اخباراخبار هنرپرده نقره ایسینماصفحه اول

بیدادِی زنان قدرتمند

نگاهی به فیلم جدید سهیل برقی

سنبل پویان
فیلم نامه نویس و منتقد سینما

سنبل پویان – مجله تیتر | «بیداد»، فیلم تازه پخش‌شده سهیل بیرقی، از دنیایی مخوف و ازپیش‌شکست‌خورده می‌آید. دنیایی زیرزمینی که انگار پیش از شروع فیلم، شکست خود را پذیرفته است. فیلم با پخش در یوتیوب بالاخره خود را نمایان کرد و به بسیاری از کنجکاوی‌ها پاسخ داد. چقدر خوب است که حالا، به میل خودشان، می‌توانیم فیلم را ببینیم و نقد کنیم و بفهمیم این همه هیاهو برای چه بود.

هنر زیرزمینی

این واژه دیگر به یک ژانر در هنر ایران تبدیل شده است. چیزی که شاید باید آن را به رسمیت بشناسیم. موسیقی زیرزمینی، نمایش‌های زیرزمینی و فیلم‌های کوتاه و بلند زیرزمینی، حالا دیگر عطر و طعم خاص خودشان را دارند. از یک سو بوی اصالت و عمق زیرزمین و از سوی دیگر، بوی نم و رطوبت و تلخی واقعیتی که این جغرافیا را احاطه کرده است. آثار زیرزمینی دیگر به برندی معتبر برای فریادهای خاموش و گزنده تبدیل شده‌اند. فریادهایی که اتفاقاً نتیجه بسیاری از آنها، به عمد، شکست در برابر قانون است. این آثار تلاش می‌کنند نوعی هشدار و نگاه مستندگونه خود را حفظ کنند تا شاید به گوش کسی و جایی برسند و کم‌کم راه خودشان را باز کنند.

شروع آثار زیرزمینی در ابتدا مخفی و شایعه‌گونه بود و بسیار محدود. اما به‌تدریج هویت خود را پیدا کرد. همان‌گونه که شکل زنان جامعه نیز کم‌کم در حال عیان کردن ظاهر جدید خود از پشت پرده و به رسمیت شناخته شدن است. شاید این تغییر بزرگ، در رسالت هنر متعهد نیز در حال جا افتادن باشد. هنری که دیگر نمی‌خواهد فقط در چارچوب‌های رسمی تعریف شود. سهیل بیرقی، پیش از ورود به زیرزمین هنر اعتراضی، خودش نیز معترض خوبی بود. فیلم‌های زنانه موفقی در کارنامه او دیده می‌شود. «من» با بازی درخشان لیلا حاتمی، شمایل یک زن ظریف، مظلوم و زیبا را به زنی تبدیل می‌کند که در دل دنیای بی‌رحم مردانه، کارچاق‌کنی می‌کند و با دنیایی غریب و مردانه درگیر است. ساختن چنین شخصیتی، خود شجاعت بی‌نظیری می‌خواهد.

بعد از آن، «عرق سرد» به سراغ مشکلات ورزشکاران زن و محدودیت‌های قانونی می‌رود. داستان زنی سرسخت که هم از اصول ورزشی، رقابت و کار تیمی دفاع می‌کند و هم در تنگنای سخت قوانین مردسالارانه می‌خواهد حرف خودش را بزند. اما «عامه‌پسند» داستان دیگری بود. شجاعت زنی میانسال و درگیری او با قضاوت شدن، حرف ناگفته دیگری بود که به شکلی به‌جا و دلنشین بیان شد. در هر سه فیلم، بیرقی به سراغ زنانی می‌رود که در برابر شرایط موجود، به شکلی متفاوت مقاومت می‌کنند. و حالا «بیداد»، فیلمی که مدت‌ها در انتظار پخش آن بودیم. بیرقی با این فیلم آشکارا به باشگاه آثار زیرزمینی می‌پیوندد و به این ترتیب، احتمالاً راه خروج هم برایش چندان آسان نخواهد بود.

