اجتماعیاخباراخبار اقتصادیاخبار هنرجامعهدر شهرصفحه اولکانادا

مغازه‌ای روی آب

وقتی محله‌ها شبیه هم می‌شوند

بهناز رهبر – نیومارکت | مجله تیتر: هر محله‌ای زمانی مغازه‌های خودش را داشت. همان مغازه کوچک سر کوچه که برای خرید یک پاکت شیر واردش می‌شدیم و شاید با بستنی یا چیزی که اصلاً قصد خریدش را نداشتیم بیرون می‌آمدیم. جایی که صاحب مغازه بعد از مدتی چهره‌ها را می‌شناخت، می‌دانست چه کسی چه روزنامه‌ای می‌خواند و کدام بچه همیشه سراغ یک شکلات مشخص می‌رود. این مغازه‌ها کوچک بودند، گاهی شلوغ، گاهی نامرتب و تقریباً هیچ‌کدام دقیقاً شبیه دیگری نبودند.

اما در سال‌های اخیر، بسیاری از همین مغازه‌ها به دلایل مختلف یکی‌یکی از چهره محله‌ها کنار رفته‌اند. بعضی زیر فشار هزینه‌ها، بعضی در رقابت با فروشگاه‌های بزرگ، بعضی به دلیل تغییر شکل خرید مردم و بعضی هم با تغییر خود محله‌ها ناپدید شده‌اند. در همین میان، تورنتو با یک اتفاق هنری جالب، یکی از همین نشانه‌های ساده زندگی روزمره را به شکلی کاملاً متفاوت دوباره مقابل چشم شهر قرار می‌دهد، این بار نه فقط برای یادآوری یک مغازه، بلکه برای حرف زدن درباره محله، مهاجرت، خاطره، تفاوت و چیزهایی که ممکن است آرام‌آرام از زندگی شهری حذف شوند.

سازمان توسعه ساحل تورنتو (Waterfront Toronto) در ۱۴ می از اثر هنری تازه‌ای به نام «فروشگاه جهانی» (Global Convenience) رونمایی کرد. تروور ویتلی (Trevor Wheatley) و کازمو دین (Cosmo Dean)، دو هنرمند تورنتویی، همراه با استودیوی پانکچر (Puncture) قرار است یک فروشگاه کوچک محلی (Convenience Store) در ابعاد واقعی بسازند و تابستان امسال آن را در حوضچه پارک هاربر اسکوئر (Harbour Square Park Basin) روی آب شناور کنند. از ساحل، مغازه تقریباً همان چیزی خواهد بود که هزار بار دیده‌ایم، اما این بار نمی‌توان واردش شد، چون میان مشتری و در ورودی، آب دریاچه انتاریو قرار گرفته است. همین فاصله، اثر را از یک شوخی شهری فراتر می‌برد. چیزی که سال‌ها بخشی عادی از زندگی محله بوده، حالا کمی دورتر از دسترس قرار گرفته و ناگهان مجبورمان می‌کند دوباره نگاهش کنیم. شاید ارزش بعضی چیزها را درست زمانی می‌فهمیم که دیگر به سادگی گذشته در دسترس نیستند.

مغازه‌ای که فقط مغازه نبود

برای بسیاری از خانواده‌های مهاجر، فروشگاه کوچک محلی (Convenience Store) فقط یک کسب‌وکار ساده نبود. گاهی اولین راه ورود به اقتصاد کانادا بود. پدر و مادر ساعت‌های طولانی کار می‌کردند، بچه‌ها بعد از مدرسه پشت صندوق یا میان قفسه‌ها کمک می‌کردند و خانواده آرام‌آرام از همان فضای کوچک جای خودش را در شهر پیدا می‌کرد.

این مغازه‌ها چیزی هم تولید می‌کردند که در گزارش فروش، مالیات یا حساب بانکی ثبت نمی‌شد و آن خاطره بود. محله فقط مجموعه‌ای از خانه‌ها، پیاده‌روها و خیابان‌ها نیست. هر محله بو، مزه، صدا و آدم‌های خودش را دارد و همین جزئیات است که یک نقطه روی نقشه را به جایی تبدیل می‌کند که آدم به آن تعلق پیدا می‌کند.

