
وقتی آینه ترک میخورد
The Things You Kill ساخته علیرضا خاتمی

کارگردان و منتقد سینما
مجید موثقی – زوریخ | علیرضا خاتمی از جمله فیلمسازانی است که مسیر حرفهایاش از ابتدا با سینمای جشنوارهای و اندیشهمحور گره خورده است. نخستین فیلم بلند او، Los Versos del Olvido (۲۰۱۷)، در بخش «افقها»ی جشنواره ونیز به نمایش درآمد و جوایز متعددی دریافت کرد. فیلمی که نشان میداد دغدغه اصلی خاتمی نه روایت کلاسیک، بلکه حافظه، فراموشی و خشونت پنهان در لایههای تاریخ است. پس از آن، آیههای زمینی که با علی عسگری ساخته شد، همین مسیر را ادامه داد. سینمایی مینیمال، متکی بر ایده و تمثیل، و دور از ساختارهای متعارف داستانگویی.
سومین فیلم بلند خاتمی، The Things You Kill، محصول مشترک کانادا، ترکیه و چند کشور اروپایی است، فیلمی که ابتدا قرار بود در ایران ساخته شود، اما در نهایت در ترکیه تولید شد. این اثر پس از نمایش در جشنواره ساندنس و دریافت جایزه بهترین کارگردانی بخش سینمای جهانی، بهعنوان نماینده رسمی کانادا در رقابت اسکار معرفی شد. انتخابی که جایگاه بینالمللی خاتمی را تثبیت میکند و همزمان، بحث حضور سینماگران ایرانی بهعنوان نمایندگان کشورهای دیگر را دوباره به مرکز توجه میآورد. پدیدهای که در سالهای اخیر با نمونههایی چون «دانه انجیر معابد» ساخته محمد رسول اف به عنوان نماینده آلمان و جعفر پناهی از سوی فرانسه نیز تکرار شده است.

The Things You Kill در سطح ایده، فیلمی قابلتأمل است. روایت مردی بهنام علی، استاد دانشگاهی که پس از مرگ مشکوک مادرش به خانه پدری بازمیگردد و در این بازگشت، با گذشتهای حلنشده روبهرو میشود. حضور شخصیت باغبان، رضا، بهعنوان نوعی همزاد یا بازتاب دیگرِ علی، یکی از نقاط قوت فیلمنامه است؛ مواجههای که یادآور سینمای دیوید لینچ و ایده دوگانگی روان است. علی، گویی خود را در دیگری میبیند، اما نه در آینهای صاف، بلکه در سطحی ترکخورده که تصویر را ناقص و اعوجاجیافته بازمیتاباند.
با این حال، چالش اصلی فیلم در نحوه تبدیل این ایده به درام عینی شکل میگیرد. بسیاری از محرکهای دراماتیک، بهجای آن که در کنش و موقعیت ساخته شوند، از طریق دیالوگ به مخاطب منتقل میشوند. تضاد علی با پدرش، که میتوانست به تدریج و از دل رفتارها و موقعیتها شکل بگیرد، نسبتاً ناگهانی رخ میدهد و فیلم پیش از آن فرصت کافی برای بنا کردن این کشمکش فراهم نمیکند. نتیجه آن است که مخاطب بیش از آن که «درگیر» شود، در حال دنبال کردن اطلاعاتی است که به او داده میشود.

این ضعف، در هدایت بازیها نیز دیده میشود. شخصیت علی، که استاد دانشگاه معرفی میشود، در فیزیک بدن و میزانسن، آن انسجام و اقتداری را که بتواند این جایگاه را تثبیت کند، بهروشنی نشان نمیدهد. برخی جزئیات رفتاری — مانند تکانهای عصبی پا ، مداد تراشیدن بی جهت ، یا تکرار برخی کنشها — بهنظر میرسد تلاشی برای القای تنش درونی باشند، اما بدون زمینهی دراماتیک کافی، اثرگذاری محدودی دارند. مشکل نه در خود بازیگران، که اغلب از چهرههای حرفهای سینمای ترکیهاند، بلکه در فقدان هدایت دقیق و پیوستهی آنها است. در نتیجه، میزانسنها اغلب خنثی میمانند و دیالوگها بار اصلی معنا را به دوش میکشند. در حالی که سینما بیش از هر چیز به تصویر و کنش وابسته است. فیلم در لحظاتی که میتوانست با سکوت، نگاه یا حرکت بدن حرف بزند، ترجیح میدهد توضیح بدهد.
انتخاب The Things You Kill بهعنوان نماینده کانادا در اسکار، از منظر صنعتی و حرفهای اتفاقی مهم است، اما همزمان فرصتی برای تأمل درباره معیارهای انتخاب در جشنوارهها و نهادهای سینمایی نیز فراهم میکند. البته فیلم وارد لیست نامزدهای اولیه اسکار نشد. در سالهای اخیر، گاه بهنظر میرسد توجه به موضوعات سیاسی یا اجتماعی، بر ارزیابی دقیق زیباییشناسی و کیفیت اجرا سایه میاندازد. این مسئله لزوماً ارزش آثار را نفی نمیکند، اما خطر آن را دارد که بحث درباره سینما به بحثی صرفاً موضوع محور تقلیل یابد. اتفاقی که برای فیلم یک تصادف ساده آخرین ساخته جعفر پناهی رقم خورد.

The Things You Kill فیلمی است با ایدهای جدی و دغدغهمند، که در بسیاری از لحظات، ظرفیت تبدیلشدن به اثری عمیقتر را دارد. اما این ظرفیت، بهطور کامل محقق نمیشود. شاید بتوان گفت فیلم درست در همان لحظهای که میخواهد تصویر درونی شخصیت را بازتاب دهد، اندکی دچار لغزش میشود؛ آینهای که هنوز ایستاده است، اما رد ظریفی از ناتمامی در آن دیده میشود. گاهی سینما مانند آینهای است که تصویر درون را بازتاب میدهد. تصویری که کامل نیست و رد اندکی از شکستگی بر آن دیده میشود. The Things You Kill تلاش میکند همین بازتاب را نشان دهد، لحظهای که آینه هنوز ایستاده، اما آرامش آن خدشهدار شده است.






