ایران در آینه کانادایی
روایت هنرمندان دیاسپورا
پرهام صالح – روزنامهنگار حوزه هنر و فرهنگ – تورنتو | یک بعدازظهر بهاری آرام بود که با پویان طباطبایی در یک کافه ساکت در خیابان کالج ملاقات کردم، نه خیلی دور از جایی که تقریباً بیست سال پیش، نخستین رویداد فرهنگی خود را در کانادا برگزار کرده بود. دیوارهای اطراف ما پر از آثار هنری گوناگون بود. چند چاپ ایرانی کنار پوسترهای قدیمی و رنگرفته آویزان شده بودند. به او گفتم این فضا مرا یاد بروشورهای ابتدایی «شش هفته با هنر ایران» میاندازد. او با لبخندی آرام پاسخ داد: «آن زمان بودجه زیادی نداشتیم. فقط تجهیزاتمان، چند دوست و یک ایده بزرگ».
آن ایده که در دوران خودش, به یکی از معنادارترین و ریشهدارترین مجموعههای فرهنگی مهاجر در کشور کانادا تبدیل شد. این پروژه با «شش هفته با هنر ایران» آغاز شد و بعدها با جشنواره بینالمللی فیلم نسیم شرقی تکامل یافت. این دو رویداد، صدای هنری دیاسپورای ایرانی در تورنتو را بازتعریف کردند، سینمای خاورمیانه را به مخاطبان جدید معرفی کردند و روایت انسانی و عمیقی را در مقابل تصورات عمومی و رسانهای منطقه ارائه دادند.

پویان به من گفت که تولد این جنبش در بازدید از استودیوی دوستش، محمود معراجی، نقاش برجسته ایرانی، برایش کلید خورد .او گفت: «ما در محاصره آثار محمود نشسته بودیم و درباره پراکندگی حضورمان در اینجا صحبت میکردیم. رویدادهای فارسی وجود داشتند، اما کوچک، پراکنده و تقریباً نامرئی برای مخاطب کانادایی. ما میخواستیم یک رویداد جدی، جسور و یکپارچه برگزار کنیم تا غنای هنر معاصر ایرانی را به نمایش بگذاریم. آن روزها هنرمندان تجسمی عمدتاً آثارشان را در حلقه خودمان نشان میدادند و نه برای عموم جامعه کانادایی».
این گفتگو پایههای جشنواره «شش هفته با هنر ایران» را شکل داد که در سال ۲۰۰۶ آغاز شد. پویان به عنوان کیوریتور و مسئول اصلی سازماندهی، تمام بخشهای برنامه را از نمایشگاهها تا اجراها و فعالیتهای ارتباطی مدیریت کرد. نسخه نخست مقیاس کوچکی داشت، اما روحیه و جاهطلبی قابل توجهی در آن دیده میشد. این جشنواره بیشتر، آثار هنرمندان ایرانی مقیم کانادا را به نمایش گذاشت و زیباییشناسی مدرن و معاصر را در کانون توجه قرار داد. این رویداد, شش هفته به طول انجامید و هر نمایشگاه به صورت دهروزه برگزار میشد تا هنرمندان فرصت داشته باشند با مخاطبان در تعامل باشند.

جشنواره با نمایشگاه عکس پویان آغاز شد. مدتی بعد، محمود معراجی با مجموعهای از نقاشی و طراحی های بزرگ و پر از احساس خود، گالری را پر کرد. سپس نوبت به نمایشگاهی تاریخی از آثار محسن وزیریمقدم رسید، پیشگام هنر مدرن ایران، که برای نخستین بار نقاشیها و مجسمههایش در کانادا به نمایش گذاشته میشد. این نمایشگاه بار عاطفی سنگینی داشت, پر از اتفاقات پر هیجان بود و نقطه عطفی فرهنگی را برای ایرانیان کانادا رقم زد. در نمایشگاه گروهی، طیف گستردهای از صداهای بصری قدرتمند گرد هم آمدند. یکی از نقاط برجسته جشنواره، مجموعهای از آثار زندهیاد صادق تیرافکن بود که با پرداختن به موضوع هویت و حافظه، با نسلها ارتباطی چالشی برقرار میکرد. اجراهای موسیقی سنتی نیز بعدی دیگر به جشنواره افزودند،به ویژه اجرای جادویی آراز سالک، نوازنده برجسته تار.
در طول برگزاری جشنواره، آن فضا فراتر از یک گالری ساده شد و به استدیویی زنده و تپنده، که هنر در آن جریان داشت, تبدیل گشت. پویان گفت: «بهعنوان کیوریتور، از هر هنرمندی که نمایشگاه انفرادی داشت خواستم دستکم یک اثر جدید در طول ده روز حضورش در گالری خلق کند. این کار تعامل زیبایی میان هنرمند و مخاطب ایجاد کرد». سپس با لبخندی پر از خاطره گفت: «محمود یک نقاشی عظیم کشید، تقریبا سه متر عرض داشت. جسورانه و نفسگیر بود. و محسن وزیری همانجا در گالری شروع به باز آفرینی یکی از مجسمههایش کرد. انگار همه چیز پویا و رونده بود.»

