بخشی از پوشش ویژه جشنواره بینالمللی فیلم تورنتو ۲۰۲۶
پویان طباطبایی – تورنتو | مجله تیتر: در روزهایی که جشنواره فیلم تورنتو شهر را میان صفهای طولانی، سالنهای شلوغ و فیلمهایی از گوشههای مختلف جهان تقسیم میکند، بخش Discovery فرصتی است برای دیدن نخستین فیلم بلند کارگردانانی که هنوز نمیدانیم در ادامه چه مسیری خواهند رفت. «رستگاری» (Salvation) نخستین فیلم بلند تام نیکول، فیلمساز اسکاتلندی، است که نمایش جهانی خود را در جشنواره بینالمللی فیلم تورنتو ۲۰۲۶ (TIFF) تجربه میکند. فیلمی کوچک و کمادعا که بیش از هر چیز بر قصه و شخصیت اصلیاش تکیه دارد.
دنی جوانی از یک شهر پساصنعتی در غرب اسکاتلند است که با گذراندن دورهای کوتاه در زمینه مربیگری چگونه زندگی کردن (Life Coaching)، تصمیم میگیرد کسبوکار خودش را در فضای مجازی راه بیندازد. او میخواهد به آدمهای سردرگم کمک کند مسیر زندگیشان را پیدا کنند، در حالی که هنوز نتوانسته زندگی خودش را سامان بدهد. دنی نخستین قربانی رؤیایی است که بعدتر خودش میکوشد به دیگران بفروشد. شاید تمام فیلم را بتوان در همین تناقض خلاصه کرد. دنی بیش از آنکه فروشنده یک رؤیا باشد، نخستین خریدار آن است. او تصویری از آینده را به دیگران عرضه میکند و از موفقیتی حرف میزند که خودش هنوز تجربهاش نکرده است. انگار امیدوار است اگر آن را بارها تکرار کند، جلوی دوربین به زبان بیاورد و به دیگران بفروشد، سرانجام خودش هم بتواند وارد همان زندگی شود.
نام فیلم نیز از دل همین تناقض معنای کنایهآمیزش را پیدا میکند. واژهی Salvation میتواند هم معنای «نجات» بدهد و هم «رستگاری». اما کسی که میخواهد راه نجات را به دیگران نشان دهد، خودش در حال فرو رفتن است. هرچه بیشتر نقش نجاتدهنده را بازی میکند، بیشتر به کسی تبدیل میشود که برای نجات خودش، به دیگران آسیب میزند.

فیلم با نماهای باز، رنگهای سبز و چشماندازهای زیبای ساحلی آغاز میشود. این تصاویر نماد همان زندگی آرمانیاند که دنی میخواهد به آن برسد و بازار مربیگری چگونه زندگی کردن وعدهاش را میفروشد. افق باز، آزادی، موفقیت و آیندهای بهتر، همان ویترینی است که باید مشتری را متقاعد کند زندگی دیگری ممکن است. اما فیلم آرامآرام از این ویترین عبور میکند و به پشت آن میرسد، جایی که بدهی، اضطراب، تحقیر و ترس از شکست پنهان شدهاند. این تغییر در فرم بصری فیلم نیز دیده میشود. قاب ۴:۳ با ظاهر تلویزیونی، کمکم از نماهای باز و رنگی به کلوزآپها و فضاهای بسته و تیره میرسد. در پایان، فیلم به تصویری نزدیک به چشماندازهای آغازین بازمیگردد، اما جایگاه دنی دیگر همان نیست. آن منظره زیبا حالا بیشتر شبیه پسزمینهای برای جمعآوری بقایای همان آرزوهای پوشالی است.
در مرکز این جهان پول قرار دارد. تناقض دنی این است که هرچه بیشتر تأکید میکند پول اولویتش نیست و هدفش کمک به مردم است، زندگیاش بیشتر زیر سلطه آن میرود. حفظ تصویری حرفهای هزینه دارد و نبود درآمد، فاصله میان این تصویر و واقعیت را با قرض، دروغ و تصمیمهای نادرست پر میکند. پول را در اولویت گذاشتن و رؤیای پوچ فردایی بهتر را فروختن، منطقی است که رقیب موفقترش زودتر پذیرفته است. شرایط دنی را به گوشه میراند، اما انتخابهایی که در آن گوشه انجام میدهد، متعلق به خود اوست.
قدرت روایت در تدریجی بودن این دگرگونی است. فیلم با ریتمی آرام پیش میرود، اما خستهکننده نمیشود. هر شکست، هر دروغ و هر تلاش برای نپذیرفتن واقعیت، مرزهای اخلاقی او را کمی عقبتر میبرد. فیلم قدمبهقدم نشان میدهد چگونه شرایط دشوار و انتخابهای نادرست، میل به کمک کردن را زیر فشار پول، غرور و ترس از دیده نشدن، به میل استفاده از دیگران تبدیل میکنند. بیشترین آسیب را نیز نزدیکترین آدمهایی میبینند که هنوز دنی را باور دارند. دنی برای زنده نگه داشتن تصویری که از خودش ساخته، سرمایه عاطفی و مالی کسانی را مصرف میکند که میتوانستند آخرین امکان واقعی نجاتش باشند. اینگونه، در روایتی ۹۰ دقیقهای، جوانی ساده آرامآرام به هیولایی خطرناک تبدیل میشود.

فیلم با وسواسی مثالزدنی و بهدرستی به معضل جهان امروز، زندگی پوچ اینفلوئنسرها و بحران چندشخصیتی شدن اشاره میکند. فضای مجازی دیگر فقط محل فروش رؤیا نیست، بلکه خودش بخشی از همان رؤیاست. میل به دیده شدن، آرامآرام به شکل یک اعتیاد پدیدار میشود و دنی را به قماربازی شبیه میسازد که پس از هر باخت، بهجای کنار کشیدن، با روشی تازه و بهایی سنگینتر به بازی برمیگردد. بازگشت پایانیاش به اینترنت نشان میدهد حتی فروپاشی هم برای متوقف کردن این چرخه کافی نیست. قمار ادامه دارد، فقط میز بازی عوض شده است.
با این حال، «رستگاری» (Salvation) از نظر تصویری فیلمی خیرهکننده یا صاحب زیباییشناسی ویژه نیست. بیشتر بار آن بر دوش گفتوگو، بازی و حرکت درست قصه قرار دارد. موسیقی نیز آنقدر محدود استفاده میشود که سکوت و صدای محیط بیشتر در ذهن میمانند. اگر قصه را از «رستگاری» (Salvation) بگیریم، تصویرهایش بهتنهایی چیز زیادی برای نگه داشتن تماشاگر ندارند.
لیام هارکینز با بازی دقیق و ظریف خود اجازه نمیدهد دنی به یک شیاد تکبعدی تبدیل شود و امید، خودفریبی، ترس و استیصال او را همزمان به تصویر میکشد. حالوهوای فیلم به سینمای مستقل بریتانیا نزدیک است، با جغرافیایی پساصنعتی، طنزی تلخ و آدمهایی که آرزوهایشان بزرگتر از فرصتهای واقعی زندگی است. «رستگاری» (Salvation) برای نخستین فیلم بلند تام نیکول اثری قابلقبول و دیدنی است و از تولد کارگردانی دغدغهمند حکایت دارد.







