
مینا رحیمی – تورنتو | تولد یک ملت فوتبالی– بخش سوم: برای چند هفته در تابستان ۲۰۲۶، کانادا در موقعیتی قرار گرفت که پیش از آن هرگز تجربهاش نکرده بود. این بار نه فقط جام جهانی مردان را تماشا میکرد و نه تنها تیم ملی خود را برای حضور در مسابقات فرستاده بود. برای نخستین بار، بخشی از خود جام جهانی در خاک کانادا جریان داشت.
تغییر را میشد بسیار فراتر از ورزشگاهها دید. هواداران با رنگ و پرچم کشورهایشان وارد فرودگاهها میشدند، پیراهن تیمهای مختلف جهان در خیابانهای تورنتو و ونکوور دیده میشد، رستورانها و بارها برنامه خود را با ساعت مسابقات تنظیم میکردند و محلهای نمایش عمومی بازیها کسانی را کنار هم جمع میکرد که یا قصد رفتن به ورزشگاه را نداشتند یا شاید توان پرداخت هزینه آن را نداشتند. برای هواداران کانادایی هم اتفاق تازه دیگری در جریان بود: تماشای تیم ملی خودشان در جام جهانی، آن هم در خانه.
جام جهانی برای تورنتو و ونکوور جشن، پرسشهای تازه و فرصتی کمسابقه برای قرار گرفتن در مرکز توجه جهان به همراه آوردسهم کانادا از مسابقات در مقایسه با ایالات متحده محدود بود. از مجموع ۱۰۴ مسابقه که میان سه کشور و ۱۶ شهر میزبان تقسیم شده بود، ۱۳ بازی در کانادا و به تورنتو و ونکوور رسیده بود. مکزیک نیز میزبان ۱۳ مسابقه بود و ۷۸ بازی باقیمانده، از جمله نیمه نهایی و فینال، در ایالات متحده برگزار می شد.
این تفاوت، بازتابی از وسعت سه کشور میزبان و امکاناتی بود که هر کدام میتوانستند در اختیار مسابقات قرار دهند. ایالات متحده ۱۱ شهر میزبان داشت، مکزیک سه شهر و کانادا دو شهر. با این حال، تعداد کمتر مسابقات در کانادا چیزی از اهمیت این تجربه کم نمیکرد. کشوری که تیم ملی مردانش بخش بزرگی از تاریخ خود را بیرون از جام جهانی گذرانده بود، حالا خود به یکی از میزبانان بزرگترین رقابت فوتبال جهان تبدیل شده بود. کانادا مدتها برای تجربه چنین فرصتی انتظار کشیده بود و حالا این فرصت، ارزان به دست نیامده بود.

دو شهر، میزبان جام جهانی
نقش کانادا در این جام جهانی تقریباً به طور کامل بر دوش تورنتو و ونکوور بود. دو شهری که هزاران کیلومتر از یکدیگر فاصله دارند، اما برای میزبانی یک تورنمنت جهانی ویژگی مشترک مهمی داشتند: هر دو از مدتها پیش خانه جامعههایی بودند که فرهنگهای فوتبالی قدرتمندی را از نقاط مختلف جهان با خود آورده بودند.
تورنتو میزبان شش مسابقه و ونکوور میزبان هفت بازی بود. تیم ملی کانادا نخستین مسابقه خود را در تورنتو برگزار کرد و سپس برای ادامه مرحله گروهی راهی غرب شد تا در BC Place به میدان برود. برنامه مسابقات ونکوور تا مرحله حذفی ادامه داشت و به این ترتیب، حتی پس از آنکه مسیر تیم ملی کانادا برای ادامه جام به ایالات متحده رسید، مسابقات جام جهانی همچنان در خاک این کشور برگزار میشد.
محدود بودن میزبانی کانادا به دو شهر، ناگزیر این پرسش را مطرح میکرد که یک جام جهانی سه کشوری تا چه اندازه میتواند میان میزبانان به شکل برابر تقسیم شود. در عمل، قرار هم نبود چنین تقسیم برابری وجود داشته باشد. ایالات متحده ورزشگاههای بسیار بیشتری داشت که میتوانستند الزامات جام جهانی از نظر ظرفیت، امنیت، مسائل تجاری و اجرایی را تامین کنند و ساختار مسابقات از همان ابتدا بازتاب همین برتری بود.
