مجید موثقی، زوریخ-سوئیس وقتی نام «وودی آلن» شنیده می شود، کمتر کسی هست که به تماشای فیلم های او ننشیند واکثرمنتقدین و کارشناسان سینما با اشتیاق زیادی برای دیدن آخرین فیلم او به سالن های سینما هجوم می آورند و دنبال عیب جویی و ایراد گرفتن از کارهای او نیستند. او فیلمنامه نویس و کارگردانی بزرگی است که دنبال یک نوع سینمای خاص و ابهام برانگیز نبوده و از شهرت و حتی گرفتن چهار جایزه اسکارش نیز امتناع کرده است. وودی آلن از نوجوانی علاقه به کلارینت و موسیقی جاز داشت و سال های زیادی را دوشنبه ها با دوستانش در نیویورک کنسرت اجرا می کرد. در سال 1977 برای گرفتن جایزه اسکار برای فیلم «آنی هال» به هالیوود نمی رود چون مراسم اسکار با اجرای نوازندگی دوشنبه شب های اوهمزمان می شود. «وودی آلن» شصت سال است که تنها با یک ماشین تایپ کار می کند و همگی آثارش را با آن تایپ کرده است. خود نقل قول می کند:«تا این اواخر نمی دانستم چطور جوهر چاپش را عوض کنم.گاه اوقات بعضی ها را برای شام به خانه ام دعوت می کردم تا این کار را برایم انجام دهند.» وودی آلن در اکثر کارهایش یا خودش بازی کرده و یا نریشن صدای او همراه فیلم بوده است. دیدگاه بدبینانه وودی آلن شاید در عرض این شصت سال فعالیت در تئاتر و سینما هیچگاه عوض نشده است. هیچ موقع هیچ کدام از فیلم هایش را نمی بیند و اگر اتفاقی در حین عوض کردن کاناهای تلویزیون با یکی ازآنها مواجه شود، نمی تواند از دیدن آن لذت ببرد، زیرا فکر می کند که آن صحنه را می توانست بهتر کار کند. او زندگی را یک تجربه وحشتناک و بی معنی می داند و تنها راه خوشبختی انسان را گول زدن و دروغ گفتن به خود می داند. شاید این فلسفه پوچگرایی علاقه و توجه او به جهان «نیچه، فروید و یوجین اونیل» است. البته این نگاه تلخ می تواند ریشه در عقده های حقارت دوران کودکی نیز باشد، زمانی که او پسر بچه ای تنها در مدرسه بود و او را قرمز صدا می زدند. اقرار می کند پدرش هیچ چیزی به او یاد نداده است و ریش زدن را از یک راننده تاکسی یاد گرفته است. این پسر مو قرمزی حتی در یکی از فیلم هایش به نام «روزهای رادیو» بخشی از خاطرات کودکی اش را در دهه چهل میلادی تداعی می کند. زندگی وودی آلن همیشه با ناکامی همراه بوده و شکست های عشقی زیادی داشته است. بزرگترین فلاکت او زمانی بوده است که با «میا فارو» هنرپیشه شهیر هالیودی به مدت ده سال زندگی می کند و سرانجام همسرش پی می برد که وودی آلن با دختر خوانده اش درارتباط بوده است. بیشتر فیلم ها و شخصیت های آثار او را می توان تحت عنوان یک سینمای قصه گو از آنها یاد کرد که اسیر بازی با فرم و زیبایی شناسی بیش از حد نیستند.شاید هیچ کسی به اندازه «وودی آلن» توانایی رشد و ساخت شخصیت های آثار خویش را نداشته باشد. اگر فیلمنامه های او را برای ساخت به کارگردان های دیگری بدهیم تبدیل به کارهای متوسطی خواهند شد. در واقع بهتر است بگوییم خودش از پس فیلمنامه هایی که می نویسد بر می آید و می تواند آنها را زنده و پویا نماید. البته همه این توانایی های او در هنر سینما به پیشینه تئاتری او به عنوان بازیگر و نمایشنامه نویس نیز برمی گردد. یکی از نقاط قوت فیلم های او چون «پول رو بردار و فرار کن»، «موزها»، «آنی هال»، «آنچه همیشه می خواستید درباره سکس بدانید»(ولی می ترسیدید بپرسید)، «منهتن»، «زلیگ»، «هانا و خواهرانش»، «جرم ها و بزه کاری