پس از سوختن، آیا عشق ممکن است؟
نگاهی به «عشق ممکن»، تازهترین فیلم لی چانگدونگ
بخشی از پوشش ویژه جشنواره بینالمللی فیلم تورنتو ۲۰۲۶

کارگردان و منتقد سینما
Majid Movasseghi
Film Director and Film Critic
مجید موثقی – تورنتو | مجله تیتر: چند روز پیش، در پنجاهویکمین دوره جشنواره فیلم تورنتو، «عشق ممکن» (Possible Love)، تازهترین فیلم لی چانگدونگ، در بخش نمایشهای ویژه به نمایش درآمد، فیلمی که هشت سال پس از «سوختن» (Burning) بازگشت این فیلمساز کرهای به سینما را رقم میزند. نمایش فیلم در سالن Princess of Wales Theatre با حضور لی چانگدونگ و اعضای گروه فیلم همراه بود. اما یکی از مهمترین لحظههای حضور او در تورنتو یک روز پیشتر، در مراسم TIFF Tribute Awards، رقم خورد، جایی که لی جایزه TIFF Ebert Director Award را دریافت کرد، نخستین کارگردان کرهای که این جایزه را به دست آورده است.
سول کیونگگو، بازیگری که سالها پیش در «آبنبات نعنایی» (Peppermint Candy) و «اُسیس» (Oasis) با لی همکاری کرده بود و اکنون نیز در «عشق ممکن» مقابل دوربین او قرار گرفته، جایزه را به او تقدیم کرد. لی در سخنانش از سینما بهعنوان راهی برای فهمیدن انسان سخن گفت، در زمانی که هوش مصنوعی بیش از پیش وارد زندگی و کار انسان میشود و مفاهیمی مانند کار، هویت و «خود» با پرسشهای تازهای روبهرو شدهاند.
اما برای من، بازگشت لی چانگدونگ بیش از یک خبر جشنوارهای است. بعضی فیلمسازان را نه فقط برای فیلمهایشان، که برای فاصلهای که میان دو فیلم میسازند، انتظار میکشیم. فیلم تازه آنها پیش از آنکه دیده شود، از سایهی فیلمهای قبلیشان عبور میکند. چانگدونگ از همین دسته است، فیلمسازی که کمکاریاش باعث فراموشی نمیشود، بلکه انتظار را بیشتر میکند.

تقریباً یک دهه پیش، «سوختن» چنین انتظاری را ساخته بود، فیلمی که هیچچیز را بهسادگی تحویل تماشاگر نمیداد. عشق، حسادت، طبقهی اجتماعی، تنهایی، میل و خشونت، در آن فیلم به یک معمای روانشناختی تبدیل میشدند، معمایی که هر بار خیال میکردیم به پاسخش نزدیک شدهایم، دوباره از دستمان میگریخت. «سوختن» برای من فقط یک فیلم نیست. سالها بعد، پوستر بزرگی از آن را در خانهی یکی از دوستان سینمادوستم دیدم، انگار فیلم از پرده عبور کرده و وارد زندگی روزمره شده بود. بعضی فیلمها بعد از پایان نمایش تازه شروع میشوند، روی دیوار خانهها میمانند، در گفتوگوها ادامه پیدا میکنند و بخشی از حافظه ما از سینما را میسازند. «سوختن» برای من یکی از همان فیلمهاست.
حالا لی چانگدونگ، پس از هشت سال، با «عشق ممکن» بازگشته است. اما اینبار خبری از سوختن فیزیکی نیست. آتش در فیلم تازه بیشتر درون رابطهها جریان دارد، در فاصلهای که میان آدمها شکل میگیرد، در میلهایی که گفته نمیشوند، در سوءتفاهمها و در چهارضلعیای عاطفی که هر ضلع آن به دیگری متصل است. میتوان فیلم را همچون چهارضلعیای دید که در آن عشق، میل، طبقه و نگاه دیگری، چهار نیروی اصلیاند. هرکدام از این نیروها رابطهها را شکل میدهد و سپس آرامآرام از تعادل خارج میکند. هر نزدیکی، فاصلهای تازه میسازد و هر فاصله، امکان نوع دیگری از نزدیکی را به وجود میآورد.
چانگدونگ نشان میدهد عشق هرگز در خلأ اتفاق نمیافتد. آدمها با موقعیت اجتماعی، گذشته و تصوری که از خود و دیگری دارند وارد رابطه میشوند، آنچه ظاهراً میان دو نفر رخ میدهد، در واقع از میان شبکهای بزرگتر عبور میکند. تفاوت طبقاتی در اینجا صرفاً یک اطلاعات اجتماعی نیست، به بخشی از خود رابطه تبدیل میشود و حتی بر آنچه آدمها از عشق انتظار دارند اثر میگذارد. فیلم با یک پرسه آغاز میشود، حرکتی ظاهراً ساده که آرامآرام به محرک اصلی درام تبدیل میشود. یک مستندساز برای ساختن فیلمی درباره کارگران اخراجشده و آدمهایی که در حاشیه مناسبات اقتصادی امروز زندگی میکنند، وارد زندگی زوجی میشود که از نظر اقتصادی و اجتماعی فاصلهی محسوسی با زندگی او و همسرش دارند. دوربین قرار است زندگی دیگران را ثبت کند، اما کمکم خود دوربین از یک ابزار ثبت واقعیت به یکی از شخصیتهای نامرئی فیلم تبدیل میشود.