اگر داستان «بیداد» درباره آوازخوانی زنان نبود، شاید همچنان مثل آثار قبلی، در حال مبارزه با نابرابری زنان روی زمین بود. اما وقتی زیرزمین تبدیل به فضای نمایش می‌شود، دست فیلمساز برای پرداختن به محدودیت‌های دیگری مانند حجاب، ممنوعیت لمس نامحرم، کلمات ممنوع و محدودیت‌های دیگر بازتر است. محدودیت‌هایی که این بار باید در فضایی غیررسمی و پنهان با آنها مبارزه کرد. شروع فیلم، که با واقعیت روی زمین و لابیرنت‌های قانونی و اداری قصه را باز می‌کند، بسیار قوی و منطقی پیش می‌رود. دختر پرتلاش فقط می‌خواهد بخواند. حالا به هر شکل و قیمتی که باشد. می‌خواهد از راه قانونی وارد شود و تمام مسیر را طبق قانون پیش ببرد، اما هر بار به کوچه‌ای بن‌بست می‌رسد.

آن‌قدر ادامه می‌دهد تا به اجبار و ناخودآگاه، وارد کوچه‌ای شود که به زیرزمین می‌رسد. از آنجا به استقبال و دیده شدن هدایت می‌شود و بعد، از آن هم به فضای غیرمجاز مجازی. شهرتی آسان و یک‌شبه که در ابتدا از آن دوری می‌کرد. اما وقتی با انبوه تماشاگران روبه‌رو می‌شود و تشویق شدن را تجربه می‌کند، شجاعت و انگیزه پیدا می‌کند. همانند بسیاری از قهرمانان امروزی، قدرتی جادویی او را به سمت جلو و ادامه دادن می‌کشاند. حتی بعد از آشنایی با جوان ناجی، تلاش می‌کند خط قرمزهای خودش را حفظ کند.

اما سقوط او درست بعد از دستگیری و ناامیدی از جامعه، قانون و حتی مادرش اتفاق می‌افتد. آنجا دیگر پایان واقعی دختر است. دختری که برای خواندن، همه‌چیزش را داده و حتی ته‌مانده صدای بی‌رمقش را هم کاملاً باخته است. نه فقط به دلیل سختگیری‌های قانون، بازداشت، فرار و بازجویی، بلکه به دلیل ناامیدی از تنها کانون امنی که انتظار داشته پناهش باشد: خانواده. شاید همین نوع مادری و همین نبودِ پشتوانه خانوادگی است که ضربه محکم‌تری به او می‌زند و راه گلویش را می‌بندد. در واقع، فیلم در اینجا از مسئله مهم‌تری حرف می‌زند: وقتی خانواده، به‌جای پناهگاه، تبدیل به یکی از عوامل تنهایی می‌شود، دختر دیگر چیزی برای بازگشت ندارد.

شخصیت دختر خواننده که به عمد یکی از نمادهای انقلاب مهسا را نشانه گرفته، با همین خرده‌پیرنگ پیش می‌رود. بازیگر این نقش شاید از نظر تکنیکی چندان توانمند نباشد، اما اتفاقاً شخصیت او به دلیل صدای خاص پرستو احمدی، باورپذیر از کار درآمده است. در مقابل، شخصیت مادر با بازی متفاوت لیلی رشیدی، خانواده‌ای به‌هم‌ریخته و رو به افول را هدف گرفته و در واقع، حقانیت دختران بااستعداد و محدودشده را زیر سؤال می‌برد. شاید این بخش از داستان کمی بی‌انصافی باشد، زیرا مادر، به‌جای اینکه فقط نماینده نسلی گرفتار باشد، گاهی بیش از حد به عامل فشار بر دختر تبدیل می‌شود.