هویت بصری جشنواره توسط علی کامران، گرافیست مشهور ایرانی شکل گرفت. طرح پوستر او در میان جامعه به نمادی ماندگار تبدیل شد، چرا که با زبانی آشنا فرهنگ ایرانی و مدرنیتیه را درهم آمیخته بود. حتی چند ماه پس از پایان فستیوال, پوستر اصلی همچنان در دفتر شهردار تورنتو به دیوار بود. این رویداد به سرعت توجهها را جلب کرد. پویان برای صحبت در تلویزیون کانادا دعوت شد و جشنواره در اخبار اصلی پوشش داده شد. نامهای از حمایت نخستوزیر استیفن هارپر رسید. شهردار تورنتو بازدید کرد و چند سیاستمدار محلی و فدرال شخصاً نمایشگاهها را دیدند. پویان گفت: «اگر این اولین رویداد هنر فارسی در کانادا نبود که چنین پوششی گرفت، قطعاً یکی از اولینها بود».
محل برگزاری، گالری هدبونز بود که توسط هنرمند و منتقد کانادایی، جولی اوکز، اداره میشد. گالری که در میان استودیوهای هنرمندان قرار داشت، به مرکزی پرجنبوجوش برای فعالیتهای اجتماعی و فکری تبدیل شد. هر بعدازظهر، حیاط پشتی با حضور هنرمندانی مانند گورد اسمیت، اسکات الیس، سرجان سگان، ایرینا داسکالو و اشلی جانسون پر میشد. پویان به یاد آورد: «ما غذا، نوشیدنی، داستان و خنده را با هم تقسیم میکردیم. این فقط یک جشنواره نبود، این یک گفتوگوی فرهنگی بود.»

در این میان تلفن پویان زنگ خورد. آن طرف خط محمود معراجی بود.
با احترام پرسیدم: «میتوانم یک سؤال از ایشان بپرسم؟»
سر تکان داد و گوشی را روی اسپیکر گذاشت خودم را معرفی کردم و پرسیدم: «بعد از این همه سال، چه چیزی از جشنواره در خاطرتان برجسته مانده است؟» لحظهای سکوت برقرار شد، بعد از آن، خندهای میان ما جاری شد. معراجی گفت: «جمعبندی همه چیز آسان نیست، مخصوصاً در یک تماس تلفنی، اما اجازه بدهید چیزی که به خاطر دارم را بگویم».
صدایش نرم شد: چیزهایی که از «شش هفته با هنر ایران» در دو دورهاش به یاد دارم، از این قرار است:
نخست، ملاقات با محسن وزیریمقدم، استاد و تاریخساز هنر مدرن در ایران. یکی از خاطراتی که همیشه در ذهنم مانده و مرا خوشحال میکند، مربوط به قدمزدنی صبحگاهی در خیابان کارلا است. صبحی آفتابی بود، نور لطیف خورشید بر ما تابیده بود و آرام قدم میزدیم. در کنار گورد اسمیت، یکی از درخشانترین مجسمهسازان کانادا، گفتوگویی دربارهی آثار محسن وزیریمقدم درگرفت.
وزیریمقدم در آن لحظه داشت میگفت که: «من کارهای شنیام را پیش از جسپر جونز انجام دادهام.» گورد اسمیت در پاسخ گفت: «برای من و برای بسیاری از مخاطبان، اهمیتی ندارد که شما زودتر به این ایده رسیدید یا جسپر جونز، آنچه اهمیت دارد تأثیر و قدرت آثار شماست و این تأثیر بهخوبی در کارهایتان مشهود است».