با این همه، سهم کوچکتر کانادا همچنان ارزش قابل توجهی داشت. هواداران کانادایی میتوانستند بدون خروج از کشور، تیم ملی خود را در جام جهانی ببینند و تورنتو و ونکوور نیز برای مدتی به مقصد هوادارانی از سراسر جهان تبدیل شدند که شاید در شرایطی دیگر دلیل چندانی برای سفر به کانادا نداشتند. جام جهانی هیچگاه تمام کشور را در بر نگرفت. بیشتر شهرهای کانادا میزبان مسابقهای نبودند و حتی در تورنتو و ونکوور نیز شور جام جهانی بیشتر در روزهای برگزاری بازیها به اوج میرسید. اما در همان روزها، تغییر فضای شهر را نمیشد نادیده گرفت. هر بار برای چند ساعت، کانادا به یکی از مرکزهای فوتبال جهان تبدیل میشد.

کانادا زیر نگاه جهان
میزبانی جام جهانی هیچوقت فقط یک اتفاق ورزشی نیست. ابعاد این رقابت، آن را همزمان به رویدادی دیپلماتیک، اقتصادی و سیاسی تبدیل میکند و دولت کانادا نیز به خوبی میدانست قرار گرفتن کشور در مرکز توجه جهان چه فرصتی در اختیارش میگذارد. مارک کارنی، نخست وزیر کانادا، آغاز جام جهانی را به چشمانداز گستردهتر توسعه فوتبال در کشور پیوند زد. دولت او به سرمایهگذاری در زیرساختهای ورزشی، برنامههای اجتماعی و طرح ایجاد یک مرکز دائمی ملی برای تمرین فوتبال اشاره کرد و تلاش داشت ۲۰۲۶ را نه رویدادی مقطعی، بلکه بخشی از برنامهای بلندمدت برای تقویت فوتبال کانادا معرفی کند.
در عین حال، زمینه سیاسی گستردهتری نیز وجود داشت که نمیشد آن را نادیده گرفت. جام جهانی در دورهای برگزار شد که روابط کانادا و ایالات متحده با پیچیدگیهایی همراه بود و موضوعاتی مانند تجارت و استقلال اقتصادی کانادا جای قابل توجهی در سیاست داخلی کشور داشتند. با این حال، کانادا، ایالات متحده و مکزیک همزمان مسئول برگزاری یکی از بزرگترین رویدادهای ورزشی تاریخ بودند. این تضاد قابل توجه بود. اختلافات سیاسی ادامه داشت، در حالی که تیمها، هواداران و برگزارکنندگان هر روز از همان مرزها عبور میکردند. دولتهایی که در موضوعات دیگر الزاماً همنظر نبودند، برای حمل و نقل، امنیت، مهاجرت و مجموعه عظیمی از نیازهای اجرایی جام جهانی ناچار به همکاری بودند.
برای کانادا، این مسابقات فرصتی بود تا تصویری را که سالها در عرصه بینالمللی از خود ارائه کرده، دوباره به نمایش بگذارد: کشوری که مهاجرت بخش مهمی از شکلگیری آن بوده و تفاوتهای فرهنگی بخشی عادی از زندگی در آن است.
تورنتو و ونکوور نمایش این تصویر را نسبتاً آسان میکردند. هواداری که از پرتغال، ایران، کره، کرواسی، مراکش، آرژانتین یا دهها کشور دیگر وارد این شهرها میشد، میتوانست جامعههایی کانادایی پیدا کند که از قبل با زبان، غذا و سنتهای فوتبالی کشورش آشنا بودند. سخنرانیهای رسمی میتوانستند از تنوع فرهنگی کانادا بگویند، اما تصویر قانعکنندهتر اغلب جایی دور از مراسم رسمی دیده میشد: در رستورانها، محلهها، ایستگاههای حمل و نقل عمومی و گفتوگوهای ساده میان مسافران و ساکنان شهر.

بهای ورود به ورزشگاه
یکی از دشوارترین پرسشهای پیرامون جام جهانی، در عین حال یکی از سادهترین آنها بود: چه کسانی واقعاً توان مالی حضور در ورزشگاه را داشتند؟ تقاضا برای بلیتهای جام جهانی بسیار بالا بود و قیمت برخی مسابقات در کانادا بسیار فراتر از چیزی رفت که بسیاری از هواداران عادی انتظار داشتند. در مقاطع مختلف فروش، حتی بلیتهای رده ابتدایی برای مسابقات پرتقاضا میتوانستند به قیمتی برسند که حضور یک خانواده در ورزشگاه را به تصمیمی جدی از نظر مالی تبدیل کند.