اینجا چانگدونگ همزمان از دو جایگاه به این موقعیت نگاه میکند: از یک سو بهعنوان فیلمنامهنویسی که ساختار درام را میچیند، و از سوی دیگر بهعنوان فیلمسازی که میداند دوربین وقتی وارد زندگی آدمها میشود، فقط مشاهده نمیکند، مناسبات آنها را نیز تغییر میدهد. فیلمی درون فیلم شکل میگیرد: مستندساز میخواهد زندگی دیگران را ثبت کند، اما خودش نیز وارد همان زندگی میشود. مرز میان مشاهدهگر و مشاهدهشونده رفتهرفته محو میشود، چیزی که قرار بود موضوع فیلم باشد، به رابطه تبدیل میشود و رابطه، بهتدریج، به درام.
شاید ظریفترین ایده فیلم همینجا باشد: انسانی دربارهی انسانهای دیگر فیلم میسازد، اما خودش نیز در معرض نگاه قرار میگیرد. دوربین فقط حقیقتی را ثبت نمیکند، حضورش میتواند حقیقتی تازه بسازد. انسانی که میداند دیده میشود، دیگر همان انسانی نیست که پیش از دیدهشدن بود. از این منظر، «عشق ممکن» فقط درباره رابطهی میان آدمها نیست، دربارهی نگاهکردن به آنها نیز هست. آیا دوربین حقیقت را آشکار میکند، یا آنچه حقیقت مینامیم در لحظه دیدهشدن شکل تازهای پیدا میکند؟ لی چانگدونگ، مثل بسیاری از آثارش، پاسخ روشنی نمیدهد. بهجای پاسخ، تماشاگر را در موقعیتی قرار میدهد که مجبور شود به نگاه خودش شک کند.
آدمهایی که در آغاز ساده به نظر میرسند، با پیشرفت فیلم از آن وضوح اولیه فاصله میگیرند. اطلاعات بهتدریج آشکار میشوند و قضاوت دربارهی شخصیتها مدام نیازمند بازنگری است. فیلم به تماشاگر اجازه نمیدهد خیلی زود تصمیم بگیرد چه کسی حق دارد و چه کسی مقصر است. این همان نقطهای است که «عشق ممکن» به «سوختن» نزدیک میشود و در عین حال از آن فاصله میگیرد. در «سوختن»، راز مثل چیزی مهارنشدنی در تمام فیلم حرکت میکرد، هرچه بیشتر به آن نزدیک میشدیم، بیشتر از دسترسمان خارج میشد. آن فیلم بخشی از قدرتش را از آنچه نمیگفت میگرفت. خلأها، سکوتها و چیزهایی که هرگز بهطور کامل توضیح داده نمیشدند، به بخش مهمی از تجربهی تماشای فیلم تبدیل میشدند.

