اخباراخبار ورزشیجامعهسیاستصفحه اول

خانه‌ای که خانه نبود

بخش سوم | جنگ فوتبال

بهناز رهبر – تورنتو | میان مرزها – بخش سوم : ایران به آمریکای شمالی رسیده بود، جایی که یکی از بزرگ‌ترین جوامع ایرانی خارج از کشور زندگی می‌کند و لس‌آنجلس می‌توانست بیش از هر شهر دیگری برای تیم ملی شبیه خانه باشد. اما سیاست، جنگ و شکاف‌های درون جامعه مهاجر، معنای «خانه» را پیچیده کرده بود. در همان حال، آن سوی مرز، تیخوانا و هواداران مکزیکی رابطه‌ای غیرمنتظره با تیمی پیدا کردند که قرار بود فقط برای چند هفته مهمان شهرشان باشد.

گاهی یک مسابقه خیلی پیش‌تر از سوت آغاز شروع شده است. ممکن است سال‌ها قبل، در یک جنگ، یک انقلاب، یک مهاجرت یا خاطره‌ای جمعی آغاز شده باشد و بازیکنان زمانی وارد داستان شوند که تقریباً هیچ نقشی در شکل گرفتن آن نداشته‌اند. آنها قرار است کاری را انجام دهند که تمام عمر برایش تمرین کرده‌اند، توپ را بگیرند، فضا بسازند، دفاع کنند و گل بزنند. اما بیرون زمین، میلیون‌ها نفر ممکن است چیزهای دیگری هم از آنها بخواهند. غرور، اعتراض، انتقام، آشتی، نمایندگی یا حتی اثبات اینکه کشوری که درباره‌اش حرف می‌زنند چیزی بیشتر از تصویری است که سیاست از آن ساخته است.

جام جهانی ۲۰۲۶ برای ایران یکی از همین موقعیت‌ها بود. شاید عجیب‌ترین بخش ماجرا هم این بود که شهری که روی کاغذ می‌توانست بزرگ‌ترین امتیاز عاطفی تیم ملی باشد، همزمان به یکی از پیچیده‌ترین نقاط حضور ایران در این مسابقات تبدیل شد: لس‌آنجلس.

شهری که باید خانه می‌بود

لس‌آنجلس برای فوتبال ایران یک شهر خارجی معمولی نبود. آمریکای شمالی امروز خانه یکی از بزرگ‌ترین جوامع ایرانی خارج از ایران است. آمار رسمی تنها بخشی از ابعاد این جامعه را نشان می‌دهد. سرشماری‌ها و مطالعات رسمی حدود ۷۵۰ هزار ایرانی و ایرانی‌تبار را در آمریکا و بیش از ۲۰۰ هزار نفر را در کانادا شناسایی کرده‌اند، اما برآوردهای گسترده‌تر، جمعیت واقعی ایرانیان و ایرانی‌تباران آمریکای شمالی را حدود ۱.۵ تا ۲ میلیون نفر می‌دانند و برخی برآوردهای غیررسمی این رقم را حتی بالاتر از دو میلیون نفر قرار می‌دهند.

در مرکز بخش مهمی از این جمعیت، لس‌آنجلس قرار دارد. دهه‌ها مهاجرت ایرانیان به کالیفرنیای جنوبی، این منطقه را به یکی از مهم‌ترین مراکز فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی ایرانیان خارج از کشور تبدیل کرده است. حضور ایرانیان در لس‌آنجلس آن‌قدر گسترده و ریشه‌دار شده که نام «تهرانجلس» سال‌هاست وارد ادبیات عمومی جامعه مهاجر شده است. برای تیم ملی ایران، بازی در چنین شهری نمی‌توانست شبیه حضور در یک مقصد خارجی معمولی باشد. تیم وارد منطقه‌ای شده بود که نسل‌های مختلف ایرانیان در آن زندگی می‌کنند و طبیعی بود انتظار داشته باشد هزاران نفر از آنها سکوهای ورزشگاه را به چیزی شبیه یک بازی خانگی تبدیل کنند.

