وقتی کارگران شهر را متوقف کردند
داستان یک تعطیلی کانادایی
مینا رحیمی, تورنتو | مجله تیتر: دوشنبه هفتم سپتامبر، ساعت حدود ده و نیم صبح است. روز کارگر (Labour Day) است و برای خریدی به مرکز خرید آپر کانادا (Upper Canada Mall) آمدهام. پیدا کردن جای پارک سختتر از چیزی است که انتظار داشتم. داخل مرکز خرید هم اوضاع چندان متفاوت نیست. راهروها پر از جمعیت است، جلوی بعضی فروشگاهها صف کشیدهاند و خانوادهها انگار میخواهند از آخرین ساعتهای این تعطیلی نهایت استفاده را ببرند. خریدهای آخر مانده، بچهها همراه پدر و مادرها هستند و برای بسیاری از خانوادههای انتاریو، فردا دیگر حال و هوای دیگری دارد. تعطیلات تابستانی مدارس به پایان رسیده و زندگی آرام آرام دارد به برنامه معمول خودش برمیگردد.
بیرون هنوز هوا خوب است و تابستان به این راحتیها حاضر نیست صحنه را ترک کند. اما کافی است نگاهی به بزرگراه ۴۰۰ بیندازید تا پایان تعطیلات را بتوانید تقریباً با چشم دید. ماشینهایی که از شمال به سمت منطقه تورنتو برمیگردند، پشت بعضیهایشان قایق یا جت اسکی بسته شده و روی برخی دیگر دوچرخهها سوارند. خانوادههایی که آخرین تعطیلات طولانی تابستان را بیرون شهر گذراندهاند حالا دارند برمیگردند. چند ساعت دیگر چمدانها کنار میروند و زنگ ساعتها برای صبح فردا دوباره تنظیم میشوند. تعطیلات جایش را به مدرسه، کار، ترافیک صبحگاهی و همان زندگی معمولی میدهد.
شاید برای بسیاری از ما روز کارگر همین باشد، آخرین تعطیلات طولانی آخر هفته (long weekend) تابستان. فرصتی برای رفتن به کلبههای خارج شهر، ماندن کنار دریاچه، خرید کردن یا چند ساعت بیشتر بیرون بودن، پیش از آنکه پاییز جدی شود. حتی فروشگاهها هم این روز را بیشتر با حراجهای روز کارگر به یادمان میآورند تا با تاریخ جنبش کارگری. در شلوغی یک مرکز خرید در سال ۲۰۲۶، سخت است تصور کنیم تعطیلیای که امروز مردم برای خرید و آخرین سفر تابستانی از آن استفاده میکنند، زمانی نه با تعطیل بودن، بلکه با دست از کار کشیدن معنا پیدا کرد. برای پیدا کردن آن داستان باید ۱۵۴ سال به عقب برگردیم، به تورنتوی سال ۱۸۷۲.

آن روزها گروهی از کارگران چاپخانههای تورنتو برای چیزی مبارزه میکردند که امروز چندان عجیب به نظر نمیرسد. آنها میخواستند روز کاری به ۹ ساعت محدود شود. در دورهای که ده ساعت و بیشتر کار در روز بخشی عادی از زندگی بسیاری از کارگران بود، درخواست چند ساعت زمان بیشتر برای زندگی میتوانست به یک نبرد تبدیل شود. در ۲۵ مارس ۱۸۷۲، اعضای اتحادیه چاپگران تورنتو (Toronto Typographical Union) اعتصاب کردند. اختلافی که ابتدا میان گروهی از کارگران و کارفرمایان بود، کمکم از درهای چاپخانه بیرون آمد و به خیابان رسید و تورنتو به یکی از مهمترین صحنههای جنبش ۹ ساعته (Nine Hour Movement) تبدیل شد.
چند هفته بعد، در ۱۴ آوریل، حدود دو هزار کارگر در حمایت از اعتصاب کنندگان راه افتادند و در طول مسیر آدمهای بیشتری به آنها پیوستند. وقتی جمعیت به کوئینز پارک (Queen’s Park) رسید، شمار شرکت کنندگان به حدود ده هزار نفر رسیده بود. برای فهم بزرگی این عدد باید تورنتوی امروز را فراموش کرد. جمعیت کل شهر در آن سالها حدود صد هزار نفر بود. چیزی نزدیک به یک دهم جمعیت شهر در این حرکت حضور پیدا کرده بود. این دیگر اختلاف چند کارگر چاپخانه با کارفرمایشان نبود. مسئله کار به خیابان آمده بود.
در طرف دیگر ماجرا یکی از قدرتمندترین مردان رسانهای و سیاسی کشور ایستاده بود. جورج براون (George Brown)، بنیانگذار روزنامه گلوب تورنتو (Toronto Globe) و از چهرههای مهم سیاسی کانادا، با خواسته چاپگران مخالف بود. کارفرمایان سراغ قانون رفتند و چهارده نفر از چهرههای اصلی اتحادیه بازداشت شدند. فعالیتی که امروز آن را سازماندهی صنفی و چانه زنی جمعی مینامیم، در آن زمان میتوانست بر اساس قوانین موجود به عنوان توطئه جنایی پیگیری شود. مبارزه برای چند ساعت کمتر کار در روز حالا به پرسشی بسیار بزرگتر رسیده بود. آیا کارگران اصلاً حق دارند برای دفاع از منافع مشترک خود کنار یکدیگر قرار بگیرند؟

وقتی سیاست وارد خیابان شد
پای سیاست هم خیلی زود به میان آمد. جان ا. مکدونالد (John A. Macdonald)، نخست وزیر وقت کانادا، رقیب سیاسی جورج براون بود و اعتراض کارگران برای او یک فرصت سیاسی نیز ایجاد میکرد. انگیزه هرچه بود، نتیجه برای جنبش کارگری مهمتر از رقابت این دو سیاستمدار شد. در همان سال، پارلمان قانون اتحادیههای کارگری (Trade Unions Act) را تصویب کرد و موقعیت حقوقی فعالیت اتحادیهای در کانادا تغییر کرد.
طنز تاریخ اینجاست که چاپگران تورنتو در همان اعتصاب نتوانستند فوراً به خواسته اصلی خود، یعنی روز کاری ۹ ساعته، برسند. اگر داستان همان جا تمام میشد میتوانستیم آن را یک شکست بدانیم، اما اعتراض آنها به تغییری بسیار بزرگتر کمک کرد. مسئله دیگر فقط تعداد ساعتهای یک روز کاری نبود. حق کارگران برای سازمان یافتن وارد سیاست و قانون کانادا شده بود.

از اعتراض تا تعطیلی
در سالهای بعد، راهپیماییها و گردهماییهای کارگری ادامه پیدا کرد و جنبش سازمان یافته کار به بخشی جدیتر از زندگی سیاسی و اجتماعی کانادا تبدیل شد. سرانجام در سال ۱۸۹۴، نخستین دوشنبه سپتامبر رسماً به عنوان روز کارگر در کانادا شناخته شد. بیش از دو دهه از اعتصاب چاپگران تورنتو گذشته بود و مبارزهای که از ساعت کار آغاز شده بود، حالا بخشی از حافظه کارگری کشور شده بود.
البته روز کارگر کانادا با روز جهانی کارگر یا روز بینالمللی کارگران (International Workers’ Day) که در بسیاری از کشورهای جهان در اول ماه مه برگزار میشود، یکی نیست. سنت اول ماه مه بیشتر با جنبش بینالمللی روز کاری هشت ساعته و وقایع کارگری شیکاگو در سال ۱۸۸۶ گره خورده است، در حالی که کانادا و ایالات متحده روز کارگر را در ماه سپتامبر برگزار میکنند. مسیر تاریخی این دو مناسبت متفاوت است، اما هر دو از یک پرسش قدیمی بیرون آمدهاند، انسان چه مقدار از زندگی خود را باید به کار بدهد و در برابر آن چه حقوقی داشته باشد؟
در نسلهای بعد، بسیاری از چیزهایی که امروز در محیط کار عادی میدانیم، از محدودیت ساعات کار و ایمنی محیط کار گرفته تا تعطیلات با حقوق و حق چانه زنی جمعی، موضوع سالها اختلاف و مبارزه بودهاند. شاید موفقیت همین مبارزهها باعث شده تاریخ پشت روز کارگر تا اندازهای فراموش شود. روزی که از دل کشمکش بر سر کار بیرون آمد، برای بسیاری از مردم حالا روزی برای کار نکردن است. شاید همین تناقض بهترین یادگار آن مبارزه باشد. چاپگران سال ۱۸۷۲ هم در نهایت برای چیزی بیشتر از عدد ۹ مبارزه میکردند. آنها میخواستند کار تمام زندگی را نبلعد.