از طرف دیگر، اگر قرار باشد این نوع نمایش مادر را نشانه‌ای از یک نسل عاصی بدانیم، باز هم شاید تصویر دقیقی نباشد. در جامعه متوسط امروز، کم نیستند پدران و مادران شریف و معمولی‌ای که خودشان نیز درگیر محدودیت‌ها و فشارهای زندگی‌اند و با وجود تمام تلاششان، توان حمایت و پشتوانه بودن برای نسل تازه و بااستعداد خود را ندارند. شاید بهتر باشد این شخصیت را نه صرفاً نماد یک نسل، بلکه محصول شرایطی بدانیم که هم مادر و هم دختر را در برابر یکدیگر قرار داده است.

اما کاراکتر «ببین» که امیر جدیدی آن را بازی کرده، بسیار تازه و متفاوت است. امیر جدیدی، مثل همیشه، نقش را خوب از کار درآورده است؛ اما این شخصیت چیزی فراتر از یک کاراکتر معمولی دارد. «ببین» یادآور شمایل پیچیده تتلو، خواننده دربند، است. اما شاید یکی از نقش‌های داستانی نادری باشد که بیشتر خیالی به نظر می‌رسد. انگار فقط دختر او را می‌بیند و اصلاً وجود خارجی ندارد. او تکه‌هایی از تمایلات دختر در دنیای مجازی است، بیشتر شبیه ناجی و عاطفه‌ای که دختر در خانه، جامعه و تنهایی‌اش به دنبال آن می‌گردد.

دستی ناگهان او را از روی زمین بلند می‌کند و به جایی می‌برد که دختر دلش می‌خواهد باشد. شخصیتی خیالی، عجیب و در عین حال به‌شدت آشنا که نمی‌توان به‌راحتی مابه‌ازای بیرونی برایش پیدا کرد. شاید شخصیت امیر جدیدی تلنگری مستقیم به چیزی باشد که نسل جدید در ناخودآگاه خود خلق می‌کند. یک ناجی خیالی که از دل فضای مجازی بیرون می‌آید و جای بسیاری از خلأهای واقعی زندگی را پر می‌کند. شخصیت پسر آن‌قدر توهمی و غیرواقعی است که پایان آبکی و هندی‌وار فیلم نیز تا حدودی قابل درک می‌شود. جایی که یک‌تنه جلوی مأموران می‌ایستد، دختر را به خواندن تشویق می‌کند و توجه‌ها را دوباره به سمت او می‌چرخاند.

دختر، بعد از محبت بی‌دریغ و فداکاری پسر، دوباره قدرت و انگیزه ادامه دادن پیدا می‌کند. اما نتیجه این نوع مبارزه، وقتی از خیال شکل بگیرد و دلخوش به تکه‌های پاره‌پاره‌ای از دانایی مجازی باشد، می‌تواند به اندازه خشونت واقعی روی زمین خطرناک باشد. شاید یکی از مهم‌ترین هشدارهای فیلم نیز همین‌جا باشد: توهم، پایبند نبودن به اصول و واقعیت، و جایگزین کردن خانواده ــ حتی خانواده‌ای نه‌چندان معتبر ــ با جهان مجازی، می‌تواند برای خانواده‌ها هشدار بزرگ‌تری از خودِ قانون و محدودیت باشد.

به همین دلیل، پایان فیلم برای من به‌شدت ناامیدکننده‌تر از یک شکست ساده است. شکست، دست‌کم نتیجه یک مبارزه است؛ اما اینجا انگار قهرمان نه در برابر قانون، بلکه در میان توهم، تنهایی و فقدان یک پشتوانه واقعی گم می‌شود. با این همه، شاید بتوان «بیداد» سهیل بیرقی را از زاویه‌ای دیگر به فال نیک گرفت. نه فقط به‌عنوان فیلمی درباره زنان و آوازخوانی، بلکه به‌عنوان یکی از نشانه‌های شکل‌گیری و تثبیت سینمای زیرزمینی ایران. سینمایی که هرچه بیشتر از زیرزمین بیرون می‌آید، بیشتر دیده می‌شود و شاید روزی مجبور شویم آن را نه به‌عنوان سینمای ممنوع، بلکه به‌عنوان بخشی جدی از سینمای معاصر ایران به رسمیت بشناسیم.

 

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.

دکمه بازگشت به بالا