برای همین است که ممکن است کسی از نیومارکت تا تورنتو رانندگی کند، به محله چینی‌ها (Chinatown) برود تا غذایی بخورد که مزه همان خیابان‌ها را می‌دهد یا راهش را به پرتغال کوچک (Little Portugal) کج کند تا شیرینی پرتغالی را از مغازه‌ای بخرد که سال‌هاست همان‌جاست. شاید نمونه‌ای از همان شیرینی را بتوان در فروشگاه مترو (Metro) نزدیک خانه هم خرید، با پارکینگ راحت‌تر و خرید سریع‌تر، اما مسئله همیشه خود شیرینی نیست. گاهی ما برای تجربه، خاطره و تفاوت راه می‌افتیم و همین تفاوت‌های کوچک هستند که یک شهر را چندرنگ می‌کنند.

جهانی‌شدن و میل به یکسان‌سازی

اینجاست که بحث جهانی‌شدن (Globalization) وارد قصه می‌شود. جهانی‌شدن یکی از مهم‌ترین نیروهای جهان مدرن است و نمی‌توان آن را فقط خوب یا فقط بد دید. همین پدیده باعث شده کالا، غذا، زبان، موسیقی و انسان با سرعتی بی‌سابقه از مرزها عبور کنند و شهری مانند تورنتو به یکی از متنوع‌ترین شهرهای جهان تبدیل شود.

اما جهانی‌شدن سوی دیگری هم دارد. اقتصاد جهانی بر سرعت، مقیاس، پیش‌بینی‌پذیری و تکرار بنا شده است. هرچه رفتار انسان‌ها ساده‌تر و شبیه‌تر باشد، تولید برای آنها، تبلیغ برای آنها، فروش به آنها و تحلیل اطلاعات مربوط به آنها آسان‌تر می‌شود. اگر میلیون‌ها نفر تقریباً یک نوع نوشیدنی بخواهند، یک شکل لباس بپوشند، یک مدل خرید کنند و به برندهای مشابه اعتماد داشته باشند، بازار راحت‌تر می‌تواند محصول بسازد، رفتار را پیش‌بینی کند و مصرف را هدایت کند.

در چنین سیستمی، خطر این است که انسان آرام‌آرام از یک شخصیت منحصربه‌فرد به یک واحد مصرف‌کننده تبدیل شود، کسی که باید بتوان رفتار او را اندازه گرفت، طبقه‌بندی کرد، پیش‌بینی کرد و در الگویی مشخص قرار داد. اما انسان به این سادگی نیست. یکی غذای تند دوست دارد و دیگری شیرین، یکی با بوی یک نان به کودکی‌اش برمی‌گردد و دیگری با شنیدن چند کلمه از زبان مادری‌اش در یک مغازه غریبه احساس می‌کند چند قدم به خانه نزدیک‌تر شده است. انسان‌ها خاطره، سلیقه، زبان، مزه و انتخاب‌های متفاوت دارند و همین تفاوت‌هاست که زندگی جمعی را زیبا می‌کند.

وقتی همه‌چیز قابل تکرار می‌شود

اقتصاد بزرگ عاشق چیزهایی است که بتوان آنها را بارها تکرار کرد. همان لوگو، همان قفسه، همان موسیقی، همان طراحی داخلی و همان تجربه خرید را می‌توان در صدها یا هزاران شعبه بازسازی کرد. از نظر اقتصادی این مدل منطقی است، چون هزینه را کاهش می‌دهد و رفتار مشتری را قابل پیش‌بینی‌تر می‌کند، اما از نظر انسانی هر تکرار می‌تواند چیزی از تفاوت کم کند.