در نخستین مسابقه ایران مقابل نیوزیلند در ورزشگاه SoFi، این انتظار تا حد زیادی تحقق پیدا کرد. ۷۰ هزار و ۱۰۸ تماشاگر در ورزشگاه بودند و بخش بزرگی از جمعیت ایران را تشویق می‌کرد. مهدی طارمی بعد از مسابقه از فضایی گفت که برای ایران شبیه بازی در خانه بود. امیر قلعه‌نویی نیز به ایرانیانی اشاره کرد که با وجود تفاوت دیدگاه‌های سیاسی، تیم را تشویق کردند. از داخل ورزشگاه می‌شد تصور کرد فاصله تهران تا لس‌آنجلس برای نود دقیقه کوتاه شده است.

اما کافی بود چند متر از زمین فاصله بگیری تا تصویر دیگری دیده شود. بیرون ورزشگاه گروه‌هایی از ایرانیان علیه جمهوری اسلامی و حضور تیم ملی اعتراض می‌کردند. داخل ورزشگاه پرچم‌های رسمی ایران در کنار پرچم شیر و خورشید دیده می‌شد. هنگام پخش سرود ملی بعضی تماشاگران پشت خود را به زمین کردند یا آن را هو کردند و چند دقیقه بعد هزاران ایرانی برای حرکت بازیکنان ایران از جا بلند شدند. همان تیم، همان ورزشگاه و همان جامعه ایرانی، اما با تعریف‌هایی کاملاً متفاوت از اینکه حمایت از تیم ملی واقعاً به چه معناست.

شاید یکی از روشن‌ترین تصاویر این شکاف نه در ورزشگاه، بلکه در یک کافه ایرانی در غرب لس‌آنجلس دیده شد. دو خواهر کنار هم نشسته بودند و یک مسابقه را تماشا می‌کردند. یکی برای ایران هیجان‌زده بود و دیگری از نیوزیلند حمایت می‌کرد، چون نمی‌توانست تیم ملی را از حکومتی که با آن مخالف بود جدا کند. با گل نیوزیلند بعضی ایرانیان حاضر در کافه خوشحال شدند و با گل ایران گروه دیگری فریاد کشیدند. برای فهمیدن رابطه پیچیده بخشی از جامعه مهاجر با تیم ملی، شاید همان اتاق کوچک از هر تحلیل سیاسی گویاتر بود.

داستان ناربه منصوریان این پیچیدگی را حتی انسانی‌تر می‌کرد. منصوریان، مربی فوتبال نوجوانان در لس‌آنجلس، ایران را در ورزشگاه تشویق می‌کرد. پدرش که از مخالفان سیاسی جمهوری اسلامی بود، زمانی که ناربه کودک بود در زندان اوین اعدام شده بود. با این حال او میان بازیکنانی که پیراهن ایران را پوشیده بودند و ساختار سیاسی کشور تفاوت می‌گذاشت. برای او تشویق تیم ملی به معنای تأیید حکومتی نبود که خانواده‌اش بهای مخالفت با آن را پرداخته بود.

شاید همین تفاوت نگاه، مسئله اصلی را توضیح می‌داد. هر ایرانی هنگام دیدن پیراهن تیم ملی الزاماً یک چیز نمی‌بیند. برای یکی، آن پیراهن هنوز یادآور کشور کودکی، خانواده، زبان و خاطرات مشترک است. برای دیگری، نمادی است که دیگر نمی‌تواند آن را از حکومت جدا کند. یکی بازیکنان را افرادی می‌بیند که در موقعیتی بسیار بزرگ‌تر از خودشان گرفتار شده‌اند و دیگری معتقد است پوشیدن همان پیراهن به خودی خود معنای سیاسی دارد. در نتیجه چیزی که می‌توانست بزرگ‌ترین مزیت عاطفی ایران در این جام باشد، به یکی از دشوارترین تناقض‌هایش تبدیل شد. تیم ملی تقریباً در خانه بازی می‌کرد، اما دیگر توافقی بر سر معنای خانه وجود نداشت.