فیفا تعداد محدودی بلیت ارزانتر برای هواداران تیمهای راه یافته به جام جهانی در نظر گرفت که شامل بلیتهای ۶۰ دلاری آمریکا نیز میشد و از طریق فدراسیونهای کشورهای شرکت کننده توزیع میشد. این طرح تا اندازهای فشار را کاهش میداد، اما این بلیتها تنها بخش کوچکی از ظرفیت کلی را تشکیل میدادند.
برای بسیاری از کاناداییها، به ویژه خانوادههایی که میخواستند با هم به ورزشگاه بروند، هزینه فقط به قیمت بلیت محدود نمیشد. حمل و نقل، غذا و برای کسانی که خارج از شهرهای میزبان زندگی میکردند، اقامت، میتوانست یک مسابقه را به تجربهای بسیار پرهزینه تبدیل کند. تناقض ناخوشایندی در این واقعیت وجود داشت.
بخش بزرگی از محبوبیت جهانی فوتبال از سادگی و در دسترس بودن آن میآید. تقریباً همه جا میتوان فوتبال بازی کرد و برای شروع به امکانات زیادی نیاز نیست. اما جام جهانی به رویدادی ممتاز و گرانقیمت در مقیاس جهانی تبدیل شده است که پذیرایی شرکتی، گردشگری بینالمللی و تقاضای بسیار بالا، تجربه حضور در ورزشگاه را از دسترس بسیاری از همان مردمی خارج میکند که بیش از همه فوتبال را دنبال میکنند. کانادا در سال ۲۰۲۶ مستقیماً با این تناقض روبهرو شد. ولی خوشبختانه ورزشگاه تنها جایی نبود که میشد جام جهانی را تجربه کرد.

جام جهانی بیرون از ورزشگاه
بعضی از زندهترین صحنههای جام جهانی در کانادا کیلومترها دورتر از گیتهای ورودی ورزشگاه شکل گرفتند. در تورنتو و ونکوور گردهماییهای عمومی بزرگی برای تماشای مسابقات برگزار شد و رستورانها، بارها و فضاهای اجتماعی نیز نسخه خودشان از این تجربه را ساختند. اتاقهای نشیمن از دوستان و اعضای خانواده پر شدند، مسابقات به بهانهای برای دورهمی تبدیل شدند و نتیجه بازیهای مهم، جشن را از خانهها به خیابانها و محلهها کشاند.
برای هوادارانی که توان خرید بلیت ورزشگاه را نداشتند، چنین فضاهایی اهمیت زیادی داشتند. آنها میتوانستند بدون پرداخت هزینه ورود به ورزشگاه، وجه جمعی و هیجان مشترک جام جهانی را تجربه کنند. کودکی که در یک میدان عمومی و میان صدها نفر بازی کانادا را تماشا میکرد، همچنان میتوانست هیجان، صدا و اضطراب یک مسابقه جام جهانی را احساس کند. مسافری که بلیت نداشت میتوانست یک روز را میان هواداران بگذراند و خود را بخشی از رویداد بداند. خانوادهها نیز میتوانستند چند مسابقه را کنار یکدیگر ببینند، بدون آنکه هر بازی به هزینهای سنگین تبدیل شود.
از این منظر، گاهی جام جهانی بیرون از ورزشگاه به روح مردمی فوتبال نزدیکتر بود تا آنچه درون ورزشگاه اتفاق میافتاد. قیمت بلیت تعیین میکرد چه کسی میتواند روی صندلی ورزشگاه بنشیند. اما تعیین نمیکرد چه کسی میتواند بخشی از جام جهانی باشد.

صورتحسابی برای شهروندان
هواداران تنها کسانی نبودند که هزینهها را حساب میکردند. میزبانی جام جهانی به سرمایهگذاری عمومی قابل توجهی نیاز داشت و در تورنتو و ونکوور این پرسش جدی مطرح بود که چه میزان از این هزینه باید از منابع عمومی و مالیات شهروندان تامین شود.
