اتاوااجتماعیاخبارسیاستصفحه اولکانادا

چهارده سال بدون سفارت

بخش اول: از رابطه تا قطع دیپلماسی

مینا رحیمی, تورنتو | مجله تیتر: گاهی یک جمله کوتاه کافی است تا پرونده‌ای که سال‌ها بسته به نظر می‌رسید دوباره روی میز برگردد. ۲۵ ژوئن ۲۰۲۶، مارک کارنی در اتاوا مقابل خبرنگاران ایستاده بود و درباره کشورهایی صحبت می‌کرد که کانادا در آنها حضور دیپلماتیک ندارد. ایران یکی از آنها بود. نخست‌وزیر گفت نبود سفارت در کشورهایی مانند ایران، به‌ویژه هنگام بحران و زمانی که شهروندان کانادایی به کمک نیاز دارند، کانادا را در موقعیت نامساعدی قرار می‌دهد. بعد جمله‌ای گفت که می‌توانست خلاصه یک بحث چند دهه‌ای در سیاست خارجی کانادا باشد: «تعامل به معنای تأیید نیست.»

کارنی نگفت کانادا قصد بازگشایی سفارت در تهران را دارد و تأکید کرد مذاکره‌ای برای احیای روابط با جمهوری اسلامی انجام نشده است. یک روز بعد، آنیتا آناند، وزیر خارجه، نیز گفت دولت در حال حاضر برنامه‌ای برای باز کردن سفارت در ایران ندارد. با این همه، حرف نخست‌وزیر کافی بود تا پرسشی قدیمی دوباره مطرح شود: آیا بستن سفارت، کانادا را در برابر جمهوری اسلامی قدرتمندتر کرده است یا یکی از ابزارهایش برای مواجهه با آن را از میان برده است؟

برای فهمیدن اینکه کانادا چگونه به این نقطه رسید، باید نزدیک به هفتاد سال به عقب برگشت. روابط رسمی دیپلماتیک ایران و کانادا در سال ۱۹۵۵ برقرار شد. ایران یک سال بعد نمایندگی خود را در اتاوا افتتاح کرد و کانادا در مارس ۱۹۵۹ نمایندگی‌اش را در تهران تأسیس کرد. جورج برنارد سامرز نخستین رئیس نمایندگی کانادا در ایران بود و در فوریه ۱۹۶۱، با ارتقای نمایندگی به سطح سفارت، نخستین سفیر کانادا در ایران شد. در سال‌های حکومت محمدرضا شاه، روابط دو کشور به تدریج گسترش یافت. تهران و اتاوا متحدان نزدیک استراتژیک نبودند، اما رابطه‌ای باثبات داشتند و تجارت و رفت‌وآمد میان دو کشور در حال افزایش بود.

انقلاب ۱۹۷۹ مسیر این رابطه را تغییر داد. بحران گروگان‌گیری سفارت آمریکا در تهران، کانادا را نیز وارد یکی از حساس‌ترین عملیات‌های دیپلماتیک تاریخ خود کرد. کن تیلور، سفیر وقت کانادا، و همکارانش در پنهان کردن و خروج شش آمریکایی از ایران نقشی داشتند که بعدها به یکی از مشهورترین فصل‌های تاریخ دیپلماسی کانادا تبدیل شد. داستانی که خود روایتی مستقل و مفصل دارد. آنچه برای اینجا اهمیت دارد این است که در ۲۷ ژانویه ۱۹۸۰ سفارت کانادا در تهران بسته شد و تیلور و کارکنان کانادایی ایران را ترک کردند. با این حال، کانادا و ایران روابط دیپلماتیک خود را رسماً قطع نکردند. سفارت ایران در اتاوا باقی ماند و در بخشی از سال‌های بعد، دانمارک مسئولیت حفاظت از منافع و ارائه خدمات کنسولی کانادا در ایران را بر عهده گرفت. حتی پس از چنین بحرانی، پل ارتباطی دو کشور به طور کامل از میان نرفت.