این گفتوگو برای من و پویان طباطبایی که در آن لحظه همراه بود، بسیار جالب و بهیادماندنی بود. خاطره دوم مربوط به ساخت پرترهای از محسن وزیریمقدم توسط پسرم، مهراد است. روزی که من بهدلیل تدریس در کلاس خودم, در گالری حضور نداشتم، وقتی به محل برگزاری «شش هفته با هنر ایران» رسیدم، دیدم که محسن وزیریمقدم روبهروی مهراد نشسته و او با زغال، پرترهای زنده از ایشان را میکشد. آن پرتره بسیار دقیق، زنده و هنرمندانه از آب درآمد. این هم یکی دیگر از خاطرات ماندگار من از نخستین دورهی «شش هفته با هنر ایران» بود.
در دورهی دوم، نقش من کمرنگتر بود، اما همچنان حضور داشتم. در این دوره، جشنوارهی فیلمهای ایرانی نیز به رویداد اضافه شده بود. افرادی از ایران دعوت شده بودند، از جمله حمید جبلی و همسرشان. متأسفانه، با وجود علاقه و اشتیاق، دیدار با ایشان را از دست دادم و هنوز بابت آن خودم را ملامت میکنم. یکی دیگر از اتفاقات تلخ اما بهیادماندنی، حضور یکی از شاگردان بسیار بااستعداد اما زوددرگذشتهام بود؛ خانم رجایی. او با دقت، حوصله و بینشی بسیار لطیف، آثاری خلق کرده بود که من و دوستانم را عمیقاً تحتتأثیر قرار داد. روحش شاد.
سپس با خندهای ملایم گفت: «پویان، مطمئن نیستم که در ابتدا درست به تو سلام کردم. دوباره سلام، دوست من.» سپس با لحنی بازیگوش افزود: «مطمئن شو خاطراتی که به اشتراک گذاشتم درست هستند».
همگی خندیدیم و آن تماس کوتاه، پنجرهای گشود به سوی روزهایی سرشار از گرما و هنر. شیرینیهایمان رسید و پویان گوشی را کنار گذاشت و گفتوگو ادامه یافت.

چشمانداز نو: دوره دوم و مسیر پیش رو
دوره دوم جشنواره از هر نظر جاهطلبانهتر بود. موفقیت سال اول انرژی تازهای به تیم بخشید، دیدگاهها گستردهتر شد و جشنواره نفس تازهای گرفت. پویان توضیح داد: «تیم برگزارکنندگان را گسترش دادیم و صداهای تازهای به جمع آوردیم. لِون هفتوان به بخش تئاتر و ادبیات پیوست، ساسان اسوندی، فرهاد آهی و کیهان مرتضوی به بخش سینما اضافه شدند و جولی اوکس و محسن وزیری نقشهای کلیدی در بخش هنرهای تجسمی ایفا کردند.
اما همه چیز روان پیش نرفت. تنها ده روز قبل از افتتاح، بعد از بازگشت پویان از ایران با آثار بخش ایرانی، متوجه شدند که گالری جدیدی که برای استفاده برنامهریزی کرده بودند، آماده نیست. او گفت: «صاحب گالری به ما اطلاع نداده بود. ما با فضایی کوچکتر گیر افتادیم و خیلی دیر بود که جای دیگری پیدا کنیم. اما همانطور که میگویند، نمایش باید ادامه یابد».

