>
مهاجران ایرانی، رویدادهای کانادایی، در مجله تیتر

بغض منتقد و آدرس غلط فیلمساز

نگاهی به خط و ربط سینما در صدا و سیمای ملی
فرهاد  آهی  – تورنتو

Farhad Ahi
فرهاد اهی
نویسنده و کارگردان سینما

چند سالیست که برنامه ای زنده و کمابیش داغ از پربیننده ترین شبکه تلویزیون رسمی ایران پخش می شود و گرچه در آغاز راه گاهی به نعل و گاهی به میخ می زد این روزها همه را به جایی می زند که نه دنیا را خوش می آید نه آخرت را. این برنامه را به تقلید از برنامه ای اختصاصی در باره فوتبال ساختند که بیش از یک دهه است دوشنبه شب ها تا پاسی از شب مردمی را که غیر از فوتبال تفریحی ندارند پای جعبه جادو می نشاند و به گواه مسابقه های پیامکی اش پر بیننده ترین برنامه رسانه ملیست. اتفاقا نام برنامه سینمایی را هم به تقلید از برنامه فوتبالی (90) گذاشتند هفت.

سالهای آغازین هفت با مجری گری فریدون جیرانی نویسنده و کارگردان نام آشنای سینما که با هر سه نسل فیلمسازان کشور دوستی و مودتی دارد برگزار کردند تا عاقبت آبشان بیش از آن در یک جوی نرفت و محمود خان گبرلو، منتقد و نویسنده سینمایی جایش را گرفت. گبرلو آن سبقه و جامعیت جیرانی را نداشت و ندارد. بنابراین بوی الرحمن برنامه بلند شد. بخصوص که مسئولان آن وقت های سینما هم عملا اعتقادی به سینما نداشتند و مأموریتشان تعطیلی تمام شئون غیرحکومتی سینما بود. از خانه اش گرفته تا پخش و تهیه و صنف و ابزار و فیلم و فیلمساز و عواملش. گبرلو که رفت، دوباره نوبت یک فیلمساز شد که بر اریکه هفت تکیه زند. بهروز افخمی که سریال ماندگار کوچک جنگلی و فیلم های موفق عروس، شوکران، روز شیطان، گاوخونی وسن پترزبورگ را در کارنامه دارد، جذابیت را به هفت بازگرداند. اما یک چیز در تمام این سالها ثابت و بی تغییر ماند: مسعود فراستی.

فریدون جیرانی، مجری اول برنامه سینمایی هفت

آنهایی که از لحن فراستی آزرده اند و او را به دلیل ادبیات بی پروایش نکوهش می کنند همان هایی هستند که سالها قبل از همین لحن تند او در مقابل کارگردان هایی که فیلم های کم ارزشی ساخته بودند کیف می کردند. فراستی همان است که قریب بیست سال پیش در جلسه پرسش و پاسخ فیلمی به کارگردان پیشنهاد کرد بجای فیلم ساختن برود لبو بفروشد و یا به کارگردان دیگری بابت تلف کردن وقتش لعنت فرستاد. آن وقت ها حرف های فراستی خیلی هم وجدان جامعه را به درد نمی آورد. بهر حال آن کارگردان ها به جریان مورد حمایت حکومت وابسته بودند و انتظار از کارگردانی که با پول بیت المال فیلم می سازد این است که حداقل فیلمی جذاب و دیدنی بسازد. اینکه منتقدی صدای فرهیخته و بیدار جامعه در مقابل هنرمندان باشد نه تنها نکوهیده نیست بلکه از تعاریف شغل شریف منتقد است و فراستی به واقع اینگونه بود.

محمود گبرلو، مجری دوم برنامه سینمایی هفت

اما چرا حالا فراستی آن صدای بیدار و اگاه جامعه نیست؟ در حقیقت اشکال از جایی آغاز شد که منتقد معروف انصاف را کنار گذاشت و حرف هایی زد که هر شنونده ای با آگاهی متوسط هم رد پای تسویه حساب های سیاسی و جناحی را تشخیص می داد. اینکه مثلا از فیلم اخراجی ها تمجید و در مقابل،  جدایی نادر از سیمین را فیلم بدی قلمداد کند از آن حرف هاییست که هنوز هم بعد از سالها که مجبور شده در باره اش توضیح دهد همچنان قانع کننده نیست. تکرار همیشگی این که او گفته “برخی صحنه های درخشان کارگردانی” در فیلم اخراجی ها باعث تمجید او شده و “هنوز هم به آن اعتقاد دارد” توجیه قابل قبولی نیست.