۱۵۴ سال بعد
به همین دلیل پیام امسال مارک کارنی (Mark Carney) درباره روز کارگر، اگر در کنار آن تورنتوی قدیمی خوانده شود، معنای دیگری پیدا میکند. نخست وزیر در هفتم سپتامبر ۲۰۲۶ از دستمزد بهتر، محیط کار امنتر، بازنشستگی، مزایا و مرخصی با حقوق سخن گفت، اما خیلی زود زبان بیانیه از حقوقی که در گذشته به دست آمدهاند به پروژههایی رفت که قرار است در آینده ساخته شوند. کارنی از کانادایی حرف زد که باید دوباره پروژههای بزرگ بسازد، از بندر، معدن و مسیرهای انتقال انرژی گرفته تا میلیونها خانه، جاده، راه آهن و فرودگاه.
دولت فدرال در قالب برنامه «کانادای قدرتمند» (Team Canada Strong) میگوید قصد دارد تا سال ۲۰۳۱ تا ۱۰۰ هزار نیروی ماهر در مشاغل فنی را جذب، آموزش و استخدام کند و برای رسیدن به این هدف، سرمایه گذاری در برنامه آموزش و نوآوری اتحادیهها (Union Training and Innovation Program) را نیز افزایش دهد. پشت این برنامه یک واقعیت اقتصادی تازه قرار دارد. کانادای ۲۰۲۶ با فشار تعرفههای آمریکا، تغییر صنایع، نیاز به نیروی ماهر و ضرورت آموزش دوباره بخشی از نیروی کار روبهرو است. به همین دلیل روز کارگر امسال فقط فرصتی برای نگاه کردن به گذشته نبود. مسئله کار دوباره در مرکز یکی از مهمترین بحثهای اقتصادی کشور قرار گرفته است.

دیوید پیچینی (David Piccini)، وزیر کار، مهاجرت، آموزش و توسعه مهارتهای انتاریو، نیز در پیام امسال روز کارگر مستقیماً به همین وضعیت اشاره کرد. او از فشار تعرفههای آمریکا بر صنایع فولاد، خودرو و تولید گفت و بر آموزش دوباره کارگران، گسترش کارآموزی و ایجاد مسیرهای تازه برای مشاغل پردرآمد تأکید کرد. به این ترتیب، هم دولت فدرال و هم دولت انتاریو از یک روز تاریخی برای حرف زدن درباره مسئلهای کاملاً امروزی استفاده کردند، کانادا برای ساختن برنامههای بزرگ اقتصادی خود به نیروی کار نیاز دارد و همزمان باید از کارگرانی حمایت کند که تغییرات اقتصادی ممکن است شغل امروزشان را تهدید کند.
فاصله میان چاپگر سال ۱۸۷۲ و جوشکار، پرستار، کارگر کارخانه، راننده یا تکنسین سال ۲۰۲۶ بسیار زیاد است، اما بعضی پرسشها آشنا ماندهاند. وقتی اقتصاد دچار بحران میشود چه کسی هزینه آن را میپردازد؟ وقتی صنایع تغییر میکنند مسئولیت آموزش دوباره کارگران با چه کسی است؟ و وقتی کشوری تصمیم میگیرد میلیاردها دلار زیرساخت بسازد، سهم کسانی که آن زیرساخت را واقعاً میسازند چیست؟ اینکه نخست وزیر یا وزیر کار در روز کارگر از اهمیت نیروی کار سخن بگوید، به خودی خود پاسخی به این پرسشها نیست. تاریخ جنبش کارگری کانادا اساساً داستان فاصله میان آن چیزی است که صاحبان قدرت برای کارگر کافی میدانستند و آن چیزی که خود کارگران برای زندگیشان مطالبه میکردند.

فردای تعطیلات
عصر دوشنبه، ماشینهای بزرگراه ۴۰۰ بالاخره به خانه میرسند. جت اسکیها و قایقها پارک میشوند، دوچرخهها از پشت ماشینها پایین میآیند و خریدهای آخر روز کارگر از صندوق عقب بیرون آورده میشوند. برای بسیاری از خانوادهها صبح فردا بچهها دوباره راهی مدرسه میشوند و بزرگسالان به محل کار برمیگردند. یک تابستان دیگر، دست کم در تقویم زندگی روزمره، تمام شده است. همان مرکز خریدی که امروز پر از خانوادهها و صفهای طولانی بود، دوباره شکل یک روز عادی را پیدا میکند و بزرگراهی که عصر امروز مسیر بازگشت از تعطیلات است، صبح مسیر رفتن به سر کار خواهد شد.
۱۵۴ سال پیش در همین تورنتو، گروهی از کارگران به این نتیجه رسیده بودند که زندگی باید چیزی بیشتر از کار کردن باشد. امروز کانادا دوباره از ساختن حرف میزند، از بندر و معدن تا خانه، بیمارستان، مدرسه و راه آهن. اما داستان روز کارگر یادآوری میکند که سؤال فقط این نیست که کانادا چه چیزی خواهد ساخت. سؤال قدیمیتر هنوز همان است، چه کسانی آن را خواهند ساخت، در چه شرایطی خواهند ساخت و سهمشان از چیزی که ساختهاند چه خواهد بود؟
نوشته مینا رحیمی روزنامه نگار LJI