بودجه مستقیم میزبانی تورنتو به حدود ۳۸۰ میلیون دلار رسید و مجموعهای از هزینههای اجرایی و سرمایهای را در بر میگرفت. امنیت، خدمات اضطراری، حمل و نقل، آمادهسازی محل برگزاری مسابقات و نیازهای پایه اجرایی رویدادی با چنین ابعادی، بخش قابل توجهی از این هزینه را تشکیل میدادند.
ونکوور نیز با معادله مالی پیچیدهای روبهرو بود. برآورد هزینههای اصلی میزبانی به صدها میلیون دلار میرسید و مسئولیتهای مالی میان شهرداری، دولت استانی، دولت فدرال و سازمانهای دیگر تقسیم شده بود. ابعاد این ارقام به اندازهای بود که بحث عمومی درباره آنها کاملاً قابل انتظار باشد، به ویژه در شرایطی که شهرها همزمان با فشارهای جدی در زمینه مسکن، حمل و نقل و دیگر اولویتهای شهری روبهرو بودند.
بخشی از استدلال موافقان میزبانی بر بازده اقتصادی مورد انتظار استوار بود. دولتها از افزایش گردشگری، اشتغال، فعالیتهای تجاری و منافع بلندمدت سرمایهگذاری در زیرساختها سخن میگفتند. هتلها، رستورانها و بسیاری دیگر از کسب و کارهای شهرهای میزبان نیز طبیعتاً میتوانستند از ورود مسافران بینالمللی سود ببرند.
با این حال، پیشبینیهای اقتصادی درباره رویدادهای ورزشی بزرگ همیشه باید با احتیاط بررسی شوند. پولی که دولتها هزینه میکنند نسبتاً آسان قابل محاسبه است. اما جدا کردن منافع بلندمدت بسیار دشوارتر است و این منافع الزاماً به طور یکسان به همه محلهها یا کسب و کارها نمیرسند. بنابراین ارزیابی نهایی از میزبانی کانادا نمیتواند فقط بر تعداد گردشگران یا میزان پولی که طی چند هفته تابستان خرج شد استوار باشد. پرسش مهمتر این است که پس از پایان جام چه چیزی باقی ماند.

میراثی فراتر از ورزشگاهها
بخشی از آثار ماندگار میزبانی جام جهانی از همان زمان قابل مشاهده بود. ورزشگاه BC Place با تغییراتی در زمینه دسترسی، فناوری، فضاهای پذیرایی و زمین بازی برای این مسابقات آماده شد. در نقاط دیگر کشور نیز سرمایههایی به امکانات فوتبال و پروژههای ورزشی محلی اختصاص یافت. این تغییرات اهمیت دارند، اما ارتقای ورزشگاهها به تنهایی مشخص نخواهد کرد که میزبانی جام جهانی تا چه اندازه برای فوتبال کانادا موفق بوده است.
کانادا در سال ۲۰۲۶ با کمبود کودکانی که به فوتبال علاقه داشته باشند روبهرو نبود. فوتبال از قبل یکی از پرطرفدارترین ورزشها در میان کودکان و نوجوانان کشور بود. چالش همیشگی از مرحله بعد آغاز میشد. آیا مربیان واجد شرایط به اندازه کافی وجود دارند؟ آیا خانوادهها توان پرداخت هزینه برنامههای رقابتی را دارند؟ آیا مسیر روشنی از باشگاههای محلی به آکادمیها و فوتبال حرفهای وجود دارد؟ آیا بازیکنان مستعد میتوانند بدون اینکه در نخستین فرصت مجبور به ترک کشور شوند، در کانادا رشد کنند؟ آیا لیگهای حرفهای داخلی میتوانند آنقدر باثبات شوند که فرصتهای واقعی در اختیار بازیکنان کانادایی قرار دهند؟
این پرسشها پیش از جام جهانی وجود داشتند و پس از آن نیز باقی ماندند. جام جهانی میتوانست سرعت سرمایهگذاری را افزایش دهد و توجه بیشتری به فوتبال جلب کند، اما به تنهایی قادر به حل مشکلات ساختاری نبود. جام جهانی انرژی و انگیزه ایجاد میکند. این نهادهای مسئول فوتبال کانادا هستند که باید تصمیم بگیرند با این فرصت چه کنند.