در ۱۹۸۸، کانادا دوباره نمایندگی خود را در تهران فعال کرد و روابط به تدریج به سطح سفیر بازگشت. اما این دیگر رابطه سال‌های پیش از انقلاب نبود. حقوق بشر، امنیت منطقه‌ای، برنامه هسته‌ای و رفتار جمهوری اسلامی به نقاط دائمی اختلاف تبدیل شده بودند و کانادا در سال ۱۹۹۶ سیاست «تعامل کنترل‌شده» را در برابر تهران در پیش گرفت. هدف این سیاست دوستی با جمهوری اسلامی نبود. منطق آن ساده‌تر بود: حتی در شرایط اختلاف، کانالی برای گفت‌وگو باقی بماند.

این منطق در تابستان ۲۰۰۳ با یکی از سخت‌ترین آزمون‌های خود روبه‌رو شد. زهرا کاظمی، عکاس خبری ایرانی کانادایی، هنگام عکاسی مقابل زندان اوین بازداشت شد. در جریان بازجویی‌ها تحت شکنجه قرار گرفت و دچار جراحات شدید شد و پس از انتقال به بیمارستان جان باخت. مرگ او خیلی زود از یک پرونده حقوق بشری به بحرانی جدی میان تهران و اتاوا تبدیل شد. پویان طباطبایی که در همان مقطع برای یک پروژه خبری در ایران حضور داشت، به یاد می‌آورد که با بالا گرفتن تنش بر سر پرونده کاظمی، مجوز فعالیت او و خبرنگاران مرتبط با رسانه‌های کانادایی لغو شد و امکان ادامه کار و پیگیری میدانی پرونده از آنها گرفته شد. برای خبرنگاری که در تهران کار می‌کرد، اختلاف میان دو دولت دیگر موضوعی در بیانیه‌های وزارت خارجه نبود و مستقیماً وارد زندگی حرفه‌ای او شده بود.

تنش آن‌قدر بالا رفت که کانادا سفیر خود را در ژوئیه ۲۰۰۴ برای مشورت فراخواند. با این حال، چند ماه بعد دولت پل مارتین تصمیمی گرفت که امروز، در پرتو سخنان کارنی، معنای دیگری پیدا می‌کند. در نوامبر همان سال، گوردون ونر به عنوان سفیر جدید کانادا معرفی شد. پیر پتیگرو، وزیر خارجه وقت، استدلال کرد که بازگرداندن حضور کامل دیپلماتیک کانادا برای پیگیری پرونده کاظمی، وضعیت حقوق بشر و برنامه هسته‌ای ایران اهمیت دارد. در یکی از جدی‌ترین بحران‌های روابط تهران و اتاوا، کانادا به این نتیجه رسیده بود که شدت اختلاف الزاماً دلیل کمتری برای حضور دیپلماتیک نیست.

نه سال بعد، دولت دیگری در اتاوا به نتیجه‌ای کاملاً متفاوت رسید. در سپتامبر ۲۰۱۲، پویان طباطبایی دوباره در ایران بود. این بار نه برای پوشش یک بحران خبری، بلکه درگیر مقدمات یک پروژه فرهنگی بود. او به عنوان دبیر فستیوال «نسیم شرقی» روی دعوت هنرمندان ایرانی برای حضور در کانادا کار می‌کرد و قباد شیوا، گرافیست شناخته‌شده ایرانی، از جمله چهره‌هایی بود که قرار بود در کانادا از او تجلیل شود. در همان روزها، قرار طباطبایی با سفارت کانادا در تهران ناگهان لغو شد. به گفته او، پیامی دریافت کرد که باید ظرف ۴۸ ساعت ایران را ترک کند. هنوز روشن نبود پشت درهای سفارت چه اتفاقی در جریان است. او ایران را به مقصد دبی ترک کرد و کمی بعد پاسخ از اتاوا رسید.

