اخباراخبار هنرپرده نقره ایسینماصفحه اولمجید موثقی

اودیسه: شکوه اجرا، غیبت مؤلف

وقتی سینما داستانی بزرگ را روایت می‌کند.

مجید موثقی
کارگردان و منتقد سینما

مجید موثقی – مجله تیتر | دوشنبه بود. دوچرخه را برداشتم و به سمت سینما راه افتادم. مثل همیشه پیش از حرکت، یک پرسش کوچک همراهم بود: آیا باران خواهد آمد یا نه؟ هوا گرم بود، اما همیشه باید احتمال باران را در نظر گرفت. اینکه بارانی همراه داشته باشم یا نه. دوشنبه‌ها، وقتی افراد کمتری به سینما می‌روند، سالن‌ها معمولاً خلوت‌ترند. اما دلیل اصلی ادامه دادن این مسیر چیز دیگری است. چرا هنوز ترجیح می‌دهم فیلم‌ها را در سینما ببینم، وقتی در خانه هم یک سینمای خانگی کوچک دارم؟ شاید به خاطر سکوتی که سالن سینما ایجاد می‌کند. سکوتی که اجازه نمی‌دهد سراغ گوشی بروی، فیلم را متوقف کنی یا حواست جای دیگری پرت شود. سینما و تئاتر فرصتی هستند برای کمتر حرف زدن و بیشتر دیدن.

با همین فکر وارد سالن شدم. آماده برای سه ساعت همراهی با فیلم تازه‌ کریستوفر نولان و با همان پرسش آشنا: آیا این بار فیلم واقعاً مرا با خود خواهد برد؟ جمله‌ی معروف ژان‌لوک گدار که می‌گوید: «فیلم‌ها آغاز، میانه و پایان دارند، اما نه الزاماً به همان ترتیب»، همیشه مرا به یاد ممنتو می‌اندازد. فیلمی که همچنان، به گمان من، مهم‌ترین اثر نولان است. در آنجا، شکستن زمان فقط یک ابزار روایی نبود؛ فرم مستقیماً از تجربه‌ی شخصیت سرچشمه می‌گرفت. تماشاگر فقط فراموشی را تماشا نمی‌کرد، بلکه آن را تجربه می‌کرد.

شاید به همین دلیل است که هیچ‌گاه کاملاً شیفته‌ سینمای نولان نبوده‌ام. با وجود موفقیت و شکوه فنی آثارش، فیلم‌های او اغلب برای من تجربه‌هایی دقیق و حساب‌شده بوده‌اند، نه تجربه‌هایی واقعاً رادیکال. با این حال، هر فیلم تازه‌ یک فیلمساز فرصتی برای کشف دوباره است، زیرا یک هنرمند حتی پس از سال‌ها فعالیت می‌تواند مسیر تازه‌ای پیدا کند. با همین ذهنیت به تماشای اودیسه نشستم. اما هرچه فیلم پیش رفت، یک پرسش بیشتر در ذهنم شکل گرفت: آیا نولان توانسته است جهان هومر را از نگاه خودش دوباره خلق کند، یا تنها آن را با مهارتی خارق‌العاده بازسازی کرده است؟

اودیسه داستان بازگشت است. بازگشت مردی که پس از سال‌ها جنگ باید خانه، هویت و جایگاه خود را دوباره پیدا کند. برخلاف تراژدی‌های یونانی که اغلب بر یک بحران واحد تمرکز دارند، حماسه‌ی هومر گستره‌ای وسیع از سفر، زمان، سرنوشت و مواجهه با نیروهایی فراتر از انسان را در بر می‌گیرد. اما بزرگی یک داستان، الزاماً به معنای بزرگی نگاه فیلمساز نیست.

تفاوت مهمی میان بازگویی یک داستان کهن و کشف معنایی تازه در آن وجود دارد. کوروساوا در سریر خون، مکبث را به جهان ژاپن فئودالی برد و از دل آن نگاه خودش به قدرت و تقدیر را بیرون کشید. پازولینی نیز در مواجهه با اسطوره‌های یونانی، آن‌ها را از جهان شخصی و فکری خودش عبور داد. در چنین اقتباس‌هایی، متن کهن باقی می‌ماند، اما چیزی به آن افزوده می‌شود که تنها می‌تواند متعلق به همان فیلمساز باشد. مؤلف بودن به معنای تغییر دادن داستان نیست، بلکه به معنای یافتن زاویه‌ای شخصی برای بازخوانی آن است.