خانه‌ای غیرمنتظره آن سوی مرز

در همان روزها، آن سوی مرز اتفاق دیگری در جریان بود. تیخوانا در ابتدا قرار نبود چنین نقشی در داستان ایران داشته باشد. انتقال اردو به مکزیک راه‌حلی برای مشکلی بود که سیاست و محدودیت‌های ورود به آمریکا ایجاد کرده بودند، اما شهری که از سر اجبار به پایگاه تیم ملی تبدیل شد، کم‌کم رابطه‌ای غیرمنتظره با مهمانانش پیدا کرد. هواداران مکزیکی مقابل هتل ایران جمع می‌شدند، منتظر بازیکنان می‌ماندند، عکس می‌گرفتند و تیمی را تشویق می‌کردند که تا چند هفته قبل ارتباط چندانی با آن نداشتند. بعضی ایرانیان ساکن کالیفرنیا نیز برای دیدن تیم به تیخوانا می‌رفتند. اردوگاهی که قرار بود فقط یک راه‌حل لجستیکی باشد، آرام آرام رنگ دیگری گرفت.

این حمایت به تیخوانا محدود نماند. در لس‌آنجلس هم هواداران مکزیکی با پیراهن و پرچم ایران دیده می‌شدند. بعضی از آنها از شرایطی حرف می‌زدند که تیم را مجبور کرده بود به جای آمریکا در مکزیک مستقر شود. بعد از حذف ایران نیز رابطه تمام نشد. اعضای تیم از تیخوانا تشکر کردند و مکزیک را «خانه دوم» خود خواندند و گفتند در ادامه مسابقات از تیم ملی مکزیک حمایت خواهند کرد.

وسوسه‌انگیز است که این حمایت را صرفاً به مخالفت با آمریکا یا دونالد ترامپ نسبت دهیم، اما شواهد چنین نتیجه ساده‌ای را تأیید نمی‌کنند. آنچه روشن‌تر دیده می‌شد ترکیبی از مهمان‌نوازی، همدلی با تیمی گرفتار در شرایط غیرعادی، نزدیکی چند هفته‌ای مردم تیخوانا با بازیکنان و شاید همان علاقه قدیمی فوتبال به تیمی بود که ناگهان نقش مهمان ناخوانده و تا اندازه‌ای تحت فشار را پیدا کرده بود. جنگ و سیاست قطعاً پس‌زمینه این رابطه بودند، اما تمام آن را توضیح نمی‌دادند.

شاید جالب‌ترین بخش ماجرا همین بود: ایران به آمریکای شمالی آمده بود و طبیعی بود تصور کند جامعه بزرگ مهاجران ایرانی مهم‌ترین پشتوانه‌اش خواهد بود، اما بخشی از آن جامعه درگیر پرسشی عمیق درباره معنای حمایت از تیم ملی بود، در حالی که مردمی بدون پیوند قومی با ایران در تیخوانا به یکی از غیرمنتظره‌ترین منابع حمایت از تیم تبدیل شدند.

وقتی مسابقه از فوتبال بزرگ‌تر می‌شود

این نخستین بار نبود که فوتبال مجبور می‌شد وزن مسائلی بسیار بزرگ‌تر از خودش را تحمل کند. تاریخ جام جهانی پر از مسابقاتی است که نتیجه آنها بدون فهمیدن آنچه بیرون ورزشگاه جریان داشته، کامل فهمیده نمی‌شود. برای ایرانیان مشهورترین نمونه احتمالاً دیدار ایران و آمریکا در جام جهانی ۱۹۹۸ فرانسه است. دو کشور نزدیک به دو دهه رابطه دیپلماتیک نداشتند و مسابقه در لیون از همان لحظه قرعه‌کشی معنایی فراتر از فوتبال پیدا کرده بود. پیش از شروع بازی، بازیکنان ایران به بازیکنان آمریکا گل سفید دادند و دو تیم کنار یکدیگر عکس گرفتند. بعد مسابقه آغاز شد و ایران با گل‌های حمید استیلی و مهدی مهدوی‌کیا دو بر یک پیروز شد. آن شب برای فوتبال ایران تاریخی بود، اما تصویری که باقی ماند فقط تصویر گل‌ها نبود. دو تیم کاری را انجام داده بودند که سیاست دو کشور در آن سال‌ها قادر به انجامش نبود: مقابل یکدیگر ایستادند، دست دادند و بازی کردند.