اگر تمام خیابان‌های جهان با فرمولی مشابه ساخته شوند، اگر همه فروشگاه‌ها یک شکل باشند و همه قفسه‌ها کالاهایی شبیه به هم داشته باشند، شهرها شاید کارآمدتر شوند، اما کم‌کم طعم خودشان را از دست می‌دهند. کافی است در بعضی مراکز خرید بزرگ جهان قدم بزنید. گاهی اگر نام شهر را از روی تابلوها حذف کنیم، تشخیص اینکه در تورنتو هستیم، نیویورک، دبی یا لندن دشوار می‌شود. همه‌چیز مرتب، آشنا و قابل پیش‌بینی است، اما بخشی از لذت کشف کردن از میان رفته است. شهر زنده فقط شهری نیست که در آن بتوانیم همه نیازهایمان را سریع تأمین کنیم. شهر زنده جایی است که هنوز بتواند غافلگیرمان کند و چیزی داشته باشد که فقط متعلق به همان خیابان، همان محله و همان آدم‌هاست.

ورود غول‌ها به بازار

در پشت این تغییر فرهنگی، یک واقعیت اقتصادی هم وجود دارد. اداره رقابت کانادا (Competition Bureau) بازار مواد غذایی کشور را بازاری متمرکز توصیف کرده و گزارش داده است که بیشتر کانادایی‌ها مواد غذایی خود را از پنج مجموعه بزرگ لابلا (Loblaw)، سوبیز (Sobeys)، مترو (Metro)، کاستکو (Costco) و والمارت (Walmart) می‌خرند. همین نهاد تأکید کرده است که فروشگاه‌های مستقل برای رقابت جدی با این مجموعه‌ها با موانع مهمی روبه‌رو هستند.

قدرت خرید یک مغازه کوچک با شرکتی که صدها یا هزاران شعبه دارد یکسان نیست. دسترسی آنها به شبکه توزیع، املاک، سرمایه و امکان تحمل دوره‌های دشوار اقتصادی هم قابل مقایسه نیست. اگر به این شرایط هزینه بالای فضای تجاری در بخش‌هایی از تورنتو را اضافه کنیم، روشن می‌شود چرا ادامه دادن برای یک فروشگاه خانوادگی می‌تواند دشوارتر شود. برای یک شرکت بزرگ، افزایش هزینه یک شعبه ممکن است عددی در میان هزاران عدد دیگر باشد، اما برای صاحب یک مغازه کوچک همان افزایش می‌تواند به پرسشی کاملاً شخصی تبدیل شود، آیا سال بعد هنوز اینجا خواهیم بود؟

وقتی پاسخ منفی باشد، فقط یک تابلوی مغازه پایین نمی‌آید. یک انتخاب کمتر می‌شود، یک رابطه کمتر می‌شود، یک مزه کمتر می‌شود و گاهی بخشی از حافظه یک خیابان هم همراه آن از بین می‌رود.

۷۳۱ جای کمتر

آمار خود شهر تورنتو نیز بخشی از این تغییر را نشان می‌دهد. تعداد واحدهای کوچک خرده‌فروشی و خدماتی در محله‌های مورد مطالعه از ۲۱۳۷ واحد در سال ۱۹۸۹ به ۱۴۰۶ واحد در سال ۲۰۱۹ رسیده است. یعنی طی سه دهه، ۷۳۱ واحد کمتر و کاهشی حدود ۳۴ درصدی.

این آمار فقط فروشگاه‌های کوچک محلی (Convenience Stores) را شامل نمی‌شود و نمی‌توان تمام این کاهش را فقط به اجاره یا حضور شرکت‌های بزرگ نسبت داد. تغییر قوانین شهری، گسترش خودرو، مراکز خرید، تجارت آنلاین، تغییر سبک زندگی و دگرگونی خود محله‌ها هم در این روند سهم داشته‌اند. اما نتیجه کلی روشن است، بخشی از تجارت کوچک و پراکنده‌ای که زمانی به محله‌های تورنتو شخصیت می‌داد، کم شده است.

شاید به همین دلیل جالب باشد که خود تورنتو اکنون در حال بازنگری در همان مدل شهری است. شورای شهر در نوامبر ۲۰۲۵ تغییراتی را تصویب کرد که به برخی فروشگاه‌ها، کافه‌ها و خدمات کوچک اجازه می‌دهد در نقاط بیشتری از محله‌های مسکونی فعالیت کنند. شهر انگار دوباره متوجه شده است که برای ساختن یک محله زنده، فقط خانه و خیابان کافی نیست. باید جاهایی هم وجود داشته باشد که آدم‌ها یکدیگر را ببینند، چند دقیقه بایستند و احساس کنند بخشی از یک محله‌اند.