با وجود این مشکل، جشنواره با استقبال گسترده افتتاح شد. این بار، رویداد در دو مکان اصلی تورنتو برگزار شد و بیش از ۱۵۰ هنرمند در زمینه هنرهای تجسمی، ادبیات و سینما حضور داشتند. هزاران نفر شرکت کردند تا با تنوع غنی خلاقیت ایرانی و خاورمیانه آشنا شوند. موضوع آن سال، «هنر لحظه ای، لحظه هنری» بود و نشان میداد که چگونه هنر بازتابی از هویت، زمان و تجربه دیاسپورا است. شش کارگاه خلاقانه نیز به بازدیدکنندگان فرصت یادگیری و تعامل داد. بخش سینما رشد چشمگیری داشت و مخاطبان کانادایی را به فیلمهایی از سراسر خاورمیانه و شمال آفریقا جذب کرد.
بار دیگر رسانههای کانادا به جشنواره توجه کردند و مراسم افتتاحیه با حضور نخستوزیر انتاریو برگزار شد. شلی کارول، که در آن زمان رئیس بودجه شورای شهر بود، جشنواره را به عنوان الگویی ملی برای مشارکت فرهنگی هدایتشده توسط دیاسپورا تحسین کرد. جشنواره دیگر تنها یک رویداد محلی نبود؛ بلکه به یک جنبش تبدیل شده بود.

از دیوارهای گالری تا پردههای نقرهای: تولد نسیم شرقی
با شروع سال ۲۰۱۳، آشنایی به فضای هنر ایرانی و خاورمیانهای در تورنتو به شکل قابل توجهی تحول یافته بود. سینمای ایران در حال کسب شهرت جهانی بود و مخاطبان تشنه روایتهای دقیقتر از صدای هنرمندان منطقه بودند. این فرصت کلیدی بود تا جشنواره بینالمللی فیلم نسیم شرقی متولد بشود. جشنوارهای اختصاصی برای نمایش فیلمهای کوتاه و نیمهبلند از خاورمیانه، شمال آفریقا و آسیا، که در آنچه پویان «ذائقه یا فلسفه شرقی» مینامد، متحد بودند.
نسخه اول نسیم شرقی کوچک اما با دقت و هدفمندی طراحی شده بود. در سال دوم، جشنواره شکوفاتر شد و به نمایشگاهی زنده و پرانرژی از بیش از هشتاد فیلم از سی و پنج کشور تبدیل گردید. انتخاب آثار گسترده اما هماهنگ بود و شامل انیمیشنهای کوتاه ایرانی، مستندهایی از افغانستان و فیلمهای تجربی از لبنان و هند میشد. یکی از فیلمهایی که اثر ماندگاری بر جای گذاشت، «خط قرمز» بود، انیمیشن کوتاهی از مونا عبدالله شاهی که با استفاده از تمثیل، بیثمر بودن جنگ را بررسی میکرد. پویان به یاد آورد: «پس از پایان فیلم، مخاطبان به مدت یک دقیقه کامل در سکوت نشستند. لحظهای عمیقاً تأثیرگذار بود».

در همان سال، کارگردان و بازیگر مشهور ایرانی، حمید جبلی، نیز حضور داشت. او در هیئت داوران فعالیت میکرد و سه فیلمش به همراه پرسش و پاسخ و در حضور خودش به نمایش درآمد. پویان با یادآوری آن لحظات لبخندی می زند: «ما مطمئن نبودیم که بتوانیم او را بیاوریم، اما این کار بالاخره انجام شد. حمید یک هنرمند واقعی است. سفر به خارج از ایران برای او بسیار نادر است و در طول عمرش فقط در تعداد معدودی جشنواره خارجی حضور داشته است. برایم افتخاری بود که دعوتم را پذیرفت و در تورنتو میهمان من و جشنواره شد.»
همسر حمید، زهره بهبهانی، هم او را همراهی کرد و چهل و پنج روز بهیادماندنی را در کنار هم گذراندیم. جامعه پیرامون جشنواره بسیار صمیمی و نزدیک بود. کیهان مرتضوی، طراح صحنه شناختهشده ایرانی، سالها حمید را میشناخت. ساسان اسوندی، صدابردار، نیز بهطور کوتاه با او همکاری کرده بود. سهیل پارسا، کارگردان تئاتر برجسته ایرانی-کانادایی و دوست دیرین حمید، هم به جشنها پیوست. ارتباط و پیوند میان این هنرمندان، جشنواره را سرشار از انرژی و همدلی کرده بود.