نولان نیز برای تازه کردن اودیسه انتخاب‌هایی انجام داده است. اما بسیاری از این انتخاب‌ها بیشتر در سطح معاصرسازی باقی می‌مانند تا بازخوانی واقعی اسطوره. جهان هومر همچنان تا حد زیادی همان جهان آشناست و کمتر احساس می‌کنیم که این جهان از صافی نگاه منحصربه‌فرد فیلمساز عبور کرده باشد. شاید مقایسه با ممنتو در همین‌جا معنای بیشتری پیدا کند. در ممنتو، فرم از دل شخصیت متولد می‌شود. ساختار فیلم را نمی‌توان از وضعیت ذهنی لئونارد جدا کرد، زیرا شیوه‌ی روایت همان تجربه‌ای است که شخصیت در آن گرفتار شده است. در اودیسه اما این پرسش باقی می‌ماند که آیا فرم نیز به همین اندازه از جهان اودیسه و تجربه‌ی شخصیت اصلی سرچشمه می‌گیرد، یا بیش از هر چیز حاصل همان دستگاه سینمایی عظیم و دقیقی است که نولان در سال‌های اخیر به کمال رسانده است؟

با این حال، نمی‌توان ارزش‌های اجرایی فیلم را نادیده گرفت. مت دیمون در نقش اودیسه تلاش می‌کند حضور فیزیکی مردی را خلق کند که سال‌ها جنگ، سفر و فقدان را پشت سر گذاشته است. او نه یک قهرمان جوان و شکست‌ناپذیر، بلکه انسانی فرسوده و سالخورده را به تصویر می‌کشد که بار گذشته را با خود حمل می‌کند. تلاش او برای یافتن جوهره‌ی این شخصیت قابل توجه است. هرچند در چنین فیلمی، طراحی صحنه، لباس، موسیقی و فضای بصری نیز نقش مهمی در باورپذیری جهان اثر دارند.

فیلمبرداری هویته فن هویتما، تدوین جنیفر لیم و موسیقی لودویگ گورانسون بخشی از همان ماشین اجرایی دقیق و قدرتمندی هستند که نولان طی سال‌های اخیر ساخته است. همکاری‌هایی که از تنت و اوپنهایمر تا اودیسه ادامه پیدا کرده‌اند و حالا به زبانی بصری و ریتمیک رسیده‌اند که به‌سادگی می‌توان امضای نولان را در آن تشخیص داد. اما شاید درست در همین نقطه تناقض اصلی فیلم آشکار شود: هرچه این ماشین سینمایی باشکوه‌تر و بی‌نقص‌تر کار می‌کند، پرسش دیگری جدی‌تر می‌شود. در پس این مهارت خیره‌کننده، چه چیزی در این اودیسه وجود دارد که فقط می‌تواند متعلق به نولان باشد؟

صحنه‌هایی مانند ورود اودیسه به غار و مواجهه با سیکلوپ یک‌چشم، یا لحظات رویارویی با نیروهای عظیم و غیرانسانی، نشان می‌دهند که فیلم در خلق جهان اسطوره‌ای خود بسیار قدرتمند است. این لحظات از نظر طراحی، جلوه‌های بصری و حس مقیاس، تماشاگر را با جهانی پرجزئیات روبه‌رو می‌کنند. جهانی که بیش از هر چیز نشان‌دهنده‌ی توانایی اجرایی نولان است. اما شاید یکی از انسانی‌ترین لحظات فیلم، نه در نبردها و نه در مواجهه با موجودات اسطوره‌ای، بلکه در دیدار اودیسه با سگش، آرگوس، شکل می‌گیرد. در حماسه‌ی هومر، آرگوس تنها موجودی است که پس از بیست سال صاحب خود را بازمی‌شناسد. لحظه‌ای کوتاه اما عمیق که وفاداری، زمان و فقدان را در ساده‌ترین شکل ممکن بیان می‌کند.

این بخش از داستان نشان می‌دهد که گاهی یک رابطه‌ کوچک و شخصی می‌تواند بیش از یک صحنه‌ عظیم حماسی تأثیرگذار باشد. فیلم نیز تلاش می‌کند این کیفیت انسانی را حفظ کند، اما تفاوت مهمی وجود دارد. در متن هومری، اودیسه با چهره‌ای تغییرکرده و در هیئت مردی ناشناس به خانه بازمی‌گردد؛ او باید دوباره شناخته شود. در این اجرا، اودیسه اگرچه سالخورده، زخمی و فرسوده شده است، اما همچنان چهره‌ی آشنای خود را حفظ می‌کند. این انتخاب باعث می‌شود بخشی از تنش میان «شناختن» و «نشناختن» که در قلب آن لحظه قرار دارد، کاهش پیدا کند.

از نظر اجرایی، کمتر می‌توان ایراد جدی به فیلم گرفت. تصاویر چشمگیرند، ریتم حفظ می‌شود و صحنه‌های عظیم با دقت ساخته شده‌اند. اما پرسش اصلی همچنان باقی است: آیا شکوه اجرا، به‌تنهایی می‌تواند جای خالی یک نگاه تازه را پر کند؟ وقتی از سالن سینما بیرون آمدم، بیشتر از آنکه به نولان فکر کنم، به هومر فکر می‌کردم. شاید همین، بزرگ‌ترین امتیاز فیلم و در عین حال بزرگ‌ترین محدودیت آن باشد.

گاهی سینما داستانی بزرگ را روایت می‌کند و گاهی آن را دوباره متولد می‌کند. اودیسه‌ی نولان، دست‌کم برای من، بیشتر به اولی نزدیک است. فیلمی دقیق، حرفه‌ای و باشکوه که عظمت حماسه‌ی هومر را دوباره پیش چشم ما می‌آورد، اما کمتر لحظه‌ای دارد که احساس کنیم این جهان کهن، پس از عبور از نگاه نولان، به چیزی تبدیل شده که پیش از او وجود نداشته است.

 

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.

دکمه بازگشت به بالا