صحنه های درخشان کارگردانی در فیلمی که بیش از نود درصد صحنه هایش با میزانسن عکس های یادگاری ساخته شده خیلی شوخی بی مزه ایست. بالفرض که حرف ایشان را هم درست بدانیم، آیا این صحنه های درخشان کارگردانی در فیلم هایی چون جدایی نادر از سیمین، گذشته و فروشنده نبوده اند؟ چطور ممکن است در فیلمی که اکثر پلان هایش لانگ شات از ده دوازده نفر آدم است که رو به دوربین به صورت خطی ایستاده اند و یک نفر آن وسط های صف دارد بریشان موعظه می کند بیش از میزانسن های پیچیده و ترکیبی سه فیلم اخیر فرهادی صحنه های درخشان کارگردانی داشته باشد؟ باز چطور می شود باور کرد کارگردانی که تا قبل از نخستین فیلمش به شغل شریف بر هم زدن اجتماعات با چماق و قداره و نهایتا نواختن سیلی به گوش وزیر فرهنگ دولت اصلاحات مشغول بوده، یکباره فیلمی بسازد که صحنه های درخشان کارگردانی آن چشم جناب منتقد را خیره کند و بعد در فیلم های بعدی که بیشتر آموخته و زمان بیشتری در فضای فرهنگ و فیلم سپری کرده اثری از آن صحنه های درخشان کارگردانی دیده نشود. این بی انصافی هر روز بیش از پیش در نقدهای فراستی خودنمایی می کند و شخصیت مستقل او را زیر سئوال می برد. ضمن اینکه مجری های برنامه با دیدگاه های متفاوت و رویکردهای گاهی محافظه کار و گاهی رادیکال، عوض شده اند اما فراستی هنوز منتقد بی جایگزین برنامه هفت است و این پیام روشنی از دیدگاه حاکم بر برنامه دارد.

بهروز افخمی، مجری سوم برنامه سینمایی هفت

بهروز افخمی هم که در هویت فیلم سازی خود گاهی در قامت یک فیلمساز جریان ساز( عروس، شوکران، روز شیطان) و گاهی در قواره یک فیلمساز نخبه( گاوخونی) رخ نمایی کرده است هویتی کاملا متفاوت با کاراکتر مجری هفت دارد. او که تا پیش از اجرای هفت منسوب به جریان عموما چپ و اصلاح طلب بود در بازگشت به تلویزیون به جریان غالب حکومت نزدیکتر شد و بعدا در عمل ابزاری شد برای فشار بر اصلاح طلبان. درگیری عمده او با مسئولین و هیئت داوران دوره اخیر جشنواره که خیلی هم بوی صداقت نمی داد باعث بروز شائبه هایی شد که هنوز هم ادامه دارد. حمله غیر منظقی او به داورانی که برخی از آنها دوستان صمیمی و حامیان همیشگی او بوده اند ربطی به فیلم و سینما ندارد و بیشتر بوی تسویه حساب می دهد.

متهم کردن داوران به دو تابعیتی بودن در شرایطی که هیچ منع قانونی و عرفی برای این مسأله وجود ندارد و استفاده رسانه های تندرو از این مسأله برای کوبیدن مدیریت سینمایی تردیدی باقی نمی گذارد که افخمی تکلیف خود را فعلا با جناح های سیاسی روشن کرده است. توجیح بعدی حرفهایش مبنی بر فشار گروه های ورشکسته و بی اثر سیاسی خارج نشین بر داوران به شرط انتخاب فیلمی بخصوص هم آنقدر مضحک و بی اساس هست که نیازی به تکذیب و بیانیه نداشته باشد. با این همه آدرس غلطی که افخمی می دهد نقطه روشنی هم دارد. اینکه برنامه ای پس از چند سال پخش و تغییر سه مجری با سه دیدگاه متفاوت، هنوز بر همان طبل دشمنی با استقلال و فرهیختگی سینما می کوبد، همچنان از منتقدی به عنوان صدای غالب برنامه سود می برد که مدتهاست صداقت از نقدهایش رخت بربسته است، و فیلمسازی که تا پیش از پیوستن به این برنامه به جریانی نزدیک بوده که اکنون تیشه به ریشه اش می زند، پیام آشکاری دارد و آن اینکه از این امامزاده نباید انتظار معجزه داشت. به عبارت دیگر: ” مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان! ”

مسعود فراستی و بهروز افخمی، مجری و منتقد برمه سینمایی هفت

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*