حمید کارگاهی تحت عنوان «فیلمسازی با آنچه در اختیار داری» برگزار کرد که تبدیل به نقطه عطف غیرمنتظرهای شد. هر روز یکی از اعضای تیم جشنواره به او میپیوست تا شرکتکنندگان را در عمق هنر فیلمسازی همراهی کند. در کنار این کارگاه، پویان یک نمایشگاه مشترک عکاسی با حمید با نام «فراتر از قابها» برگزار کرد که تحسینهای زیادی را به دنبال داشت. همچنین پویان داستان ویژهای درباره یک مراسم یادبود در مونترال به اشتراک گذاشت. انجمن ایرانی دانشگاه مکگیل جشن تولدی برای کارنامه حمید برگزار کرده بود. سعید آرمند، تهیهکننده و مدرس فیلم، همراه با پویان و حمید روی صحنه حاضر شدند تا از آثار او تقدیر کنند. شبی تأثیرگذار که نشاندهنده نفوذ روزافزون جشنواره بود.
بعدها با آقای سعید آرمند تماس گرفتم تا نظر او را درباره جشنواره بپرسم. اگرچه بسیار مشغول بود، با لطف وقت گذاشت و چند روز بعد یادداشتی برایم فرستاد. کلمات او هم شگفتآور و هم بسیار تأثیرگذار بود:
«چند روز پیش، خانهمان در تورنتو کاملاً در آتش سوخت. خوشبختانه کسی در خانه نبود و آسیبی به کسی نرسید، اما همه چیزهایی که با هم ساخته بودیم در شعلهها از بین رفت. در این روزهای دشوار، مهربانی و حمایت دوستان و خانواده برایمان نجاتبخش بود. با این حال، هر بار که به خاکستر خانه قبلی نگاه میکنم، سیل خاطرات و لحظات گرانبهایی از آن سالها در ذهنم میآید، مثل فیلمی زنده که بارها و بارها پخش میشود. در میان همه آن تصاویر، چهرهای روشنتر از بقیه به چشم میآید: پویان طباطبایی.

من سالهاست پویان را میشناسم. او کسی است که حضورش حتی وقتی در اتاق نیست، فضا را پر میکند. با گرما و انرژی صحبت میکند، صدایش فراموشنشدنی است و روحیه شادش به طور طبیعی خوشحالی را به اطرافیان منتقل میکند. پویان در اشتیاق و اخلاق کاری بیوقفه است، نیرویی طبیعی که نمیتوان نادیده گرفت. در طول سالها، جشنوارهها و گالریهای بسیاری را در سراسر جهان دیدهام، اما تعداد کمی از تجربههای هنری، تاثیر عمیقی مانند جشنواره فیلم نسیم شرقی و پروژه شش هفته هنر ایرانی داشتهاند، هر دو با شور و شوق توسط پویان خلق و مدیریت شدهاند.»
او افزود: «خاطرات آن دوران چنان غنی و فراوان است که بیان همه آنها ساعتها طول میکشد. فضایی پر از گرمای واقعی و صمیمیت، اما با حرفهایگری و انرژی خلاقانه و پر بود از هنر، نوآوری و لحظاتی که توجه کامل مخاطب را میطلبید. من از صمیم قلب آرزوی موفقیت بیپایان برای پویان در همه پروژههای آیندهاش دارم. هر زمان نام او مطرح شود، میدانید چیزی معنادار، زنده و پر از امید در شرف وقوع است و باید حضور داشته باشید. او نه تنها هنرمندی واقعی است بلکه انسانی است استثنایی، و همین همه چیز را میگوید.»

