
پویان طباطبایی – مجله تیتر | اعلام کنارهگیری کارولین لیویت از سمت سخنگوی کاخ سفید، در نگاه اول توضیح سادهای داشت. او که چند ماه پیش دومین فرزندش را به دنیا آورده بود و به تازگی از مرخصی زایمان بازگشته بود، گفت میخواهد زمان بیشتری را با خانواده و دو فرزند خردسالش بگذراند. شغلی مانند سخنگویی کاخ سفید تقریباً تمام ساعات زندگی را در اختیار میگیرد و تصمیم یک مادر جوان برای فاصله گرفتن از چنین موقعیتی، به خودی خود چندان دور از انتظار نبود.
اما زمان اعلام این تصمیم، درست همزمان با انتشار جزئیات تازهای از سفر ماه گذشته دونالد ترامپ به ترکیه، خیلی زود روایت دیگری را در شبکههای اجتماعی شکل داد. بر اساس این روایت، لیویت یکی از مسافران هواپیمایی بوده که در جریان خروج محرمانه ترامپ از ترکیه نقش پوششی داشته و پس از اطلاع از آنچه اتفاق افتاده، تصمیم گرفته است کاخ سفید را ترک کند. داستان تکاندهنده بود، اما یک مشکل اساسی داشت: درست نبود.
لیویت در آن سفر همراه ترامپ نبود. او در آن زمان هنوز در مرخصی زایمان به سر میبرد و مدرک معتبری نیز وجود ندارد که تصمیم او برای ترک کاخ سفید را به عملیات امنیتی ترکیه مرتبط کند. بنابراین نسبت دادن استعفای او به آن پرواز، دستکم بر اساس اطلاعاتی که تاکنون منتشر شده، تبدیل یک شایعه جذاب به یک واقعیت ساختگی است. با این حال، کنار گذاشتن شایعه لیویت به معنای پایان ماجرا نیست. اتفاقاً پس از حذف این بخش نادرست، پرسش جدیتری باقی میماند. چرا داستانی که حقیقت نداشت، تا این اندازه باورپذیر به نظر رسید؟

پاسخ را باید در اتفاقی جستوجو کرد که واقعاً در فرودگاه آنکارا رخ داده بود. ترامپ پس از پایان سفر خود به ترکیه قرار بود با هواپیمای ریاست جمهوری به آمریکا بازگردد. اما اطلاعاتی درباره احتمال تهدید علیه هواپیمای حامل رئیسجمهوری باعث شد دستگاه امنیتی آمریکا برنامه خروج او را تغییر دهد. ترامپ ابتدا مقابل دوربینها وارد هواپیمای اصلی شد، اما پس از آن و دور از چشم بیشتر همراهان، از هواپیما خارج شد و با تدابیر امنیتی به بخش دیگری از فرودگاه انتقال یافت. او در نهایت با یک هواپیمای نظامی C-32A ترکیه را ترک کرد.
در همان زمان، هواپیمای اصلی نیز با خبرنگاران، کارکنان کاخ سفید و تعدادی از مقامهای ارشد دولت به پرواز درآمد. مارکو روبیو، وزیر خارجه، و اسکات بسنت، وزیر خزانهداری، نیز در میان مسافران آن بودند. آنچه بعداً حساسیت ایجاد کرد این بود که همه مسافران از تغییر برنامه رئیسجمهوری و ماهیت عملیات امنیتی اطلاع نداشتند. برخی از آنها هنگام پرواز همچنان تصور میکردند ترامپ در همان هواپیما حضور دارد. در این نقطه، داستان از یک عملیات حفاظتی موفق فراتر میرود و وارد حوزه دشوارتری میشود: مسئولیت یک دولت در قبال افرادی که ممکن است بدون اطلاع خود در معرض خطر قرار گرفته باشند.
در اصل ضرورت حفاظت از رئیسجمهوری تردید چندانی وجود ندارد. سرویس مخفی آمریکا وظیفه دارد در برابر یک تهدید معتبر، حتی اگر احتمال وقوع آن قطعی نباشد، بدترین سناریو را جدی بگیرد. ترامپ نیز در سالهای اخیر هدف تهدیدها و سوءقصد قرار گرفته و اگر اطلاعات امنیتی از احتمال حمله به هواپیمای او حکایت داشته، تغییر مسیر یا حتی استفاده از عملیات فریب اقدامی قابل درک است. مسئله اما از جایی پیچیده میشود که حفاظت از یک نفر، با بیاطلاع ماندن دیگرانی همراه شود که ممکن است در معرض همان تهدید قرار داشته باشند.