ها»، «روزهای رادیو»، «آلیس»، «سایه ها و مه»، «اسکوپ»، «امتیاز نهایی»، «نیمه شب در پاریس»، «جاسمین غمگین» و آخرین فیلمش «جادو در نور ماه» توانایی چشمگیر بازیگری و بازی گیری او در این فیلمهاست که سعی در خنداندن بی خود و بی جهت تماشاچیان ندارد و همین قدرت او در خلق عکس العمل های جدی و به موقع او را تبدیل به کمدین موفقی کرده است که فیلم هایش از میزانسن، ریتم و کشش خوبی نیز بر خوردارند. قدرت بازیگری او را می توان با «باستر کیتون» عجوبه چهره سنگی سینمای صامت مقایسه کرد. وودی آلن در اکثر فیلم هایی که بازی کرده است در حال خندیدن نیست وهمین جدی بودن او باعث جذابیت دو چندان آثارش در بین مخاطبین متفاوت سینما شده است. او این تجربه را ازهمان ابتدای فیلمسازی اش با موفقیت نشان داده است. اولین فیلمی که می سازد یک همکاری مشترک با یک کارگردان ژاپنی به نام «سنگوچی تانیکوچی» بوده است که فیلم موفقی از آب در نمی آید.اما با ساخت فیلم «پول رو بردار و فرار کن» یک گام بزرگ به جلو بر می دارد و چنان خود را در جهان سینما در اواخر دهه شصت میلادی تثبیت می کند که تا به امروزهمین فیلم به تنهایی می تواند گویای تمام استعداد درخشان بازیگری و کارگردانی او باشد. موقعیت ابزورد و کاملا احمقانه سارقی به نام «ویرژیل استارکول» که تصمیم های او برای دزدی کردن همیشه منجر به دستگیر شدنش می شود. یکی از سکانس های به یاد ماندنی این فیلم زمانی است که این شخصیت برای سرقت به بانک می رود. او یک یادداشت جلوی یکی از کارمندان بانک می گذارد با این عنوان که «پنجاه هزار دلار بگذارید تو این کیف و رفتارتون طبیعی باشه. من اسلحه را به سوی تان نشانه رفتم» کارمند بانک متوجه یک غلط املایی در نوشته می شود و بدون هیچ گونه ترسی سراغ رئیس بانک می رود تا نوشته را به اتفاق هم درست کنند. آنقدراین موقعیت را وودی آلن ساده لوحانه بازی می کند که مرحوم «اصغرافضلی» گوینده صدای او می گوید:«سادگی این شخصیت با اسلحه صابونی ای در دستانش آنقدر مرا تحت تاثیرقرار داد که چشمانم از شدت جاری شدن اشک اجازه درست سینک زدن را به من نمی داد.» فیلمبرداری فیلم های سالیان اخیر وودی آلن را فیلمبردار بسیار خوب ایرانی الاصل«داریوش خنجی» بر عهده داشته است. این روزها فیلم های جدید او دیگر فروغ گذشته را ندارند و منتقدی چون «جیمز براردینلی» در باره آخرین فیلم او«معجره در زیر نور ماه» گفته است:«حقیقت این است که این هم یکی دیگر از آن فیلم های فراموش شدنی است که وقتی چراغ های سالن سینما روشن می شوند حتی به یاد آوردن کلیات داستان آن، چه برسد به جزئیات، کار مشکلی ست. عنوان مهیج و طرح اولیه جذاب فیلم درهیچ یک از عناصر فیلم نقشی ندارند.» البته وودی آلن کاری به این حرف ها ندارد و بسیار پرکار مشغول کار کردن است. او دردهای بزرگی دارد که در زیر نقاب کمدی پنهان کرده است. کارگردانان مورد علاقه او«دسیکا، برگمن، فلینی، ولز، تروفو، کوروساوا، رنوار و کوبریک» بوده اند. این آمار و علاقه به این فیلمسازان غیر کمیک نشان می دهد که زندگی او برخلاف فیلم هایی که ساخته، یک تراژدی بزرگ بوده است. اکثر کمدین های بزرگ دنیا از این پوچی مطلق رنج می برند، با اینکه لبخند بر لبان همگان می نشانند ولی ازدرون با غم های بزرگتری در تضاد هستند. به قول شاعر بزرگ آمریکایی «لنگستن هیوز» "واسه نریتخن اشکامه که اینجور نیشمو وا می کنم و می خندم".