فصل پایانی: خداحافظی با هنرهای تجسمی
لحن پویان هنگام صحبت درباره آخرین دورههای جشنواره نرم شد. «خداحافظی با بخش هنرهای تجسمی بسیار دردناک بود. آن بخش از جشنواره به قلب من نزدیک بود. اما با توجه به آنچه از نسل جوان هنرمندان ایرانی دیده بودم، احساس میکردم که به اندازه کفایت, پایهای مستحکم به آنها دادهایم. ضمن اینکه بودجه هم محدودتر شده بود و حمایتهای بخش خصوصی کمرنگ میشد.»
با این واقعیتها، جشنواره تمرکز خود را کامل به فیلم معطوف کرد. کمیته انتخاب تقریباً همان اعضا باقی ماند: کیهان مرتضوی، فرهاد آهی، ساسان اسوندی، مصطفی عزیزی و خود پویان. هیئت داوران شامل سه هنرمند بود. آن سال، مجموعهای گسترده از فیلمها به دستشان رسید و توانستند جشنوارهای پنج روزه را بهخوبی برگزار کنند. یکی از مهمانان ویژه، مجید موثقی، فیلمساز و منتقد ایرانی از سوئیس بود. او در هیئت داوران حضور داشت و دو کارگاه برگزار کرد. یکی در دانشگاه رایرسون و دیگری در دانشگاه تورنتو. این کارگاهها بسیار تحسین شدند و لایهای غنی از آموزش به جشنواره افزودند. پویان با تأمل لبخند زد و گفت: «عجیب است، جزئیات زیادی از آن جشنواره در ذهنم نیست، اما ممکن است مجید بتواند جزئیات بیشتری اضافه کند.»

او نگاهی به تلفنش انداخت و اطلاعات تماس مجید را به من داد. من با او تماس گرفتم و چند روز بعد، از طریق ویدیوچت صحبت کردیم. مجید گفت:
«این سفر، برای من یه حالوهوای خاصی داشت. اولین بار بود که برای شرکت در یک جشنوارهی فیلم، به جایی دور مثل کانادا میرفتم. اون موقع، هنوز سیوچهار، سیوپنج سالم بود. تجربه شرکت در برنامههای فرهنگی رو داشتم، اما این یکی واقعاً متفاوت بود. جشنواره نسیم شرقی (Eastern Breeze) برای من یه ترکیب منحصربهفرد بود. ترکیبی از وطن، زبان مادری، و جامعه پررنگ ایرانیهای مهاجر که همه اینها توی بستر یک شهر چندفرهنگی مثل تورنتو، رنگ تازهای گرفته بود. آدم دوباره فارسی میشنید، ولی در عین حال با تنوع فرهنگی عمیقی روبهرو بود. یه نوع همزیستی زنده بود، پر از جریان و حرکت.
اتفاق مهم این بود که این ترکیب فقط در سطح حضور آدمها نبود, در خود برنامهها هم دیده میشد. عکس، شعر، موسیقی، فیلم… همه با هم در گفتوگو بودن. اینکه پویان – بهعنوان دبیر جشنواره – خودش یک عکاس حرفهای و دقیق بود، به همه اینها یک ساختار بصری قوی داده بود. برای من که همیشه نگاه تصویری بخش جدانشدنی کار سینماست، این خیلی معنادار بود.»

او ادامه داد: «یادم میآید کارگاهی که برگزار کردم، با عکسهای «هانری کارتیه برسون» شروع شد. جالب اینجا بود که تازه اونجا فهمیدم پویان سابقه همکاری با آژانس مگنوم رو داره. این کشفها توی فضای جشنواره کم نبود. انگار پشت خیلی از انتخابها و طراحیها، یه نگاه عمیق و تجربهمند خوابیده بود.
در بخش هیئت داوران، خودم هم حضور داشتم. در کنار من، مصطفی خرقهپوش بود و همچنین یک فیلمساز زن آلمانی که متأسفانه الان اسمش یادم نمیاد، ولی کاملاً یادمه که تحلیلها و دیدگاهش چقدر جدی و پخته بود. ترکیب داوران هم حرفهای بود، هم از نظر فرهنگی متنوع. روند انتخاب فیلمها دقیق و پر گفتوگو بود.
یه فیلم از اسرائیل هنوز توی ذهنم مونده. فیلمی بود که نگاهی جسورانه داشت به مسئلهی نظارت و کنترل. روایتش از زاویهی زنهایی بود که پشت مانیتورها نشسته بودن و از راه دور، آدمها رو مثل عروسکهایی در میدون بازی رصد میکردن. آدمهایی که از بالا با پهپاد دیده میشن، حرکت میکنن، تیر میخورن… فیلمی دربارهی فاصله، قدرت، و نظارت. هنوز هم اون فیلم برای امروز حرفی داره. فکر کنم همون فیلم جایزهی اول رو هم گرفت. یک بخش که واقعاً ارزشمند بود، برگزاری مسترکلاسها در رایرسون و دانشگاه تورنتو بود. فضای دانشگاهی معتبر و شرکتکنندگان دقیق و جدی بودند. گفتوگوهایی که اونجا شکل گرفت، از اون مدل گفتوگوهایی بود که تا مدتها با آدم میمونه.»