«عشق ممکن» هم ابهام دارد، اما ابهامش بیشتر از روابط انسانی سرچشمه میگیرد تا یک معمای مرکزی. اینجا با آدمهایی روبهرو هستیم که در میان میل، خاطره، موقعیت اجتماعی و سوءتفاهم گرفتارند، آدمهایی که شاید بتوانند یکدیگر را دوست داشته باشند، بیآنکه بتوانند زندگی مشترکی را که تصور کردهاند بسازند. شاید برای همین عنوان فیلم بیش از آنکه یک عنوان عاشقانه باشد، یک پرسش است: عشق ممکن است؟ اما شاید واژهی «ممکن» در این عنوان از خود «عشق» مهمتر باشد. عشق ممکن است وجود داشته باشد، اما امکانِ زندگیکردن با آن چیز دیگری است.
ممکن است کسی را دوست داشته باشیم، اما شرایط اجتماعی، گذشته، ترس، طبقه یا حتی تصویری که از خود ساختهایم، اجازه ندهد این عشق به یک زندگی مشترک تبدیل شود. ممکن است دو نفر به یکدیگر نزدیک شوند، اما درست در لحظهای که نزدیکی امکانپذیر میشود، چیزی درون یا بیرون آنها دوباره فاصلهای ایجاد کند. در یکی از بخشهای فیلم، حضور کودکی در سفری به دل طبیعت، همراه با مراقبی که با او مهربان است، برای من معنای دیگری پیدا کرد، انگار فیلم برای لحظهای از آن چهارضلعی فاصله میگیرد تا شکل سادهتری از پیوند انسانی را نشان دهد، رابطهای که کمتر بر میل و تصاحب استوار است و شاید به همین دلیل انسانیتر به نظر میرسد. این لحظههای کوچکاند که مفهوم «ممکن» را از دل تمام ناممکنها بیرون میکشند.
با اینهمه، برای من «عشق ممکن» بهاندازه «سوختن» درخشان نیست. شاید این مقایسه از ابتدا ناعادلانه باشد. «سوختن» سایهای بلند برای هر فیلم بعدی لی چانگدونگ ساخته است، فیلمی که هنوز بعد از سالها نمیتوان دربارهاش به نتیجهای ساده رسید. چیزی در آن همیشه ناتمام میماند، نه از سر ضعف، بلکه از سر امتناع از بستهشدن. در «عشق ممکن» آن گریزپایی کمتر است. اینجا آدمها جای رازها را گرفتهاند و آنچه باید کشف شود نه یک حقیقت پنهان، بلکه شکل تغییرپذیر احساسات آدمهاست. اما شاید باید همین تفاوت را پذیرفت. فیلم تازه قرار نیست «سوختن» دیگری باشد، قرار است فیلم دیگری از همان فیلمساز باشد که اینبار از مسیری دیگر به همان پرسشها بازگشته است.

پرسشهایی که شاید از ابتدا هم درباره عشق به معنای سادهی آن نبودهاند. دربارهی امکانِ نزدیکشدن بودهاند. درباره فاصلهای که میان دو انسان وجود دارد، حتی وقتی کنار یکدیگر ایستادهاند. درباره اینکه آیا شناختن دیگری واقعاً ممکن است، یا ما همیشه بخشی از دیگری را در تاریکی باقی میگذاریم و شاید به همین دلیل، «عشق ممکن» را میتوان ادامهی «سوختن» دانست، نه از نظر داستان یا شخصیت، بلکه از نظر پرسشی که در زیر هر دو فیلم جریان دارد: اگر انسانها یکدیگر را میخواهند، چرا رسیدن به یکدیگر اینقدر دشوار است؟ «سوختن» با آتش تمام شد، اما آتش آن در ذهن باقی ماند.
در «عشق ممکن»، چیزی نمیسوزد، یا شاید آتش فقط شکلش را عوض کرده است. اینبار شعله میان چهار ضلع یک رابطه حرکت میکند: میان عشق و میل، طبقه و نگاه، میان آنچه آدمها میخواهند و آنچه زندگی به آنها اجازه میدهد. پس از سوختن، آیا عشق ممکن است؟ شاید. اما نه به سادگی، نه برای همه، نه همیشه، و شاید نه به همان شکلی که در خیال ساختهایم. بعضی عشقها به رابطه تبدیل نمیشوند. بعضی رابطهها به ماندن نمیرسند. و بعضی آدمها درست زمانی به یکدیگر نزدیک میشوند که دیگر شرایط نزدیکماندن وجود ندارد.
اما فیلم مجبور نیست بگوید عشق ممکن است یا نه. شاید کافی است پرسش را باقی بگذارد. شاید سینما دقیقاً در همین فاصله زنده میماند: میان آنچه میخواهیم و آنچه امکانپذیر است، میان آنچه دیدهایم و آنچه هنوز در ذهنمان ادامه دارد. «سوختن» تمام شده است. اما آتش آن هنوز خاموش نشده. و شاید «عشق ممکن» تلاش لی چانگدونگ است برای نگاهکردن به چیزی که پس از خاموششدن آتش باقی میماند.







