۱۰ سالگیاخباراخبار هنربوی خوش صلحجامعهدر شهررویای کاناداییشماره ویژهشهرنامهصفحه اول

رسانه‌های قومی پلی میان گذشته و آینده

روزی روزگاری تیتر - بخش دوم

سرمقاله شماره ویژه ۱۰ سالگی مجله تیتر – بخش دوم

 

اول دفتر:
رسانه‌های قومی، پلی میان گذشته و آینده در دیاری نو

پویان طباطبایی
روزنامه نگار
تورنتو

سال دو هزار به کانادا مهاجرت کردم. پیش از آن، چند سالی در عرصه هنر و رسانه فعال بودم و آشنایی عمیقی با این حوزه داشتم، اما ورود به کشوری جدید با فرهنگی متفاوت، زبان تازه و بافت اجتماعی پیچیده، نیاز به بازشناسی و یادگیری دوباره داشت. در این مسیر، بیش از هر چیز به راهنمایی و همراهی نیاز داشتم؛ کسی که درهای تازه را نشانم دهد، نه لزوماً باز کند.

در این میان دو نفر نقش کلیدی در این مرحله از زندگی‌ام داشتند: ایرج عماد خراسانی، روزنامه‌نگار و کنشگر اجتماعی، که مرا با فضای رسانه‌ای کانادا آشنا کرد، و محمود معراجی، نقاشی پرشور و هنرمندی توانمند، که راه شناخت دنیای هنر ایرانی-کانادایی را به من نشان داد و پلی شد برای آشنایی من با هنرمندان ایرانی ساکن کانادا. این دو عزیز تنها دوستان الهام‌بخش نبودند، آن‌ها حلقه‌های اتصال من به نسخه کانادایی هنر و رسانه بودند، پلی واقعی برای ورود به زیست فرهنگی سرزمین تازه.

در آن سال‌ها، تنها رسانه فارسی‌زبان نسبتاً جدی وفعال، هفته‌نامه‌ای به نام شهروند بود که در تورنتو منتشر می‌شد. این نشریه گرچه از منظر حرفه‌ای با استانداردهای روزنامه‌نگاری فاصله زیادی داشت، اما به هر حال نقطه‌ای بود برای آشنایی با نویسندگان، هنرمندان و کنشگران فارسی‌زبان و به نوعی پاتوق فرهنگی برای بسیاری از ما. اما در نهایت، به دلیل مدیریت نادرست و نبود یک ساختار پایدار، انتشار شهروند حدود هفت سال پیش متوقف شد. از آن دردناک‌تر این است که امروز هیچ اثری از سال‌ها فعالیت این نشریه حتی به صورت دیجیتال هم در دسترس نیست. همه آن مطالب، تلاش‌ها و خاطرات، بدون بایگانی یا ردپایی آنلاین، از میان رفته‌اند. چه حیف و تأسف‌برانگیز است.

بقیه مجلات فارسی‌زبان بیش‌تر دفترچه‌های تبلیغاتی بودند تا رسانه‌های محتوایی، صفحات‌شان به آگهی‌دهندگان اختصاص داشت و محتوا در آن‌ها جایگاهی نداشت. در این میان، نشریه‌ای در مونترال به نام هفته همچنان دوام آورد که هنوز هم محتوایی حرفه ای تولید می‌کند. همچنین مجله جنجالی سیاه و سفید که عمری  کمتر از یکسال داشت. مجله‌ای سبک‌سرانه و نیمه‌پورن که گرچه در ظاهر از طرف همه محکوم می‌شد، اما تقریباً در هر خانه‌ای نسخه‌ای از آن پیدا می‌شد.

با وجود همکاری‌های گوناگون دراین سال‌ها با نشریات مختلف، سهم من از رسانه‌های فارسی‌زبان کانادا بسیار محدود بود. دلیل اصلی، فقدان پلتفرم حرفه‌ای و معتبری بود که بتوان در آن فعالیت واقعی داشت. تا سال دو هزار و چهارده، پس از چهارده سال زندگی، تجربه، مشاهده و تلاش در کشور کانادا، تصمیم گرفتم راه خود را بسازم و این‌گونه رسانه تیتر متولد شد.

مجله را با تیمی کوچک اما پرانگیزه راه‌اندازی کردیم. تمرکز ما بر هنر، فرهنگ و روایت‌های کمتر شنیده‌شده جامعه فارسی‌زبان بود. با گذشت زمان، تیتر رشد کرد و دامنه موضوعاتش گسترده‌تر شد و در این راه، شکل‌های مختلف محتوا از مقاله و گفت‌وگو تا پادکست، ویدیو و مستند را تجربه کردیم. ساختن و حفظ یک رسانه مستقل، حرفه‌ای و پایدار در کشوری مانند کانادا و بدون بودجه جدی، کاری دشوار و گاه طاقت‌فرسا است. اما با تکیه بر همراهی نویسندگان دغدغه‌مند، حمایت کمک دهندگان مالی محترم و تیمی وفادار وعاشق کار، توانستیم نه تنها سرپا بمانیم بلکه پیشرفت کنیم.

شخصا اعتقاد دارم که در جامعه چندفرهنگی کانادا، رسانه‌های قومی تنها ابزار اطلاع‌رسانی نیستند. آن‌ها روایت‌گر تجربه‌های مهاجرت، حامل خاطره جمعی و زبان زخم‌ها و رؤیاها هستند. رسانه‌هایی که اگر با جدیت و کیفیت همراه نباشند، هویت یک جامعه به تدریج خاموش می‌شود. ما تیتر را برای همین ساختیم. تا صدا بماند، تا روایت گم نشود، و با این امید که هنر و اندیشه در دل مهاجرت خانه‌ای امن بیابند برای انعکاس.

