نسلی تازه مسیری نو
روزی روزگاری تیتر - بخش پنجم
سرمقاله شماره ویژه ۱۰ سالگی مجله تیتر – بخش پنجم و پایانی
هفتم دفتر:
نسلی تازه، مسیری نو

روزنامه نگار
تورنتو
در جریان کار بر روی این پروژه، به دیدار بسیاری از هنرمندان نسل پیشین رفتم، دوستانی که سالهاست در کانادا زندگی میکنند و نقش مهمی در شکلگیری جامعهٔ هنری ایرانی در دیاسپورا داشتند. در این دیدارها، حس مشترکی در میان همه به چشم میخورد، اندوهی آرام و عمیق از گسستگی. اینکه دیگر کمتر یکدیگر را میبینیم، گردهماییها کمرنگ شدهاند و از دست رفتن آن پیوندهای قدیمی که زمانی ما را به هم وصل میکرد. البته که عامل سن و گذر زمان هم در این میان بیتأثیر نیست. از بیست سال پیش تا امروز، بسیاری از هنرمندان بزرگمان را از دست دادهایم. نامهایی که با رفتنشان، بخشی از حافظهٔ هنری این جامعه را نیز با خود بردهاند.
با همهٔ این تلخیها اما بدبین هم نیستم. برعکس، وقتی با دقت به اطراف نگاه میکنم، نسلی تازه را میبینم که بیسروصدا اما با تلاش و مداومت، در حال ساختن جایگاه خود در دل جامعهٔ کاناداست. امروز اگر اخبار سیاسی، علمی، هنری یا فرهنگی را در رسانههای کانادایی دنبال کنیم، نامهای فارسی بسیاری را میشنویم. در سیاست، بهداشت و سلامت، تلویزیون، رادیو، سینما، هنرهای تجسمی، تئاتر و حتی اقتصاد و فناوری، مهاجران ایرانی نهتنها بخشی از جامعه شدهاند، بلکه در حال نقشآفرینی فعال هستند.
این، نشانهٔ آن است که دیاسپورای واقعی ایرانی، برخلاف نسخههای وارداتی و جعلی، در حال ریشه دواندن در بستر جامعهٔ میزبان است. کسانی که زبان کشور را آموختند، با ساختارها و قوانین آشنا شدند، در مسیر حرفهای رشد کردند و حالا هم در جامعهٔ کانادایی حضور دارند و هم با هویت ایرانی خود در صلحاند.
در شهر، دوباره اجراهای کوچک هفتگی جان گرفتهاند: نمایشهای جمعوجور، گالریهای مستقل، کنسرتهای صمیمی، نشستهای ادبی، و کلاسهایی که به زبان فارسی برگزار میشوند. از آموزش داستاننویسی و بازیگری گرفته تا طراحی، نقاشی، موسیقی و مجسمهسازی. در دل این فعالیتها، میتوان روحی تازه و پرامید را حس کرد. نه آن شور و همبستگی هیجانی دههٔ اول، بلکه چیزی عمیقتر: فهمی بالغ از زیستن در دل جامعه مهاجر. زیستنی که همزمان با حفظ ریشهها، درختی نو در خاکی تازه میکارد.

هشتم دفتر:
رسانههای قومی، شریانهای زندهٔ فرهنگی
در میان تمام فراز و فرودهایی که در دو دههٔ گذشته بر جامعهٔ ایرانی در کانادا گذشته، رسانههای قومی و بهویژه رسانههای فارسیزبان، نهتنها نقش یک ابزار اطلاعرسانی، بلکه جایگاه یک شریان زندهٔ فرهنگی و اجتماعی را ایفا کردهاند. آنها در بزنگاههایی که سکوت رسانههای جریان اصلی، صدای مهاجر را خاموش میکرد، سکویی برای بیان، ترجمه و پیوند بودند؛ پلی ناپیدا میان خاطرات وطن و چالشهای خانهٔ تازه.
رسانهٔ قومی، در ذات خود، رسانهای میانجی است. میانجی تجربههای زیسته و ارزشهای رسمی. از یکسو روایتگر گذشتهایست که هنوز در تار و پود ما جریان دارد، و از سوی دیگر چراغیست برای فهم جامعهای که حالا بخشی از آن شدهایم. در این معنا، رسانهٔ قومی فقط منعکسکننده نیست؛ بلکه راهبر است. مسیری میگشاید میان زبانها، جهانبینیها، نسلها و حتی اخلاقهای اجتماعی.
در تمام سالهایی که در کنار جامعهٔ ایرانی کانادایی زیستم، دیدم که این رسانهها چگونه خلأها را پر کردند. از ترجمهٔ مفاهیم پیچیدهٔ حقوق شهروندی و سیاستهای مهاجرت گرفته تا روایت مهاجرت، تبعید، اندوه و مقاومت. آنها همراه شدند با نسل نخست مهاجران، دلگرمی بودند برای تازهواردان، و حالا، در آستانهٔ ورود نسل دوم و سوم، با چالشها و مسئولیتهایی تازه روبهرو هستند.

امروز دیگر حضور جامعهٔ ایرانی در کانادا به سطحی از پختگی رسیده است که نامهای فارسی در عرصههای سیاست، سلامت، آموزش، فرهنگ و هنر به گوش میرسد. اما این مسیر، ساده و یکخطی نبوده. گذر از انزوای زبانی و فرهنگی، ورود به مشارکت اجتماعی، و شکلگیری هویتی دوگانه ایرانی و کانادایی، همه نیاز به بستری برای گفتوگو و تفهیم داشته است. این بستر، بیش از هر جا، در رسانههای قومی شکل گرفت، رسانههایی که نهتنها حافظ زبان و فرهنگ، بلکه مشوق ادغام، مشارکت و مسئولیتپذیری شهروندی بودند.
نمیتوان نقش آنها را در دوران بحرانها نادیده گرفت. از روزهای همهگیری کرونا تا تحولات سیاسی و جنبشهای مدنی، رسانههای فارسیزبان در کانادا نقش بیبدیلی در رساندن اطلاعات دقیق، مستقل و بهموقع داشتند. در زمانی که رسانههای دولتی ایران بیاعتبار شده بودند و رسانههای بزرگ کانادا هنوز با پیچیدگیهای فرهنگی جوامع مهاجر بیگانه بودند، این رسانههای کوچک اما پربازده، بودند که میان واقعیت و نیاز، پلی زنده ساختند.
در عین حال، نباید فراموش کرد که این رسانهها امروز بیش از هر زمان دیگری در معرض فشار، رقابت، فرسایش مالی و چالشهای دیجیتال هستند. پایداری آنها وابسته به حمایت، نوآوری و توانایی در گفتوگو با نسل جدید است. نسلی که شاید زبان مادریاش فارسی باشد، اما دنیای ذهنیاش کاناداییست. نسلی که به دنبال رسانهایست که هم صدای پدران و مادرانش را حفظ کند، و هم با زبان زمانهاش سخن بگوید.

با همهٔ اینها، من به آینده امیدوارم. به شرطی که بدانیم رسانهٔ قومی فقط بستر نوستالژی نیست. اگر درست فهمیده شود، رسانهایست برای ساختن آیندهای مشارکتی، آگاه و چندصدایی. آیندهای که در آن، ما نهتنها به زبان مادریمان سخن میگوییم، بلکه در شکلدادن به گفتوگوی بزرگترِ کانادا نیز سهم داریم. و این شاید بزرگترین معنای دیاسپورا باشد: اینکه در دل دوری و جدایی، دوباره پیوند بسازیم، نهفقط با گذشته، بلکه با آیندهای مشترک.
و برای آن
راه درازی را آمدهایم
از موجهای سهمگین گذشته ایم،
در روزهای سخت کنار هم ایستادهایم،
و در روزهای شاد و دیوانهوار جشن گرفتهایم.
ده سال است که در این مسیر طولانی،
با سختی و تنهایی مبارزه کردهایم،
سعی کردهایم کلماتمان حساب شده،
متمرکز و راستگو باشد.
ما هنرمان را ستودهایم،
فرهنگمان را گرامی داشتهایم،
و ریشههایمان را پاس.
پل زدهایم به سرزمینهای تازه،
و هر قدم این راه را،
با شما همراه بودهایم.
امروز دهمین سالگرد مجلهمان است؛
مجله تیتر ما.
تولدت مبارک، تیتر عزیز.
پویان طباطبایی
۱۶ جولای ۲۰۲۵
روزی روزگاری تیتر – بخش اول روزی روزگاری تیتر – بخش دوم روزی روزگاری تیتر – بخش سوم روزی روزگاری تیتر – بخش چهارم روزی روزگاری تیتر – بخش پنجم