مجید درباره ریتم جشنواره گفت: «یه ویژگی خیلی قشنگ جشنواره، اون ریتم پنهانش بود. انگار از جمعِ آدمها، هنرها، زبانها، یه جور موسیقی درونی ساخته شده بود. سیاوش شعبانپور شعر آورد، پویان عکس، بعضیها موسیقی… و همهچی توی زبان فارسی به هم گره میخورد. همدلیای ایجاد شده بود که کمتر پیش میاد. یکی از خاطرههایی که همیشه باهام مونده، شب افترپارتی بعد از مراسم اختتامیهست. وارد یه کلابی شدم شلوغ و پر از موسیقی. کمکم متوجه شدم که بیشترِ جمعیت ایرانی هستن. اون لحظه واقعاً برام جالب بود. هم خندهدار، هم عمیق. یهو برام جا افتاد که جامعه مهاجر ایرانی توی تورنتو چقدر وسیعه، چقدر زندهست.
اما چیزی که این تجربه رو برای من فراموشنشدنی کرد، اون ظرافتهای انسانیاش بود. پویان با اینکه دبیر جشنواره بود، خودش اومد فرودگاه دنبالم. همون لحظه ورود، یه حس آرامش و دلگرمی خاصی گرفتم. این جنس رفتار از همون اول فضا رو برام صمیمی کرد، بیتکلف و انسانی و اون لحظه دیدار من، پویان، و لون هفتوان… اون عکس سهنفرهای که هنوز برام پر از حسه. لون واقعاً شخصیت خاصی داشت. هنوز اون تصویر و اون لحظه برام زندهست. یادش همیشه با منه. روحش شاد….»

چرا جشنوارهها متوقف شدند؟
قبل از آن که برویم، آخرین سؤال را پرسیدم: چرا جشنوارهها را متوقف کردید؟
پویان سرش را بلند کرد و تقریباً یک دقیقه سکوت کرد، نگاهش به آسمان باز بالای سرمان دوخته شده بود. لبخندی نرم و تقریباً رازآلود بر لبانش نشست. سپس دوباره به من نگاه کرد و آرام گفت:
»برای هر تصمیمی، باید عوامل بسیاری را بسنجی. وقتی جشنواره رشد کرد و نیاز به گسترش داشت، مدیریت آن مستلزم بودجهای بزرگ و تیمی گسترده برای انجام همه کارها بود. علاوه بر این، بسیاری از اعضای اصلی تیم ما مشغول پروژههای شخصی خود شده بودند. در همین حال، دولت ایران شروع به تأمین بودجه یک برنامه نمایش فیلم یک هفتهای کرد، که آن را جشنواره مینامیدند. شاید خندهدار به نظر برسد، اما واقعیت این است که آنها پول و فیلمها را داشتند. این باعث شد منابع مالی بخش خصوصی به سمت آنها تغییر مسیر بدهد.
همزمان، نسل جدیدی از مهاجران ایرانی وارد کانادا شدند. بسیاری از آنها به دوران احمدینژاد مرتبط بودند، یا از نظر مالی نوکیسه و یا افرادی با پیوندهای نزدیک به دولت ایران. اداره یک جشنواره فیلم مستقل بهطور فزایندهای دشوار شد. انگار در حال مبارزهای آرام و نامحسوس با سلیقه تعداد زیادی از تازه واردها بودیم. بنابراین تصمیم گرفتیم جشنواره را موقتاً متوقف کنیم و ببینیم در آینده چه خواهد شد؟
با این حال، ما همچنان به نمایش فیلمهای برگزیده جشنواره در موزه سلطنتی انتاریو در طول برنامههای آنها ادامه دادیم. تقریباً دو سال، نمایشهای هفتگی فیلمهای ایرانی را در یک سینمای دیگر برگزار کردیم. بنابراین، ما کاملاً متوقف نشدیم، فقط جشنواره رسمی را به حالت تعلیق درآوردیم. در کل, برخی از چالشهایی که با آنها مواجه بودیم، پوشیده بودند و صحبت دربارهشان بهطور آشکار دشوار بود. ما صرفاً گروهی از هنرمندان بودیم که میخواستیم هنر را ترویج دهیم و جشن بگیریم. ما بانکدار دنبال ثروت یا جویای شهرت نبودیم. ما در مسیرمان هنر را زندگی کردیم، خلق کردیم و جشن گرفتیم.»