سهمی کوچکتر، تجربهای متفاوت
قرار نبود کانادا به عنوان میزبان، چهره اصلی جام جهانی ۲۰۲۶ باشد. ایالات متحده بخش عمده مسابقات و تمام مراحل پایانی را برگزار کرد. مکزیک نیز تاریخی داشت که هیچ یک از دو شریک دیگر از آن برخوردار نبودند و به نخستین کشوری تبدیل شد که برای سومین بار میزبان مسابقات جام جهانی مردان میشود. کانادا اما از مسیری متفاوت وارد این مشارکت شده بود. این کشور هم در میزبانی و هم به عنوان قدرتی در حال ظهور در فوتبال مردان، تازهوارد محسوب میشد. همین موقعیت به بخش کانادایی جام جهانی شخصیت متفاوتی بخشید.
برای نخستین بار، شهرهای کانادا روی نقشه جام جهانی مردان قرار گرفتند. هواداران کانادایی تیم ملی خود را در خانه تماشا کردند. تورنتو نقطه آغاز موفقترین حضور کانادا در تاریخ جام جهانی مردان شد و ونکوور نخستین پیروزی این کشور را تجربه کرد و تا مراحل حذفی نیز به میزبانی مسابقات ادامه داد. کانادا نیازی نداشت وانمود کند ناگهان صاحب تاریخ فوتبالی برزیل، آلمان یا آرژانتین شده است. بخشی از اهمیت ۲۰۲۶ دقیقاً در همین بود که چنین تاریخی هنوز وجود نداشت. کانادا تازه در حال ساختن آن بود.

وقتی هیاهوی جام فروکش کرد
با برگزاری فینال و پایان مسابقات، جام جهانی تقریباً با همان سرعتی که وارد زندگی کاناداییها شده بود از آن خارج شد. هواداران خارجی به کشورهایشان بازگشتند، سازهها و امکانات موقت یکی پس از دیگری جمع شدند و تورنتو و ونکوور دوباره به ریتم معمول تابستانی خود برگشتند. حالا تنها اعداد باقی میماندند. سیزده مسابقه. صدها میلیون دلار هزینه عمومی. آمار گردشگران، رزرو هتلها، مخاطبان تلویزیونی و گزارشهای تاثیر اقتصادی، مجموعه بزرگی از ارقام را برای ارزیابی این رویداد در اختیار دولتها و برگزارکنندگان قرار میدهد.
اما میراث مهمتر، بسیار آهستهتر خودش را نشان خواهد داد. پاسخ را باید در این دید که آیا فوتبال حرفهای کانادا به رشد خود ادامه میدهد، امکانات محلی بهتر میشوند، بازیکنان جوان به مربیان بهتری دسترسی پیدا میکنند و خانوادهها همچنان توان مالی ادامه فوتبال فرزندانشان را دارند یا نه. همچنین باید دید موفقیت تیم ملی در سال ۲۰۲۶ آغاز دورهای پایدار از پیشرفت خواهد بود یا فقط تابستانی استثنایی که تکرار آن با گذشت هر سال دشوارتر میشود.
شاید برای یافتن پاسخ، بهترین جا ورزشگاههایی نباشند که میزبان جام جهانی بودند. چند هفته بعد، وقتی هواداران خارجی به خانههایشان برگشتهاند و نشانههای جام جهانی از سطح شهر جمع شدهاند، شاید پاسخ را بتوان در یک زمین فوتبال معمولی در یکی از محلههای کانادا جستوجو کرد. بچهها دوباره مشغول بازیاند. یکی پیراهن کانادا را پوشیده، پشت پیراهن دیگری نام آرژانتین دیده میشود. شاید پرتغال، مراکش، برزیل، ایران یا کشوری دیگر هم جایی میان آنها باشد. تاریخ فوتبالیشان با هم فرق دارد، اما زمینی که روی آن بازی میکنند یکی است.
برای چند هفته، کانادا میزبان جهان بود. اما کار مهمتر پس از رفتن جهان آغاز میشود: اکنون پرسش مهمتر این است که آیا ۲۰۲۶ یک خاطره خواهد ماند یا نقطه آغاز آیندهای تازه برای فوتبال کانادا خواهد شد.
پایان بخش سوم
نوشته مینا رحیمی روزنامه نگار LJI