دُنا رباطی در برنامه ماهانه واژه در شهر تورنتو

دوم دفتر:
روزهایی که هنوز واژه‌ها دور هم جمع می‌شدند

وقتی در سال دو هزار به کانادا آمدم، جامعهٔ ایرانی این کشور هنوز کوچک و نوپا بود. آمارهای آن زمان نشان می‌داد جمعیت ایرانیان در سراسر کانادا به صدهزار نفر هم نمی‌رسید. طبیعی بود که تعداد نویسندگان، هنرمندان و روزنامه‌نگاران ایرانی هم محدود باشد. فضای فرهنگی دیاسپورا هنوز در حال شکل‌گیری بود. خام اما پراحساس، بی‌تجربه اما پر از امید و انرژی. درهمان سال‌های آغازین، با یکی از اولین و معدود فضاهای فرهنگیِ ایرانی در تورنتو آشنا شدم: شب‌های واژه.

این برنامه‌های ماهانه، نقطهٔ تلاقی دوستداران ادبیات و هنر فارسی‌زبان در مهاجرت بود. شب‌هایی پر از شعر و صدا، جایی که برای نخستین بار دیدم می‌شود در دل غربت، واژه‌ها را دور هم جمع کرد و با آن‌ها خانه‌ای فرهنگی ساخت. آن شب‌ها برای من نوعی بیداری بود، نوعی آشتی دوباره با زبان مادری، با خیال، با مردم.

مکان برگزاری اغلب یکی از سالن‌های کوچک کتابخانه‌ها یا مراکز اجتماعی محلی بود. فضا ساده بود اما صمیمی، بی‌ادعا ولی گرم. برنامه‌ها ترکیبی از شعرخوانی، داستان‌خوانی، اجرای بخشی از رمان، گاهی اجرای کوتاه نمایشی و بعضی اوقات ارائهٔ آثار تصویری بود. با اینکه محور اصلی شب‌های واژه ادبیات بود، اما در دل این فضا، بذر بسیاری از همکاری‌ها و دوستی‌های هنری کاشته می‌شد.

در این شب‌ها، بسیاری از چهره‌های برجسته و تأثیرگذار هنر و ادبیات فارسی حضور داشتند یا دعوت می‌شدند: رضا براهنی، ساسان قهرمان، نیاز سلیمی، لِون هفتوان، دنا رباطی، محمود معراجی، سیاوش شعبانپور، ساقی قهرمان و حتی هنرمندانی از شهرهای دیگر مثل حسین شرنگ از مونترال و نویسندهٔ مهاجر، منصور کوشان. این جمع‌ها فضایی پدید می‌آوردند که در آن همه چیز به زبان و تخیل و تعلق فرهنگی ختم می‌شد.

۲۰۰۵، برنامه ماهانه واژه در شهر تورنتو، میزبان شب بزرگداشت منوچهر آتشی، همراه با نمایش نقاشی‌ای از منوچهر آتشی اثر محمود معراجی.

تا حدود سال دوهزار و ده، این حلقهٔ کوچک فرهنگی، با وجود محدودیت‌ها، انسجام بالایی داشت. اغلب رویدادها با هماهنگی کامل برگزار می‌شدند تا تداخلی نداشته باشند. اگر هم برنامه‌ای به صورت هم‌زمان برگزار می‌شد، برگزارکنندگان ترجیح می‌دادند با یکدیگر همکاری کنند تا اینکه رقابت کنند. جامعه هنوز کوچک بود، اما قلبی بزرگ و ذهنی باز داشت.

با گذشت زمان و به‌ویژه با آغاز دورهٔ ریاست‌جمهوری احمدی‌نژاد در ایران، فضای سیاسی و اجتماعی داخل کشور تغییر کرد، و این تغییرات آرام آرام به دیاسپورا هم رسید. انسجام اولیه کمرنگ شد. شکاف‌هایی در دل آن جمع همدل افتاد. برخی از فعالان فرهنگی مهاجرت کردند، بعضی دلسرد شدند، گرایش‌ها و اختلاف‌نظرها شدت گرفت، و آن روح همبستگی اولیه، آرام آرام رنگ باخت. در همین میان، موجی تازه از مهاجرت ایرانیان به کانادا شکل گرفت؛ مهاجرانی با دغدغه‌ها، تجربه‌ها و نگاه‌هایی متفاوت که فضای فرهنگی و اجتماعی جامعه ایرانی را دگرگون کردند، دلایلی که در بخش‌های بعدی این یادداشت با جزئیات بیشتری به آن‌ها خواهم پرداخت.

با این حال، شب‌های واژه و گردهمایی‌هایی از این جنس، هنوز هم برای من نشانه‌هایی زنده‌اند از دورانی که واژه‌ها، نه فقط وسیلهٔ بیان، که حلقهٔ اتصال بودند. روزهایی که هنوز رسانه‌ها شکل نگرفته بودند، ساختارهای نهادی وجود نداشت، اما کلمه‌ها توانسته بودند آدم‌ها را دور هم جمع کنند. همین خاطرات است که برای بسیاری از ما، نه‌فقط یادآور گذشته بلکه چراغ راه آینده است. این شب‌ها نشانه‌هایی بودند از شور آغازین مهاجرت، از زمانی که همه چیز هنوز در حال ساخته شدن بود، اما امید موج می‌زد. واژه‌هایی که هنوز هم گاهی دور هم جمع می‌شوند، اگر گوش شنوایی باشد.

 

روزی روزگاری تیتر – بخش اول روزی روزگاری تیتر – بخش سوم روزی روزگاری تیتر – بخش چهارم روزی روزگاری تیتر – بخش پنجم
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

دکمه بازگشت به بالا