رؤسای جمهوری آمریکا پیش از این نیز سفرهای محرمانه و پرخطر داشتهاند. از سفرهای جورج دبلیو بوش و باراک اوباما به مناطق جنگی گرفته تا مأموریتهای محرمانه دیگر، پنهان کردن زمان و مسیر حرکت رئیسجمهوری بخشی طبیعی از پروتکل امنیتی بوده است. در مواردی، خبرنگاران یا کارکنان محدودی که همراه رئیسجمهوری بودهاند از ماهیت حساس سفر آگاه شده، ملزم به حفظ محرمانگی شده و با دانستن شرایط وارد مأموریت شدهاند.
آنچه درباره عملیات ترکیه بحثبرانگیز شده، تفاوت همین نقطه است. برای حفظ محرمانگی، بسیاری از کسانی که در هواپیمای اصلی حضور داشتند از آنچه در جریان بود اطلاع نداشتند. از نگاه امنیتی، منطق چنین تصمیمی روشن است. هرچه تعداد افرادی که از محل واقعی رئیسجمهوری اطلاع دارند کمتر باشد، احتمال افشای ناخواسته عملیات نیز کاهش پیدا میکند. اگر تهدید فوری بوده باشد، حتی چند دقیقه تأخیر یا انتشار یک پیام میتوانسته کل برنامه را بیاثر کند. اما منطق امنیتی تنها معیار قضاوت درباره چنین تصمیمی نیست. اگر خطر آنقدر جدی بود که ادامه پرواز ترامپ با هواپیمای اصلی غیرقابل قبول تشخیص داده شد، آیا خبرنگاران، کارکنان دولت و دیگر مسافران حق نداشتند دستکم بدانند که تهدیدی احتمالی وجود دارد؟
برای اطلاع دادن به آنها لزوماً نیازی به افشای محل رئیسجمهوری نبود. لازم نبود بدانند ترامپ با چه هواپیمایی، در چه زمانی یا از چه مسیری ترکیه را ترک خواهد کرد. حتی میشد جزئیات عملیات تا پایان پرواز محرمانه باقی بماند. اما میان حفاظت از اطلاعات مربوط به محل رئیسجمهوری و اطلاع دادن به یک فرد درباره خطری که ممکن است متوجه جان خودش باشد، تفاوتی اساسی وجود دارد. این تفاوت به مسئله حق انتخاب بازمیگردد. یک خبرنگار ممکن است با اطلاع از خطر تصمیم بگیرد همچنان سوار هواپیما شود. خبرنگاران جنگی و اعضای تیمهای خبری بارها آگاهانه چنین خطرهایی را پذیرفتهاند. یک کارمند دولت نیز ممکن است به دلیل مسئولیت حرفهای خود تصمیم به ادامه مأموریت بگیرد. اما در هر دو حالت، فرد با دانستن شرایط تصمیم گرفته است.

وقتی اطلاعات مربوط به خطر از او پنهان میشود، این امکان انتخاب نیز از او گرفته میشود. البته هنوز تمام جزئیات تصمیمگیری آن شب روشن نیست. مشخص نیست ارزیابی امنیتی دقیقاً چه میزان احتمال خطر را نشان میداد، چه کسانی از جزئیات تهدید اطلاع داشتند و مسئولان امنیتی خطر برای هواپیمای اصلی پس از خروج ترامپ از آن را چگونه ارزیابی کرده بودند. بدون دانستن این جزئیات نمیتوان نتیجه گرفت که مسافران عمداً به عنوان سپر یا طعمه در معرض یک حمله قریبالوقوع قرار داده شدهاند. چنین ادعایی فراتر از شواهد موجود است.
اما همین ابهام، پرسش درباره مسئولیت دولت را از بین نمیبرد. شاید به همین دلیل بود که شایعه مربوط به کارولین لیویت با چنین سرعتی گسترش یافت. داستان مادری که متوجه شده بدون اطلاع خودش در یک پرواز بالقوه خطرناک قرار گرفته و پس از آن تصمیم گرفته نزد فرزندانش بازگردد، با واقعیت ماجرا همخوانی نداشت. اما واکنش عمومی به آن شایعه نشان داد مسئلهای در روایت اصلی وجود دارد که برای بسیاری از مردم قابل چشمپوشی نیست.
لیویت در آن هواپیما نبود و دلیلی نداریم که کنارهگیری او را به ماجرای ترکیه مرتبط بدانیم. با این حال خبرنگاران، کارکنان دولت و مقامهایی در آن پرواز حضور داشتند که برخی از آنها از تمام آنچه در جریان بود خبر نداشتند. آنها خانواده داشتند، مسئولیت داشتند و مانند رئیسجمهوری حق داشتند جانشان جدی گرفته شود. امنیت رئیسجمهوری یک مسئولیت حکومتی است و گاهی حفظ آن به تصمیمهایی نیاز دارد که نمیتوان پیشاپیش درباره آنها توضیح داد. اما محرمانگی نیز حدی دارد. جایی که یک تصمیم امنیتی ممکن است خطر را از یک نفر دور کند و متوجه دیگران سازد، مسئله دیگر فقط حفاظت از اطلاعات نیست. آنجا مسئله، مسئولیت در برابر انسانهایی است که حق دارند بدانند چه خطری را پذیرفتهاند.