جایی که هنر مبارزه را آغاز می‌کند

اینجاست که «فروشگاه جهانی» (Global Convenience) معنایی فراتر از یک اثر عجیب روی آب پیدا می‌کند. هنر قرار نیست والمارت (Walmart) را شکست دهد، نرخ اجاره را پایین بیاورد یا قانون اقتصادی بنویسد. قدرت هنر جای دیگری است. هنر چیزی را که آن‌قدر عادی شده که دیگر نمی‌بینیم، از جای معمولش بیرون می‌کشد و دوباره مقابل چشممان می‌گذارد.

یک فروشگاه کوچک محلی (Convenience Store) را از سر کوچه بردارید و وسط دریاچه انتاریو قرار دهید و همان مغازه معمولی ناگهان تبدیل به سؤال می‌شود. چرا این تصویر این‌قدر آشناست؟ چرا دیدن آن وسط آب کمی غریب است؟ چه چیزی را داریم از دست می‌دهیم که تازه بعد از دور شدنش متوجه ارزش آن شده‌ایم؟

در جهانی که نیروهای اقتصادی پیوسته ما را به سمت سرعت، شباهت و استاندارد شدن می‌برند، شاید هنر یکی از جاهایی باشد که هنوز می‌تواند در برابر این حرکت مقاومت کند. نه با شعارهای بزرگ، بلکه با یادآوری چیزهای کوچک و این واقعیت ساده که انسان‌ها واحد نیستند و زندگی خوب الزاماً زندگی‌ای نیست که در آن همه یک چیز بخورند، یک چیز بخرند و یک شکل زندگی کنند.

شاید مقاومت واقعی همین‌قدر ساده باشد. رفتن به همان نانوایی کوچک، خرید از مغازه‌ای که صاحبش هنوز مشتری‌هایش را می‌شناسد، رانندگی تا محله چینی‌ها (Chinatown) برای یک غذای خاص یا رفتن به پرتغال کوچک (Little Portugal) برای شیرینی‌ای که مزه‌اش با نمونه بسته‌بندی‌شده فروشگاه زنجیره‌ای یکی نیست. اینها شاید در مقیاس اقتصاد جهانی ناچیز به نظر برسند، اما زندگی انسان دقیقاً از همین چیزهای کوچک ساخته شده است.

مغازه‌ای روی آب

شاید برای همین است که یک مغازه کوچک شناور در دریاچه انتاریو می‌تواند بیش از اندازه واقعی‌اش اهمیت پیدا کند. این مغازه قرار نیست چیزی بفروشد، اما شاید بتواند چیزی را به ما پس بدهد، توجه به چیزهایی که داشتیم و آن‌قدر معمولی بودند که ارزششان را فراموش کرده بودیم.

اگر روزی همه خیابان‌ها همان فروشگاه‌ها، همان قفسه‌ها، همان تابلوها و همان مزه‌ها را داشته باشند، احتمالاً هنوز هر چیزی که برای زندگی لازم داریم پیدا خواهد شد. شاید حتی همه‌چیز سریع‌تر، ارزان‌تر و منظم‌تر باشد، اما جهانی که فقط بر کارآمدی ساخته شده باشد، الزاماً جهانی نیست که زندگی در آن جذاب‌تر باشد.

زیبایی زندگی در این نیست که همه‌چیز همیشه قابل پیش‌بینی باشد. بخشی از زیبایی آن در همین تفاوت‌ها، انتخاب‌ها، مزه‌ها، زبان‌ها و خاطراتی است که هیچ الگوریتم و هیچ شعبه زنجیره‌ای نمی‌تواند کاملاً آنها را تکرار کند. اگر این تفاوت‌ها یکی‌یکی از میان بروند، چیزی که از دست می‌دهیم فقط یک مغازه کوچک سر کوچه نیست، کمی از رنگ جهان است.

نوشته بهناز رهبر روزنامه نگار LJI

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.

دکمه بازگشت به بالا