سیاوش شعبانپور
تورنتو
سی سال با دستهای بسته به مرداب
نگاه می کردم که میآمدی
و کوچه از انتظار سر میرفت
ماهیتر بیا کنار من ای ابرهای نگران شبهای رمضان
ابرهای نگران تا سحر بیدار
بهار
زمستان
ماهیتر بیا کنار من
تقصیر تو نبود
تقصیر آنها نبود
تقصیر دلم بود که بی هوا به دریا می زد
سی سال با پاهایم که بسته بود در لجن
با ماه برهنه که هر شب
بر بسترم دراز می کشید خود را تا کنارهی مجنون
می دیدمت
می آمدی و کوچه از انتظار سر می رفت

تمام شبهای خشدار بیسیمهای تار عنکبوت
میدانستند
که از دستهای تو صدای والفجر می آید
شبها که می آمدی و کوچه از انتظار سر میرفت
می دیدمت
ماهیتر می آمدی و به دستهایم تَک می زدی
که دست بزنم
بیایم بالا
تا سطح آب
تا کوچه ریسه برود از چراغ و رنگ
امروز که آمدهام بیبی
بادستهای باز
ماهیتر بیا کنار من
ای چادر سیاه منتظر
باعکسی از پانزده سالگیم گم
چسبیده به سینهات
ماهیتر بیا کنار من امروز
تیرماه ۹۴ـ تورنتو