اهمیت جشنواره نسیم شرقی
بهعنوان یک روزنامهنگار که بسیاری از رویدادهای فرهنگی را پوشش دادهام، میتوانم با اطمینان بگویم که معدود جشنوارههایی وجود دارند که مانند «نسیم شرقی» هم بینش هنری، هم عمق احساسی و هم اهمیت سیاسی را در کنار هم داشته باشند. اهمیت این جشنواره فراتر از نمایش فیلمها بود. در شهری مانند تورنتو—متنوع، چندفرهنگی و هنوز در حال یادگیری همپوشانی فرهنگی—«نسیم شرقی» خلأی حیاتی را پر کرد. این جشنواره داستانهایی را به تصویر کشید که رسانههای جریان اصلی غالباً نادیده میگیرند.
پویان به من گفت: «همیشه میگویم، فیلمهای ما دنبال ترحم نیستند، آنها بینش ارائه میدهند. کاناداییها را به اتاقهای نشیمن، آشپزخانه و خاطرات ما دعوت میکنند. این همه چیز را تغییر میدهد.» او همچنین اضافه کرد: «نباید جشنواره فیلم دیاسپورا را فراموش کنیم که توسط دوست عزیزم، شهرام تابع، در تورنتو برگزار میشود. آن جشنواره قدیمیتر از ماست و کار فوقالعادهای انجام میدهد. خوشبختانه امسال در تورنتو بودم و فیلمهای بینظیری دیدم. با وجود چالشهای فراوانی که جشنوارههای مستقل—بهویژه با موضوعاتی مانند جشنواره ما و او—با آن مواجه هستند، شهرام همچنان با قدرت ادامه میدهد و به شکافهای فرهنگی مهم پاسخ های هنرمندانه ای میدهد.»
قدرت جشنواره بینالمللی فیلم نسیم شرقی از تمرکز آن بر هویت قومی و فرهنگی خود نشأت میگرفت، موضوعی که بسیاری از جشنوارههای بزرگ از آن فاصله میگیرند. اما برای پویان و تیمش، این هیچگاه محدودیت نبود، بلکه دعوتی بود برای تجربهای متفاوت. او گفت: «با تمرکز بر صداهای ایرانی، خاورمیانهای و شمال آفریقا، دیگران را کنار نمیگذاریم، بلکه آنها را به دنیای خود دعوت میکنیم.»

برای کاناداییهای فارسیزبان، هر دو جشنواره شش هفته هنر ایرانی و نسیم شرقی چیزی فراتر از یک رویداد فرهنگی بودند، آنها تبدیل به خطوط حیاتی فرهنگی شدند. یکی از شرکتکنندگان به من گفت: «احساس کردم کودکی خودم را روی پرده، در جمع، بدون هیچ شرمی میبینم.»
وقتی دفترچه یادداشتم را بستم و آماده رفتن شدیم. از پویان پرسیدم چه چیزی او را به ادامه مسیر وا میدارد. او مکث کرد، چشمهایش خیس شد و به نور کمرنگ غروب نگاه کرد و آرام گفت: «من به مهربانی باور دارم. مردم ما بسیار رنج کشیدهاند و با این حال، ما هنر میآفرینیم، شعر مینویسیم، فیلم میسازیم. این یعنی مقاومت و این شایسته دیده شدن است.»
و این دقیقاً همان دستاورد شش هفته هنر ایرانی و جشنواره بینالمللی فیلم نسیم شرقی است: روشن کردن نوری درخشان و زیبا بر داستانهایی که در غیر این صورت در سایه میماندند. آنها با این کار فرهنگ ایرانی در کانادا را بازتعریف کردند و استاندارد تازهای برای ایجاد پل میان فرهنگها از طریق هنر بنا نهادند.