دوازده سال پیش از آن، یکی از مشهورترین نمونه‌های برخورد فوتبال با حافظه جنگ در مکزیک رخ داده بود. آرژانتین و انگلستان در یک چهارم نهایی جام جهانی ۱۹۸۶ به مصاف هم رفتند، تنها چهار سال پس از جنگ فالکلند یا مالویناس که صدها سرباز دو کشور در آن کشته شده بودند. دیه‌گو مارادونا گل نخست را با دست وارد دروازه کرد، همان گلی که بعدها «دست خدا» نام گرفت، و چند دقیقه بعد یکی از مشهورترین گل‌های تاریخ جام جهانی را به ثمر رساند. آرژانتین دو بر یک برنده شد، اما برای بسیاری از مردم آن کشور، مسابقه هرگز فقط راهی برای رسیدن به نیمه نهایی نبود. خاطره جنگ آن‌قدر نزدیک بود که فوتبال ناخواسته به محلی برای بازخوانی زخمی تبدیل شد که هنوز بسته نشده بود.

جام جهانی ۱۹۷۴ نمونه متفاوتی داشت. آلمان شرقی و آلمان غربی، دو بخش کشوری که پس از جنگ جهانی دوم و در میانه جنگ سرد از هم جدا شده بودند، برای نخستین و تنها بار در سطح تیم‌های ملی مقابل یکدیگر قرار گرفتند. مسابقه در ظاهر میان دو تیم فوتبال بود، اما پشت آن دو نظام سیاسی، دو بلوک جهانی و دو تعریف متفاوت از آینده آلمان قرار داشت. آلمان شرقی با گل یورگن اسپارواسر یک بر صفر پیروز شد. آلمان غربی چند هفته بعد قهرمان جهان شد، اما آن یک مسابقه همچنان یکی از ماندگارترین تصاویر حضور جنگ سرد در ورزش باقی ماند.

در همان جام، هلند در فینال مقابل آلمان غربی شکست خورد. برای نسلی از هلندی‌ها که خاطره اشغال کشورشان توسط آلمان نازی هنوز زنده بود، رقابت با آلمان معنایی فراتر از فوتبال پیدا کرده بود. چهارده سال بعد، وقتی هلند در یورو ۱۹۸۸ آلمان غربی را در خاک این کشور شکست داد، واکنش عمومی در هلند نشان داد که بخشی از حافظه تاریخی هنوز در این رقابت حضور دارد. فوتبال نمی‌توانست گذشته را تغییر دهد، اما به شکلی عجیب تبدیل به جایی شده بود که آن گذشته دوباره احساس می‌شد.

شاید افراطی‌ترین نمونه را بتوان در آمریکای مرکزی پیدا کرد. مسابقات انتخابی جام جهانی ۱۹۷۰ میان هندوراس و السالوادور در زمانی برگزار شد که دو کشور از پیش بر سر مهاجرت، زمین و مسائل سیاسی در تنش بودند. فوتبال علت اصلی جنگی که بعدتر میان آنها آغاز شد نبود، اما مسابقات به تشدید فضای ملی‌گرایانه و خصومت عمومی کمک کردند. جنگی که ریشه‌های بسیار عمیق‌تری داشت، بعدها با نامی در حافظه عمومی ماند که نشان می‌داد فوتبال تا چه اندازه با بحران سیاسی آن روزها در هم آمیخته بود: «جنگ فوتبال».

این مسابقات از نظر تاریخی، سیاسی و حتی اخلاقی شبیه یکدیگر نیستند و نباید آنها را یکسان دید. نقطه مشترک جای دیگری است. در همه آنها لحظه‌ای فرا رسید که بازیکن دیگر فقط بازیکن نبود. پیراهنی که بر تن داشت ناگهان حامل تاریخی شد که خودش ننوشته بود.

 

وقتی پیراهن سنگین می‌شود

اینجاست که یکی از ساده‌ترین جمله‌های ورزش، «فقط روی بازی تمرکز کن»، معنای دیگری پیدا می‌کند. از یک مهاجم انتظار داریم هنگام زدن پنالتی به جنگ فکر نکند. از یک دروازه‌بان می‌خواهیم شعارهای سیاسی پشت سرش را نشنود. از بازیکنی که خانواده‌اش هزاران کیلومتر دورتر در کشوری درگیر جنگ زندگی می‌کنند انتظار داریم با شروع مسابقه نگرانی را کنار بگذارد. از بازیکن تیم ملی ایران نیز ممکن است همزمان خواسته شود نماینده مردم باشد، از سیاست فاصله بگیرد، در برابر سیاست موضع بگیرد، پاسخگوی تصمیم‌های فدراسیون نباشد، مسئول معنای پیراهنی باشد که پوشیده و در نهایت وقتی سوت آغاز زده شد همه اینها را فراموش کند.

اما ذهن انسان چنین مرزی ندارد. نگرانی، خشم، ترس و احساس مسئولیت را نمی‌شود در رختکن گذاشت و نود دقیقه بعد دوباره تحویل گرفت. بازیکنانی که وارد چنین مسابقاتی می‌شوند گاهی عملاً دو بازی را همزمان انجام می‌دهند. یکی همان مسابقه‌ای است که ما می‌بینیم، با توپ، تاکتیک، اشتباه، گل و نتیجه. دیگری جایی در ذهن آنها جریان دارد، با خانواده، کشور، رسانه، انتظار مردم، ترس از یک جمله اشتباه، ترس از سکوت، ترس از شکست و گاهی حتی نگرانی از اینکه یک پیروزی در بیرون ورزشگاه چگونه تفسیر خواهد شد.

شاید به همین دلیل است که بعضی مسابقه‌ها سال‌ها بعد دیگر با نتیجه‌شان به یاد آورده نمی‌شوند. ایران و آمریکا فقط دو بر یک نبود. آرژانتین و انگلستان فقط دو بر یک نبود. آلمان شرقی و آلمان غربی فقط یک بر صفر نبودند. هلند و آلمان نیز فقط یک رقابت فوتبالی نبودند. نتیجه در جدول ثبت می‌شود، اما چیزی که در حافظه باقی می‌ماند اغلب همان چیزی است که پیش از شروع مسابقه وجود داشته است.

جام جهانی ایران در آمریکای شمالی هم در چنین فضایی آغاز شد. تیم به شهری رسید که قرار بود خانه دومش باشد و فهمید خود مفهوم خانه محل اختلاف شده است. آن سوی مرز، در جایی که قرار نبود خانه باشد، غریبه‌هایی پیدا شدند که آن را پذیرفتند. جنگ، سیاست، مهاجرت و خاطره تا کنار خط زمین آمده بودند. بعد داور سوت زد و از بازیکنان خواسته شد همه آنها را برای نود دقیقه فراموش کنند.

از بیرون شاید هنوز فقط یک مسابقه فوتبال به نظر برسد. بیست و دو بازیکن، یک توپ و نود دقیقه برای تعیین یک نتیجه. اما برای بازیکنی که باید چند ثانیه بعد یک پاس ساده بدهد، گاهی همین بازی ساده می‌تواند به چیزی بسیار سنگین‌تر تبدیل شود. شاید کابوس واقعی مسابقات سیاسی همین باشد: اینکه همه بیرون زمین تصمیم گرفته باشند بازی درباره چیزی بسیار بزرگ‌تر از فوتبال است، در حالی که کسانی که باید آن را بازی کنند هیچ راهی ندارند جز اینکه وارد زمین شوند و وانمود کنند هنوز فقط فوتبال است.

پایان بخش سوم
نوشته بهناز رهبر روزنامه نگار LJI

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.

دکمه بازگشت به بالا