاک بسپاریم قبول و باور رفتنشان را سخت تر می‌کند. نبود تمام رفتگان ...

Read More »

کم‌تر سیگار بکش

به یاد لوون هفتوان. به قلم قصیده گلمکانی! اغراق درباره‌ی خوبی‌های افراد پس از مرگ‌شان از عادت‌های ما ایرانی‌هاست که چندان میانه‌ای با آن ندارم. دلیل این اغراق را دقیق نمی‌دانم اما احتمالا تصور می‌شود چون دیگر دست رفتگان از دنیا کوتاه است، چه خوب و چه بد، داستان‌ها درباره‌شان می‌بافیم تا گاه عقده‌گشایی کنیم و گاه تملق‌… اما در ...

Read More »

آن غول زیبای شلنگ انداز

نیاز سلیمی از لوون هفتوان میگوید: دو سه روز بعد از اينكه وارد تورنتو شد به من زنگ زد. سعيد كاردر قبلا راجع به او و آمدنش صحبت مختصرى با من كرده بود و اينكه وقتى رسيد ميخواهد ديدارى داشته باشيم. يكشنبه بعد از ظهرى بود در ماه آگوست. گوشى را كه برداشتم خودش را معرفى كرد و فورأ اسم ...

Read More »

زود رفت اما چه خوب رفت…

به یاد لوون سال 2003 یا 2004 دقیقا یادم نیست ، برنامه ای تلویزیونی در تورنتو اجرا میکردم به نام فیلم و سینما که خیلی بیننده داشت. اون موقع هنرمندان فعال در زمینه سینما و تئاتر در تورنتو انگشت شمار بودند . من هم سه ، چهار سالی بود که ساکن تورنتو شده بودم. یک روز یکی از دوستانم به ...

Read More »

هجرت یک ذهن سیال

به یاد لوون هفتوان فرهاد آهی   خبر تلخ بود. اما غافلگیر کننده نبود. لااقل برای جمع کوچکی از دوستان لوون که از شب قبل خبر سکته کردن و بستری شدنش در بیمارستان را شنیده بودیم. سعید به امید شنیدن خبر بهوش آمدن لوون هر ده دقیقه یکبار می رفت روی بالکن تا با ایران تماس بگیرد و حالش را ...

Read More »

میان ماندن و بودن !

دلنوشته ساسان اسوندی بر خاموشی لوون هفتوان رفتنش را میشود باور کرد اما نبودش را هرگز نوشتن درباره دوست از دست داده سخته ، نوشتن درباره دوست تازه از دست داده سخت تره ، درباره لوون …. نمی‌دونم ، شاید خیلی سخت باشه . کسیکه نبودش خیلی خیلی حس میشه ، لوون خاص بود ، زیاد حرف نمی‌زد و شوخی ...

Read More »

دوباره گم‌شدن‌‌ش اندوهی ژرف است

یادداشت محمد یعقوبی در سوگ لوون هفتوان برخی نخستین بار نگاه‌ و توجه‌ا‌ت را به خود صید می‌کنند و نمی‌توانی دیگر به وجودشان بی‌اعتنا باشی. برخی به زمان نیاز دارند تا شاید در دل بنشینند البته اگر زمان و بخت یارشان باشد. لوون در سال ۱۳۶۹ در نقش مردی آسیابان در نمایش اسب نوشته‌ی محمد چرم‌شیر و کارگردانی بهرام عظیم‌پور ...

Read More »

به سرش هوای مسکو زد و رفت

مجید موثقی برای لوون هفتوان مینویسد من «لوون هفتوان» رو «تاواریش لوون» صدا می زدم، آنهم  به خاطر خاطرات مشترکمان که هر دو در مسکو درس خونده بودیم و کلی نوستالژی نسبت به تئاتر و سینمای روسیه داشتیم. من در آکادمی سینمایی مسکو (وگيك- VGIK) و او در دانشگاه تئاتر مسکو (گیتیس-GITIS) درس خوانده بود که هر دو مدرسه تا ...

Read More »

قسمت بود … الحمدلله

دلنوشته محمد شیروانی، کارگردان فیلم “لرزاننده چربی” در سوگ لوون هفتوان از ابتداى سال ١٣٩٠ من و دستيارانم به دنبال مرد ميانسال چاقى مى گشتيم تا بتواند نقش اصلى لرزاننده چربى را بازى كند . در طول ٦ ماهى كه فيلمنامه بارها توسط ارشاد رد شد مردان چاق زيادى را ديديم كه فقط چاق بودند.يك محيط چاق! اما ما كه ...

Read More »

مراقب خودت باش تا به‌زودی

برای لوون هفتوان، مصطفا عزیزی در کارگاه نقاشی محمود معراجی اولین‌بار دیدم‌اش. خودش را که نه، تابلوی نقاشی بسیاری نفیسی که آقای معراجی نقاش چیره دست از او کشیده بود و ابهت اشرافی داشت را دیدم. تصور کردم یکی از شاهزاده‌گان فرانسوی یا آرشی‌دوک‌های انگلیسی ست و تعجب کردم چرا کنار تابلوی دکتر براهنی و سایر مشاهیر ایرانی ست. دیدارش ...

Read More »

وزن دلخواه شما چیست؟

تیتر گزارش می دهد: بسیاری از ما از شکل و شمایل اندام خود، رضایت چندانی نداریم و گاه و بیگاه به دنبال رژیم غذایی و قرص های لاغری و هزار و یک جور طب سنتی و گیاهی و غیره می رویم تا بلکه شاید چند گرمی از وزن خود بکاهیم و چند صباحی دل خوش باشیم. از وقتی به انواع ...

Read More »

چگونه با هوای تورنتو کنار بیاییم

“ممکن است در راه از این طرف خیابان به آن طرف خیابان یخ بزنی.” ،”مواقعی می شود که اعلام می کنند برای یک هفته از خانه بیرون نروید و گرنه قلبتان در اثر سرما از کار می افتد.”، “دست هایت طوری یخ می زند که حتی نمی توانی کلید در خانه ات را از توی کیف بیرون بیاوری”. این ها ...

Read More »

ارباب خودم سرتو بالا کن

گزارش یک جشن نوروزی در ونکوور ژوبین غازیانی   دوماهی بود که همراه این گروه اجرایی کار‌میکردم و امروز روز موعود بود. بعد از چیزی نزدیک به اجرای ۴۰۰ تا برنامه در طول این ۲۲ سالی که دارم کار هنری می‌کنم، به رسم همیشه روزِ اجرا زودتر از هر روز بیدار شدم. با اینکه همه چیز رو از روزهای قبل ...

Read More »

من از دست خدا هم گله دارم

گزارشی خودمانی از کنسرت داریوش در تورنتو روزهای آخر سال بود، دور میز نشسته بودیم که طناز گفت داریوش 28 ژانویه در تورنتو کنسرت دارد. از وقتی از ایران بیرون آمده بودم تنها کنسرت ایرانی که رفته بودم ابی بود و حامد نیک پی. وقتی حرف کنسرت داریوش شد گفتم که منم می آیم و همان شب بلیت را خریدم. ...

Read More »