
بهناز رهبر, نیومارکت | هر سال با فرارسیدن ماه فوریه، کانادا وارد چرخهای آشنا میشود. نهادها سخن میگویند. دولتها بیانیه صادر میکنند. رسانهها، هرچند کوتاه اما آگاهانه، توجه خود را به روایتهایی معطوف میکنند که سالها در حاشیه روایت رسمی کشور قرار داشتهاند. ماه بازخوانی تاریخ سیاهپوستان با نیت و اهمیت آغاز میشود، اما همزمان پرسشی آرام و ماندگار را با خود به همراه دارد: پس از پایان این ماه، چه چیزی واقعاً تغییر میکند؟
برای بسیاری از کاناداییهای سیاهپوست، این پرسش دیگر صرفاً یک تأمل نیست. هیچ تردیدی درباره حضور و نقشآفرینی وجود ندارد. جوامع سیاهپوست، این کشور را به شکلی بنیادین شکل دادهاند، نه حاشیهای. از نخستین سکونت سیاهپوستان وفادار به امپراتوری بریتانیا در نوا اسکوشیا گرفته تا موجهای مهاجرتی از کارائیب و آفریقا که بافت فرهنگی و اقتصادی شهرهایی چون تورنتو و مونترال را دگرگون کردند، این تاریخ در تار و پود شکلگیری کانادا تنیده شده است. در هنر، در کسبوکار، در خدمات عمومی و در رهبری اجتماعی حضوری پررنگ دارد. با این حال، برای دههها، بخش زیادی از این تاریخ یا نادیده گرفته شد یا در حد یادداشتهای کوتاه باقی ماند، دیده شد اما هرگز به طور کامل در روایت رسمی کشور ادغام نشد. این فاصله میان شناختن و ادغام، همچنان وضعیت امروز را تعریف میکند.

در سطح فدرال، پیام امسال که از سوی مارک کارنی، نخستوزیر کانادا و از چهرههای شناختهشده اقتصاد جهانی، ارائه شد، بر مفهوم فرصت و مشارکت اقتصادی تأکید داشت. دولت او به تمدید برنامه کارآفرینی سیاهپوستان با بودجهای معادل ۱۸۹ میلیون دلار اشاره کرد و مشارکت اقتصادی را به عنوان یکی از مسیرهای اصلی دستیابی به برابری معرفی نمود. این برنامه تاکنون از بیش از ۲۴ هزار کارآفرین سیاهپوست حمایت کرده است. عددی که هم از گستردگی و هم از جدیت این سیاست خبر میدهد. در کنار آن، به سلامت روان نیز توجه شد، با حمایت از ابتکارهایی که توسط خود جوامع سیاهپوست هدایت میشوند، با این درک که دسترسی به سرمایه به تنهایی نمیتواند بار کامل موانع ساختاری را کاهش دهد.
این رویکرد منسجم به نظر میرسد. مشارکت اقتصادی، اگر تداوم داشته باشد، میتواند نتایج ملموسی ایجاد کند. اما سیاستگذاری در این کشور سابقهای طولانی در کامل به نظر رسیدن پیش از اثبات کارآمدی دارد. معیار واقعی، نه در اعلام برنامه، بلکه در این است که آیا این دسترسی به مالکیت، ثبات و رشد پایدار تبدیل میشود یا نه.

در سطح استانی، داگ فورد، نخستوزیر استان انتاریو، تمرکز را بر آموزش قرار داد. تصمیم دولت او برای گنجاندن تاریخ کاناداییهای سیاهپوست در برنامه درسی پایههای هفتم، هشتم و دهم از سپتامبر ۲۰۲۶، نشانه نوعی رویکرد بلندمدت است. رویکردی که هدف آن بازتعریف درک نسلهای آینده از کشوری است که در آن زندگی میکنند. آموزش، تأثیر فوری ندارد. تغییر آن تدریجی و گسترده است. اما همین بستر است که حافظه ملی در آن شکل میگیرد، جایی که برخی روایتها برجسته میشوند و برخی دیگر کنار گذاشته میشوند. این تصمیم اهمیت دارد. برای سالها، غیبت تاریخ سیاهپوستان در کلاسهای درس، تصویری محدود از کانادا ایجاد کرده. تصویری که ستایش آن آسانتر از به چالش کشیدن آن بود. گسترش این روایت ضروری است، اما اینکه آیا این تغییر به تحول گستردهتر در ساختارهای آموزشی منجر خواهد شد یا نه، هنوز مشخص نیست.
در رسانههای کانادایی در ماه فوریه امسال، این دوگانگی به وضوح دیده میشد. هم جشن و هم نقد. گزارشها و پروندههایی درباره هنرمندان، کارآفرینان و رهبران اجتماعی سیاهپوست منتشر شد که سطحی از دیده شدن را رقم زد که حتی یک دهه پیش کمتر قابل تصور بود. در عین حال، رسانهها از پرداختن به نابرابریهای پایدار نیز عقبنشینی نکردند. از تفاوت در دسترسی به خدمات سلامت گرفته تا موانع استخدام و همچنین حضور نامتناسب سیاهپوستان در نظام قضایی، همه در مرکز توجه قرار داشت. کانادا در تلاش است دو واقعیت را همزمان نگه دارد. اینکه کشوری است که با تنوع شکل گرفته و در عین حال، هنوز راهی برای توزیع عادلانه فرصت و امنیت در میان این تنوع پیدا نکرده است.

این تنش جدید نیست. آنچه تغییر کرده، سطح آگاهی عمومی نسبت به آن است. اکنون انتظار رو به رشدی وجود دارد که شناختن باید با تغییر قابل اندازهگیری همراه باشد. اینکه بیانیهها، هرچقدر هم دقیق و حسابشده باشند، نقطه پایان نیستند. اینکه برنامهها باید فراتر از ایجاد دسترسی بروند و به مقیاس و تأثیر واقعی برسند. اینکه اصلاحات آموزشی باید فراتر از محتوای درسی رفته و بر نتایج تأثیر بگذارند. مفهوم چندفرهنگی بودن که سالها یکی از پایههای هویت کانادا بوده، اکنون با دقت بیشتری مورد ارزیابی قرار میگیرد؛ نه برای رد شدن، بلکه برای سنجیده شدن در برابر واقعیتهای زندگی.
چرا که چندفرهنگی بودن، اگر قرار است معنایی فراتر از یک شعار داشته باشد، باید به یک ساختار تبدیل شود. باید در شیوههای استخدام، در تصمیمهای مالی، در حضور در سطوح مدیریتی و در سازوکارهای روزمره نهادها قابل مشاهده باشد. ماه بازخوانی تاریخ سیاهپوستان اکنون در چنین جایگاهی قرار دارد. نه به عنوان یک معرفی، بلکه به عنوان یک ارزیابی.
در این تغییر نگاه، هنوز نشانهای از امید وجود دارد. نه به این دلیل که مسیر طی شده، بلکه به این خاطر که سطح انتظار تغییر کرده است. جوامع سازمانیافتهتر شدهاند. گفتمان عمومی دقیقتر و مطالبهگرتر شده است. نهادها دیگر فقط برای گفتن تحت فشار نیستند، بلکه برای نشان دادن. و این، بیش از هر بیانیهای، جایی است که تغییر واقعی آغاز میشود.
فوریه، خودِ داستان نیست.
آنچه پس از آن میآید، تعیینکننده است.
Local Journalism Reporter