۷ سپتامبر ۲۰۱۲، جان برد، وزیر خارجه دولت استفن هارپر، اعلام کرد کانادا سفارت خود در تهران را با اثر فوری می‌بندد. هنگام اعلام عمومی تصمیم، همه کارکنان دیپلماتیک کانادا از ایران خارج شده بودند. دیپلمات‌های جمهوری اسلامی در اتاوا نیز عنصر نامطلوب اعلام شدند و پنج روز برای ترک کانادا فرصت گرفتند. این بار برخلاف ۱۹۸۰، روابط دیپلماتیک دو کشور رسماً به حالت تعلیق درآمد. دولت هارپر مجموعه‌ای از دلایل را برای این تصمیم مطرح کرد: کمک نظامی ایران به حکومت بشار اسد در سوریه، برنامه هسته‌ای و عدم اجرای قطعنامه‌های سازمان ملل، وضعیت حقوق بشر، تهدیدهای جمهوری اسلامی علیه اسرائیل، حمایت از گروه‌های تروریستی و نگرانی درباره امنیت دیپلمات‌های کانادایی. همان روز، ایران نیز براساس قوانین کانادا در فهرست دولت‌های حامی تروریسم قرار گرفت.

در اتاوا، این تصمیم با زبان امنیت ملی و سیاست خارجی توضیح داده می‌شد. اثر آن در زندگی واقعی اما گاهی شکل بسیار ساده‌تری داشت. فستیوال نسیم شرقی در کانادا برگزار شد، اما بخشی از برنامه‌ای که ماه‌ها برای آن کار شده بود دیگر امکان اجرا نداشت. روند سفر تعدادی از هنرمندان و مهمانان ایرانی مختل شد و برخی نتوانستند به کانادا بیایند. تصمیمی که در سطح دولت با واژه‌هایی مانند امنیت، تروریسم و برنامه هسته‌ای تعریف می‌شد، در یک برنامه فرهنگی خودش را در غیبت کسانی نشان می‌داد که قرار بود آنجا باشند. این بار، برخلاف بحران‌های پیشین، در سفارت بسته شد و بسته ماند.

سه سال بعد، سیاست کانادا بار دیگر تغییر جهت داد. جاستین ترودو در سال ۲۰۱۵ به عنوان نخست‌وزیری جوان وارد قدرت شد. دولت تازه لیبرال با وعده بازگرداندن کانادا به دیپلماسی چندجانبه آمده بود و می‌خواست برخی پرونده‌هایی را که در سال‌های هارپر بیشتر با فشار، تحریم و قطع ارتباط دنبال شده بود، دوباره از مسیر گفت‌وگو امتحان کند. ایران یکی از دشوارترین آنها بود. برای دولت تازه‌نفس ترودو، احیای روابط با تهران می‌توانست چیزی بیشتر از باز کردن دوباره یک ساختمان باشد. اگر موفق می‌شد، دولتی که با وعده تغییر آمده بود یکی از پیچیده‌ترین پرونده‌های باقی‌مانده از دوران هارپر را از بن‌بست خارج می‌کرد.

در فوریه ۲۰۱۶، دولت بخشی از تحریم‌های اقتصادی ایران را پس از اجرای توافق هسته‌ای تعدیل کرد و رسماً از آمادگی کانادا برای از سر گرفتن گفت‌وگو با تهران سخن گفت. استفان دیون، وزیر خارجه وقت، چند ماه بعد صریح‌تر حرف زد و استدلال کرد که قطع رابطه با ایران نتیجه مثبتی برای کانادا نداشته است. او پرسید چرا کانادا برای حفاظت از منافع خود در ایران باید به ایتالیا متکی باشد. برای نخستین بار از سپتامبر ۲۰۱۲، به نظر می‌رسید دری که بسته شده بود شاید دوباره باز شود.

اما هرچه بحث احیای روابط جلوتر رفت، موانع نیز آشکارتر شدند. پرونده‌های حقوق بشری و کنسولی، قوانین کانادا درباره دولت‌های حامی تروریسم، اختلافات امنیتی، مخالفت محافظه‌کاران و مقاومت بخش‌هایی از جامعه ایرانی کانادا، هزینه سیاسی بازگشت را افزایش دادند. در ژوئن ۲۰۱۸، مجلس عوام با ۲۴۸ رأی در برابر ۴۵ رأی یک طرح غیرالزام‌آور مخالفان را تصویب کرد که از دولت می‌خواست مذاکرات و گفت‌وگوها برای احیای روابط دیپلماتیک با جمهوری اسلامی را متوقف کند. بخش بزرگی از نمایندگان لیبرال نیز به آن رأی مثبت دادند. پروژه‌ای که با امید بازگشت به گفت‌وگو آغاز شده بود، عملاً متوقف شد و ترودو نتوانست دری را که دولت هارپر بسته بود دوباره باز کند.

کمتر از دو سال بعد، اتفاقی افتاد که فاصله تهران و اتاوا را بسیار عمیق‌تر کرد. صبح ۸ ژانویه ۲۰۲۰، پرواز ۷۵۲ هواپیمایی بین‌المللی اوکراین اندکی پس از برخاستن از فرودگاه امام خمینی تهران با موشک‌های سپاه پاسداران سرنگون شد و تمام ۱۷۶ سرنشین و خدمه آن جان باختند. ده‌ها نفر از قربانیان شهروند یا مقیم دائم کانادا بودند و بسیاری دیگر با کانادا ارتباط داشتند. برای جامعه ایرانی کانادا، PS752 دیگر یک بحران دوردست سیاست خارجی نبود. خانواده‌ها، دانشگاه‌ها و جامعه‌ای که بسیاری از قربانیان بخشی از آن بودند مستقیماً با فاجعه روبه‌رو شدند. دولت کانادا پیگیری حقیقت، پاسخگویی و عدالت را به یکی از محورهای اصلی سیاست خود در برابر ایران تبدیل کرد و اگر بازگشایی سفارت پیش از آن دشوار بود، پس از PS752 از نظر سیاسی دشوارتر شد.

شش سال گذشت و درهای سفارت همچنان بسته ماند، تا اینکه در ۲۵ ژوئن ۲۰۲۶ نخست‌وزیر دیگری دوباره درباره همان رابطه حرف زد. مارک کارنی نگفت جمهوری اسلامی تغییر کرده است، نگفت اختلافات کانادا با تهران پایان یافته و نگفت پرچم کانادا به‌زودی دوباره بر فراز سفارت در تهران بالا خواهد رفت. حرف او محدودتر بود: «تعامل به معنای تأیید نیست.» جمله‌ای که اگر به تنهایی شنیده شود شاید یک موضع معمول دیپلماتیک به نظر برسد، اما پشت آن هفتاد سال رابطه‌ای قرار دارد که بارها ساخته، شکسته و دوباره ترمیم شده است. سفارتی که در ۱۹۵۹ تأسیس شد، در ۱۹۸۰ بسته شد، در ۱۹۸۸ دوباره باز شد، از بحران زهرا کاظمی عبور کرد، در ۲۰۱۲ تعطیل شد، دولت ترودو تلاش کرد آن را بازگرداند و نتوانست و بعد PS752 فاصله دو کشور را عمیق‌تر کرد.

چهارده سال پس از تصمیم دولت هارپر، دو کشور هنوز در پایتخت‌های یکدیگر سفارت ندارند. هارپر معتقد بود قطع حضور دیپلماتیک بخشی از ایستادگی کانادا در برابر جمهوری اسلامی است. دولت ترودو تلاش کرد مسیر دیگری را امتحان کند و به نتیجه نرسید. حالا کارنی دوباره همان مسئله بنیادی را پیش کشیده است: آیا برای مقابله با حکومتی که کانادا با آن اختلاف عمیق دارد، حضور در کشورش امتیازی برای آن حکومت است یا ابزاری برای خود کانادا؟ پاسخ این پرسش فقط در وزارت خارجه و مجلس پیدا نمی‌شود. بخش دیگری از آن را باید در زندگی کسانی جست‌وجو کرد که چهارده سال است میان ایران و کانادا، بدون سفارت دو کشور، زندگی می‌کنند. پشت این تاریخ سیاسی، داستان پاسپورت‌ها، خانواده‌ها، سفرهای اضطراری، وکالتنامه‌ها، ارث، اسناد هویتی و حتی صندوق رأیی قرار دارد که دیگر در کانادا وجود ندارد. آنجا داستان دیگری آغاز می‌شود.

نوشته مینا رحیمی روزنامه نگار LJI

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا