اخباراخبار ورزشیجامعهصفحه اولکانادا

فراتر از یک پرچم

بخش دوم | هویت چندفرهنگی کانادا

مینا رحیمی – تورنتو | تولد یک ملت فوتبالی– بخش دوم: برای بسیاری از هواداران فوتبال، جام جهانی با یک پرسش ساده آغاز می‌شود: تیم کشورشان تا کجا می‌تواند پیش برود؟ در کانادا اما پاسخ به این پرسش همیشه به همین سادگی نیست، چون برای بسیاری، پای بیش از یک کشور در میان است.

یک هوادار کانادایی ممکن است یک روز با پیراهن قرمز کانادا مسابقه را تماشا کند و روز بعد کنار پدر و مادری که در لیسبون بزرگ شده‌اند، منتظر بازی پرتغال بنشیند. یک خانواده ایرانی کانادایی شاید تمام مسابقات کانادا را دنبال کند و در عین حال برنامه بقیه هفته را با زمان بازی‌های ایران تنظیم کند. فرزندان خانواده‌های کروات، مراکشی، ایتالیایی، کره‌ای، مکزیکی یا آرژانتینی ممکن است در کانادا به دنیا آمده باشند و این کشور را بی هیچ تردیدی خانه خود بدانند، اما همین که تیم سرزمین پدر، مادر یا پدربزرگ و مادربزرگشان وارد زمین جام جهانی می‌شود، پیوندی دیگر را احساس کنند.

هویت چندفرهنگی کانادا به میلیون‌ها هوادار دلیلی برای دنبال کردن بیش از یک تیم داد.

در کانادا چنین چیزی چندان عجیب نیست. داشتن هویت‌های چندگانه بخشی از زندگی روزمره در کشوری است که نسل‌های مختلف مهاجران در شکل دادن به آن نقش داشته‌اند. جام جهانی اما این هویت‌ها را برای چند هفته به شکلی کم‌نظیر آشکار می‌کند. پرچم‌ها از کمدها بیرون می‌آیند، رقابت‌های قدیمی دوباره جان می‌گیرند، خاطرات خانوادگی وارد گفت‌وگوهای فوتبالی می‌شوند و آدم‌هایی که در بیشتر مسائل با هم توافق دارند، ناگهان می‌فهمند درباره اینکه بازی بعدی را چه تیمی باید ببرد، هیچ توافقی میانشان نیست.

جام جهانی ۲۰۲۶ همه اینها را پررنگ‌تر کرد، چون این بار کانادا دیگر از فاصله‌ای دور نظاره‌گر مسابقات نبود. یکی از سه میزبان جام جهانی بود و تیم ملی مردانش موفق‌ترین حضور خود در تاریخ این رقابت‌ها را تجربه می‌کرد. مسابقات در تورنتو و ونکوور برگزار می‌شد، هواداران کانادایی سرانجام تیمی در خانه داشتند که می‌توانست در جام پیش برود و با این حال، میلیون‌ها نفر در سراسر کشور همچنان دل در گرو تیم ملی دیگری هم داشتند. برای بسیاری از کانادایی‌ها، طرفداری از یکی به معنای کنار گذاشتن دیگری نبود.

 فوتبالی که با مهاجران آمد

حضور مستمر تیم ملی  فوتبال مردان کانادا در بزرگ‌ترین صحنه فوتبال جهان اتفاقی نسبتاً تازه است، اما خود کانادایی‌ها نسل‌هاست که با جام جهانی زندگی می‌کنند. خیلی پیش از آنکه کانادا به جام جهانی ۲۰۲۲ قطر صعود کند یا در سال ۲۰۲۶ میزبان این رقابت‌ها شود، جام جهانی هر چهار سال یک بار چهره محله‌های تورنتو، مونترال، ونکوور و بسیاری دیگر از شهرهای کانادا را تغییر می‌داد. پرچم‌های ایتالیا روی بالکن‌ها ظاهر می‌شدند، هواداران پرتغال کافه‌ها و خیابان‌ها را پر می‌کردند و پیراهن‌های برزیل و آرژانتین همه جا دیده می‌شد.

در همین حال، جامعه‌های کروات، صرب، ایرانی، کره‌ای، انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، مکزیکی، مراکشی و بسیاری دیگر، ساعت کار، وعده‌های غذایی و دورهمی‌های خانوادگی خود را با مسابقاتی تنظیم می‌کردند که هزاران کیلومتر دورتر برگزار می‌شد. کانادا شاید در زمین حضور نداشت، اما جام جهانی همین جا جریان داشت.

بخش بزرگی از این فرهنگ فوتبالی همراه با مهاجران وارد کانادا شد. آدم‌ها باشگاه‌های محبوبشان، رقابت‌های قدیمی و تیم‌های ملی‌شان را با خود آوردند. خاطره بازی‌هایی را آوردند که در کودکی دیده بودند و نام بازیکنانی را که فرزندان کانادایی‌شان شاید هرگز بازی آنها را ندیده بودند. خاطره ورزشگاه‌ها و شهرهایی را با خود آوردند که حالا شاید یک اقیانوس با آنها فاصله داشتند. این دلبستگی‌ها باقی ماندند، چون مهاجرت محل زندگی آدم‌ها را تغییر می‌دهد، اما الزاماً آنچه پیش از رفتن دوست داشته‌اند از میان نمی‌برد.

با گذشت زمان، هویت دیگری نیز به این مجموعه اضافه شد. فرزندان در اینجا به دنیا آمدند، خانواده‌ها ریشه دواندند و کانادا خانه شد، در حالی که فوتبال همچنان یکی از راه‌های حفظ ارتباط با جایی دیگر باقی ماند. نتیجه، شکل گرفتن فرهنگی ورزشی است که در آن طرفداری از بیش از یک تیم ملی می‌تواند کاملاً طبیعی باشد.

تیم‌های بیشتر، دلایل بیشتر برای دنبال کردن جام

داشتن بیش از یک تیم در جام جهانی یک امتیاز دیگر هم دارد: خود جام را بزرگ‌تر می‌کند. هواداری که تنها به یک کشور وابستگی عاطفی دارد، ممکن است سه مسابقه مرحله گروهی تیمش را با تمام وجود دنبال کند و بعد نسبت به بخش بزرگی از ادامه رقابت‌ها بی‌طرف‌تر شود. در کانادا اما بی‌طرف ماندن گاهی دشوار است. کانادا ممکن است بعدازظهر بازی داشته باشد، کشور زادگاه یکی از والدین همان شب به میدان برود و صبح روز بعد هم نوبت تیمی باشد که همسر یا یکی از دوستان نزدیک طرفدارش است.

یک ایرانی کانادایی می‌تواند هم نگران نتیجه کانادا باشد و هم ایران. یک خانواده پرتغالی کانادایی می‌تواند برنامه هفته خود را بر اساس مسابقات هر دو کشور تنظیم کند. کسی که پدری کروات و مادری کانادایی دارد، شاید برای روز مسابقه دو پیراهن آماده کرده باشد. در خانواده‌هایی با پیشینه‌های فرهنگی متفاوت‌تر، ماجرا حتی پیچیده‌تر می‌شود.

همین پیوندها باعث می‌شوند آدم‌ها بیشتر درگیر جام جهانی شوند. حتی مسابقه دو کشوری که در ظاهر ارتباط چندانی با کانادا ندارند ممکن است مهم شود، چون نتیجه آن روی جایگاه تیم دیگری در گروه تاثیر می‌گذارد، چون همکارتان تمام هفته درباره آن حرف زده یا فقط به این دلیل که کسی که کنارتان نشسته، با تمام وجود می‌خواهد یکی از دو تیم برنده شود.

در چنین فضایی، جام جهانی دیگر مجموعه‌ای از مسابقات دوردست میان کشورهای مختلف نیست. به گفت‌وگویی یک ماهه تبدیل می‌شود که از خانه به محل کار، رستوران، محله و دورهمی‌های خانوادگی کشیده می‌شود. در کشوری به گستردگی و تنوع کانادا، معمولاً همیشه کسی در اطراف شما هست که بازی بعدی برایش اهمیت داشته باشد.

فوتبال چیزی فراتر از گذرنامه با خود حمل می‌کند

دلبستگی به یک تیم ملی دیگر برای همه معنای یکسانی ندارد. برای بعضی از کانادایی‌ها، این فقط یک سنت خوشایند خانوادگی است که هر چهار سال یک بار بیشتر دیده می‌شود. شاید پرچمی در زیرزمین خانه باشد، پیش از یک مسابقه مهم غذای خاصی آماده شود و داستان‌هایی از جام‌های جهانی گذشته دوباره تعریف شوند که همه اعضای خانواده بارها آنها را شنیده‌اند. اما برای بعضی دیگر، این ارتباط بسیار شخصی‌تر است.

مهاجران نسل اول ممکن است پیش از آمدن به کانادا بخش بزرگی از زندگی خود را در کشور دیگری گذرانده باشند. پدر و مادر، خواهر و برادر یا دوستان دوران کودکی‌شان شاید هنوز همان جا زندگی کنند. آنها به یاد دارند فوتبال را در خانه‌ای مشخص، در محله‌ای مشخص یا در شهری مشخص تماشا کرده‌اند. شاید جشن صعودی را به یاد داشته باشند که کنار کسانی گرفته‌اند که سال‌هاست ندیده‌اند. وقتی سرود آن کشور پیش از یک مسابقه جام جهانی پخش می‌شود، احساسی که ایجاد می‌کند بسیار فراتر از فوتبال است.

فرزندان آنها اغلب بخشی از همین دلبستگی را به ارث می‌برند، بی آنکه همان گذشته را زندگی کرده باشند. شاید کشور پدر و مادرشان را از سفرهای تابستانی، غذا، موسیقی، زبان و داستان‌های خانوادگی بشناسند، در حالی که تقریباً تمام خاطرات کودکی خودشان متعلق به کاناداست. جام جهانی این دو تاریخ را کنار هم قرار می‌دهد. کانادا می‌تواند خانه باشد و همزمان کشوری دیگر بخشی از داستان خانواده باقی بماند. فوتبال یکی از معدود موقعیت‌هایی است که هر دو هویت را دقیقاً در یک زمان به سطح می‌آورد. اغلب اوقات، همین موضوع جام جهانی را جذاب‌تر می‌کند. گاهی هم همه چیز را بسیار پیچیده‌تر می‌کند.

وقتی دو کشور روبه‌روی هم قرار می‌گیرند

طرفداری از دو تیم تا زمانی آسان است که مقابل هم بازی نکنند. ناگهان پرسش‌هایی که در حالت عادی ضرورتی ندارند، پاسخ‌های عجیبی دشوار پیدا می‌کنند. کدام پیراهن را می‌پوشید؟ کدام سرود برایتان آشناتر است؟ اگر کانادا به کشوری که پدر و مادرتان در آن به دنیا آمده‌اند گل بزند، خوشحالی می‌کنید؟ اگر همان پدر و مادر کنارتان نشسته باشند، باز هم با همان صدا خوشحالی می‌کنید؟

در بسیاری از خانواده‌ها، این وضعیت بیشتر جنبه سرگرمی دارد. پدر و مادر و فرزندان دو سوی اتاق را انتخاب می‌کنند، زوج‌ها برای هم کری می‌خوانند و گروه‌های خانوادگی برای نود دقیقه به جایی غیرقابل تحمل تبدیل می‌شوند. مسابقه تمام می‌شود و همه دوباره به زندگی عادی برمی‌گردند. اما گاهی این کشمکش واقعاً جدی است. ممکن است کسی از صمیم قلب خواهان موفقیت کانادا باشد و همزمان بداند همین موفقیت می‌تواند به حذف کشوری منجر شود که هنوز پیوند عمیقی با آن دارد. ممکن است پدر یا مادری مهاجر و فرزند متولد کانادای او، با وجود زندگی زیر یک سقف و داشتن بخش بزرگی از یک تاریخ فرهنگی مشترک، در یک مسابقه مقابل هم قرار بگیرند.

برای این وضعیت هیچ پاسخ واحدی وجود ندارد که بتوان آن را «پاسخ کانادایی» دانست. بعضی همیشه کانادا را انتخاب می‌کنند. بعضی دیگر از نظر عاطفی همچنان به تیم ملی زادگاهشان نزدیک‌ترند. بسیاری هم جایی میان این دو قرار دارند و این تعادل می‌تواند با توجه به حریف، تورنمنت یا حتی نسل تغییر کند. هیچ یک از اینها الزاماً چیزی درباره میزان تعلق یک فرد به کانادا نمی‌گوید. وفاداری ورزشی مترادف شهروندی نیست و خاطره فرهنگی هم آزمونی برای سنجش تعلق ملی محسوب نمی‌شود. یکی از ویژگی‌های زندگی در کانادا همین است که این هویت‌ها همیشه مجبور نیستند با یکدیگر رقابت کنند. مگر گاهی، برای نود دقیقه.

پدرها، مادرها و فرزندانی با دلبستگی‌های متفاوت

تفاوت میان نسل‌ها می‌تواند برای آینده فوتبال کانادا اهمیت ویژه‌ای داشته باشد. بسیاری از مهاجران در دوره‌ای به کانادا آمدند که تیم ملی مردان این کشور تقریباً حضوری در فوتبال بین‌المللی نداشت. کانادا در جام جهانی ۱۹۸۶ حاضر شد و سپس برای ۳۶ سال از این رقابت‌ها دور ماند. برای کسی که به دنبال فوتبال ملی در بالاترین سطح بود، خاطرات کانادایی چندانی وجود نداشت که بتوان بر پایه آنها دلبستگی عاطفی ساخت.

اما فرزندان آنها با تیم ملی کاملاً متفاوتی بزرگ می‌شوند. آنها دیده‌اند آلفونسو دیویس به یکی از شناخته‌شده‌ترین ورزشکاران کانادا تبدیل شود و جاناتان دیوید جایگاه خود را در فوتبال اروپا تثبیت کند. بازگشت کانادا به جام جهانی قطر را دیده‌اند و چهار سال بعد، شاهد آمدن جام جهانی به کشور خودشان بوده‌اند. در سال ۲۰۲۶ نیز نخستین امتیاز کانادا، نخستین پیروزی و صعود تاریخی این تیم به مرحله حذفی را تماشا کردند.

این تجربه‌ها خاطراتی می‌سازند که مشخصاً متعلق به کاناداست. پدری که از ایران، پرتغال، کرواسی یا مراکش به کانادا مهاجرت کرده شاید همچنان پیوند فوتبالی عمیق‌تری با کشوری داشته باشد که در آن بزرگ شده است. دختر متولد کانادای او ممکن است به دلیل تاریخ خانوادگی طرفدار همان تیم باشد، اما هنگام بازی کانادا احساس دیگری را تجربه کند، چون این بار مسابقه به خاطرات کودکی خودش تعلق دارد.

هیچ کدام از این دلبستگی‌ها لازم نیست جای دیگری را بگیرد. آنچه تغییر می‌کند، تعادل میان آنهاست. برای نخستین بار، نسلی از جوانان کانادایی در حال بزرگ شدن است که هم یک هویت فوتبالی به ارث برده و هم تیم ملی کانادایی را دارد که می‌تواند سنت‌ها و خاطرات خودش را بسازد.

نقشه نانوشته جام جهانی در تورنتو

شاید کمتر شهری در کانادا این واقعیت را به اندازه تورنتو به نمایش بگذارد. تورنتو دهه‌هاست نقشه نانوشته خودش را برای جام جهانی دارد. محله‌های مختلف با تیم‌های مختلف شناخته می‌شوند. رستوران‌ها تلویزیون‌ها و گاهی حتی ساعت کاری خود را با مسابقات مهم تنظیم می‌کنند. پرچم‌ها روی خودروها و بالکن‌ها ظاهر می‌شوند و کافی است در مترو به پیراهن مسافران نگاه کنید تا حدس بزنید آن روز کدام کشورها بازی دارند.

منطقه کلانشهر تورنتو گاهی شبیه نسخه کوچکی از خود جام جهانی می‌شود. از محله‌ای به محله دیگر که می‌روید، رنگ‌ها تغییر می‌کنند. نتیجه یک مسابقه یک جامعه را به خیابان می‌آورد و چند ساعت بعد، نتیجه‌ای دیگر جشن را به نقطه دیگری از شهر می‌برد. اما در سال ۲۰۲۶ چیزی متفاوت بود. جام جهانی رسمی و آن جام جهانی که تورنتو هر چهار سال یک بار برای خودش می‌ساخت، سرانجام در یک نقطه به هم رسیدند.

هواداران خارجی وارد شهر می‌شدند، نشانه‌های جام جهانی در گوشه و کنار تورنتو دیده می‌شد و مسابقات این بار در خاک کانادا برگزار می‌شدند. همزمان، جامعه‌هایی که سال‌ها در این شهر ریشه داشتند، همچنان تیم‌هایی را دنبال می‌کردند که نسل‌ها از آنها حمایت کرده بودند.

ونکوور نیز شکل خودش از این همزمانی را تجربه کرد. پیروزی تاریخی ۶ بر صفر کانادا مقابل قطر در BC Place نخستین برد تیم ملی مردان این کشور در جام جهانی را به هواداران محلی هدیه داد، اما گفت‌وگوی فوتبالی در سراسر شهر بسیار فراتر از مسابقات کانادا جریان داشت. جام جهانی لازم نبود به این شهرها یاد بدهد چگونه به فوتبال بین‌المللی اهمیت بدهند. جامعه‌هایشان دهه‌ها بود که این کار را انجام می‌دادند.

نسلی که با کانادا خاطره ساخت

آنچه ۲۰۲۶ به این مجموعه اضافه کرد، داستانی پررنگ‌تر برای خود کانادا بود. تا همین سال‌های اخیر، کانادایی‌هایی که ریشه در کشورهای صاحب سنت‌های قدیمی فوتبال داشتند، مجموعه بسیار غنی‌تری از خاطرات جام جهانی را از خانواده‌هایشان به ارث برده بودند، چیزی که تیم ملی مردان کانادا قادر به ارائه آن نبود. ایتالیا، برزیل، آرژانتین، آلمان، پرتغال، ایران، کرواسی و بسیاری کشورهای دیگر، هر کدام تاریخی داشتند پر از بازیکنان مشهور، شکست‌های دردناک و پیروزی‌هایی که نسل به نسل درباره آنها صحبت شده بود.

کانادا از این خاطرات بسیار کم داشت. تیم ۲۰۲۶ شروع به پر کردن این صفحات خالی کرد. تساوی برابر بوسنی و هرزگوین به نخستین امتیاز کانادا در جام جهانی تبدیل شد. پیروزی ۶ بر صفر مقابل قطر نخستین برد این کشور بود و گل دیرهنگام استفن اوستاکیو برابر آفریقای جنوبی، کانادا را به مرحله یک هشتم نهایی رساند.

این لحظات بلافاصله وارد کتاب رکوردها شدند، اما شاید برای درک تاثیر فرهنگی آنها به زمان بیشتری نیاز باشد. سنت‌های ورزشی فقط با آمار ساخته نمی‌شوند. خاطراتی که میان نسل‌ها منتقل می‌شوند، بخش مهم‌تری از آنها هستند.

کودکی که مسیر کانادا در جام جهانی ۲۰۲۶ را تماشا کرده، شاید بیست سال بعد این داستان را به شکل دیگری تعریف کند. نخستین پیروزی کانادا در جام جهانی دیگر واقعیتی تاریخی نیست که جایی در اینترنت درباره آن خوانده باشد. خاطره‌ای از کودکی اوست، شاید از داخل ورزشگاه، یک نمایش عمومی مسابقه یا اتاق نشیمنی پر از اعضای خانواده. یک هویت فوتبالی تازه از همین جا شروع به شکل گرفتن می‌کند.

موزاییکی با پیراهن‌های فوتبال

کانادا مدت‌هاست از مفهوم «موزاییک فرهنگی» برای توصیف جامعه‌ای استفاده می‌کند که در آن هویت‌های مختلف می‌توانند در کنار یکدیگر قابل مشاهده باقی بمانند و در عین حال بخشی از یک کل بزرگ‌تر باشند. این استعاره، مثل هر استعاره دیگری برای توصیف یک کشور، محدودیت‌های خودش را دارد. اما جام جهانی شاید یکی از عینی‌ترین شکل‌های آن را پیش چشم بگذارد. در یک خیابان کانادایی، ممکن است از یک خانه پرچم پرتغال آویزان باشد، از خانه بعدی پرچم ایران و کمی آن طرف‌تر پرچم آرژانتین. کنار هر کدام از آنها هم شاید پرچم کانادا دیده شود. وجود یکی لزوماً دیگری را نفی نمی‌کند.

فوتبال این لایه‌ها را به شکلی آشکار می‌کند که در زندگی روزمره همیشه دیده نمی‌شوند. کسی می‌تواند پیراهن قرمز کانادا را بپوشد و در عین حال تمام بازیکنان تیم ملی ایران را بشناسد. هواداری می‌تواند پیش از یک مسابقه «ای کانادا» را بخواند و بعدازظهر روز بعد با تمام وجود منتظر گل پرتغال باشد. کودکی که در کانادا متولد شده می‌تواند آرژانتین را از یکی از والدینش به ارث ببرد، ایتالیا را از دیگری و کانادا را از کشوری که خانواده‌اش زندگی خود را در آن ساخته است.

گاهی این دلبستگی‌ها با هم برخورد می‌کنند، اما مزیت دیگری هم دارند. کنجکاوی درباره کشورهای دیگر را بیشتر می‌کنند، راهی برای انتقال تاریخ فرهنگی خانواده از نسلی به نسل دیگر می‌سازند و کانادایی‌ها را وارد بخش‌هایی از جام جهانی می‌کنند که شاید در شرایطی دیگر تنها به عنوان تماشاگرانی بی‌طرف دنبال می‌کردند. برای چند هفته، تنوع فرهنگی کشور به بخشی از خود جام جهانی تبدیل می‌شود.

شکل گرفتن یک فرهنگ فوتبالی کانادایی

کانادا هنوز در حال ساختن هویت خود به عنوان یک کشور فوتبالی است و دلیلی هم وجود ندارد که تصور کنیم این هویت در نهایت باید شبیه انگلستان، آرژانتین، برزیل یا کشورهایی شود که سنت فوتبالی‌شان نسل‌ها پیش شکل گرفته است. نسخه کانادایی از دل شرایط دیگری بیرون می‌آید.

کودکانی که امروز در کانادا فوتبال بازی می‌کنند، در جامعه‌هایی این ورزش را یاد می‌گیرند که تقریباً از تمام نقاط جهان تاثیر پذیرفته‌اند. والدین و مربیان آنها ممکن است با لیگ‌های متفاوتی بزرگ شده باشند، طرفدار باشگاه‌های مختلف باشند و فوتبال را از دل سنت‌های گوناگون فهمیده باشند. بعضی از این کودکان پیش از آنکه تیم‌های کانادایی را بشناسند، باشگاه‌های اروپایی را می‌شناسند. بعضی دیگر در خانه با چند زبان و چند نگاه متفاوت درباره اینکه فوتبال چگونه باید بازی شود، بزرگ می‌شوند.

بعد همه آنها در یک زمین به هم می‌رسند و هر روز بیشتر از گذشته، یک پیراهن کانادایی را به تن می‌کنند. جام جهانی ۲۰۲۶ تصویری اولیه از چیزی ارائه کرد که این فرهنگ شاید در آینده به آن تبدیل شود. کانادا هم میزبان بود، هم در مسابقات حضور داشت و همزمان خانه میلیون‌ها هواداری بود که به تیم‌های مختلف حاضر در جام وابستگی داشتند. بعضی از کانادایی‌ها تنها یک پرچم را دنبال کردند. بسیاری دو پرچم داشتند و بعضی حتی برای اهمیت دادن به تیم‌های بیشتری دلیل داشتند. تغییر مهم این بود که حالا خود کانادا نیز به بخشی جدی از این معادله تبدیل شده بود.

برای نسل‌های مختلف مهاجران، فوتبال چیزی بود که با خود به کانادا آوردند. از دل داستان‌های خانوادگی، مسابقات آخر هفته، رستوران‌های محلی و خاطره مکان‌هایی که پشت سر گذاشته بودند، به زندگی در کشور جدید راه پیدا کرد. این پیوندها همچنان وجود دارند و دلیلی هم نیست که از میان بروند. آنچه ۲۰۲۶ اضافه کرد، مجموعه دیگری از خاطرات بود.

جوانان کانادایی می‌توانستند تیم کشورهای پدر و مادر یا پدربزرگ و مادربزرگشان را دنبال کنند و همزمان ببینند تیم ملی خودشان در خانه تاریخ می‌سازد. آنها می‌توانستند یک سنت فوتبالی را به ارث ببرند و در همان حال، آغاز سنتی دیگر را تجربه کنند، بی آنکه مجبور باشند تصمیم بگیرند تنها یکی از این دو تعلق اعتبار دارد. شاید همین ویژگی در نهایت به یکی از مشخصه‌های اصلی فرهنگ فوتبالی در حال شکل‌گیری کانادا تبدیل شود. در بعضی کشورها، هویت فوتبالی ملی بیش از یک قرن است که از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود. در کانادا، این هویت همین حالا و از کنار هم قرار گرفتن تاریخ‌های بسیار متفاوت ساخته می‌شود.

پرچم‌ها ممکن است متفاوت باشند و گاهی حتی در دو سوی یک زمین مقابل یکدیگر قرار بگیرند. اما وقتی مسابقه تمام می‌شود، همه آنها به همان خیابان‌ها، همان محله‌ها و در بسیاری موارد، به همان خانواده‌ها بازمی‌گردند. برای کشوری که بخش بزرگی از آن را مردمانی ساخته‌اند که روزی از جایی دیگر آمده‌اند، این یک تناقض نیست. این همان شکل آشنای تعلق داشتن است.

پایان بخش دوم
نوشته مینا رحیمی روزنامه نگار LJI

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا