اتاوااجتماعیاخبارجامعهدولت انتاریوزندگیصفحه اولکانادا

وقتی کانادا خانه می‌شود

فاصله میان اقامت و تعلق

مینا رحیمی, تورنتو | مجله تیتر: هر سال که به اول جولای و روز کانادا (Canada Day) نزدیک می‌شویم، یک سؤال قدیمی دوباره برای من زنده می‌شود: من چه زمانی واقعاً احساس کردم کانادایی هستم؟ این سؤال سال‌هاست به شکل‌های مختلف با من مانده است. آیا زمانی بود که اقامت دائم گرفتم؟ وقتی شهروند شدم؟ وقتی پاسپورت کانادایی‌ام را گرفتم؟ یا شاید خیلی بعدتر، در یکی از همان روزهای معمولی زندگی، بدون آنکه خودم متوجه شده باشم؟

برای مهاجر، تقریباً همه مراحل رسمی زندگی در کشور جدید تاریخ دارند. روز ورود ثبت می‌شود، اقامت دائم تاریخ دارد، مراسم شهروندی تاریخ دارد و پاسپورت هم تاریخ صدور. حتی می‌توان دقیقاً حساب کرد چند سال و چند ماه از زندگی آدم در کانادا گذشته است. اما احساس تعلق چنین تاریخی ندارد. خانه شدن یک کشور با تقویم اتفاق نمی‌افتد. هیچ مأمور مهاجرتی نمی‌تواند مهر دیگری در پاسپورت بزند و بگوید از امروز اینجا را خانه بدان و هیچ مراسم شهروندی هم تضمین نمی‌کند که وقتی سرود ملی تمام شد، فاصله میان «کشوری که در آن زندگی می‌کنم» و «کشور من» ناگهان از بین رفته باشد.

شاید به همین دلیل اول جولای برای مهاجر معنای متفاوتی پیدا می‌کند. برای کسی که در کانادا متولد شده، این روز ممکن است از کودکی با تعطیلات تابستانی، پرچم، موسیقی، باربیکیو و آتش‌بازی گره خورده باشد. اما برای مهاجر ممکن است سال‌ها طول بکشد تا روز کانادا از «جشن آنها» به «جشن ما» تبدیل شود.

کانادا از کجا آغاز شد؟

اول جولای ۱۸۶۷ نقطه آغاز ساختار سیاسی کانادایی بود که امروز می‌شناسیم. با اجرایی شدن قانون آمریکای شمالی بریتانیا (British North America Act)، انتاریو (Ontario)، کبک (Quebec)، نوا اسکوشیا (Nova Scotia) و نیوبرانزویک (New Brunswick) کشور جدیدی را در قالب قلمرو کانادا (Dominion of Canada) تشکیل دادند. سال بعد از مردم خواسته شد سالگرد این اتفاق را جشن بگیرند. در ۱۸۷۹، اول جولای تعطیلی رسمی شد و بعدها روز قلمرو (Dominion Day) نام گرفت. در سال ۱۹۸۲ نیز نام رسمی این روز به روز کانادا (Canada Day) تغییر کرد.

اما اول جولای، روز استقلال کانادا به معنایی شبیه چهارم جولای آمریکا نیست. استقلال سیاسی و قانون اساسی کانادا طی مسیری طولانی شکل گرفت. حتی مهم‌تر از آن، تاریخ این سرزمین در ۱۸۶۷ آغاز نمی‌شود. مردمان بومی هزاران سال پیش از ورود اروپاییان در سرزمینی زندگی می‌کردند که امروز کانادا نامیده می‌شود و شواهد باستان‌شناختی حضور انسان در این سرزمین را دست‌کم به حدود ۱۲ هزار سال پیش می‌رساند. بنابراین شاید بهتر باشد ۱۸۶۷ را نه لحظه تولد کامل کانادا، بلکه یکی از مهم‌ترین نقاط در مسیر طولانی ساخته شدن آن بدانیم.

مارک کارنی (Mark Carney)، نخست‌وزیر کانادا، در سخنرانی روز کانادای امسال روی همین ویژگی دست گذاشت. او گفت کانادا کشوری با تنوع گسترده در پیشینه‌ها، زبان‌ها و دیدگاه‌هاست و ایده بنیادین آن این بوده که «وحدت به معنای یک‌شکل بودن نیست». به گفته او، کانادا از طریق سازگاری، نه جذب و یکسان‌سازی، و از طریق مشارکت، نه سلطه، شکل گرفته است. این حرف برای مهاجر اهمیت ویژه‌ای دارد. اگر کانادایی شدن به معنای پاک کردن گذشته باشد، مهاجر همیشه ناچار است میان دو هویت یکی را انتخاب کند. اما اگر بتوان ایرانی، چینی، هندی، عرب، اوکراینی، فیلیپینی یا متعلق به هر فرهنگ دیگری بود و در عین حال کانادایی هم بود، تعریف خانه دیگر یک انتخاب صفر و یک نیست.

اول جولای همیشه روز جشن نبوده

تاریخ کانادا البته به اندازه سخنرانی‌های روز کانادا مرتب و بی‌تناقض نیست. یکی از تاریک‌ترین نمونه‌های آن دقیقاً در اول جولای اتفاق افتاد. در اول جولای ۱۹۲۳، زمانی که بسیاری از کانادایی‌ها روز قلمرو را جشن می‌گرفتند، قانون مهاجرت چینی‌ها (Chinese Immigration Act)، که بعدها بیشتر با عنوان قانون محروم‌سازی مهاجران چینی (Chinese Exclusion Act) شناخته شد، به اجرا درآمد و عملاً مهاجرت چینی‌ها به کانادا را متوقف کرد.

در ۲۴ سال اجرای این قانون، کمتر از ۵۰ فرد چینی اجازه ورود به کانادا پیدا کردند. همسران و فرزندان برای سال‌ها از خانواده‌های خود جدا ماندند و حتی چینی‌هایی که در کانادا متولد شده بودند ملزم شدند نزد دولت ثبت شوند و گواهی شناسایی عکس‌دار همراه داشته باشند. دولت کانادا این مورد را تنها باری توصیف کرده که دولت فدرال در زمان صلح چنین الزام ثبتی را بر یک جامعه غیربومی اعمال کرده است. برای بسیاری از اعضای جامعه چینی کانادا، اول جولای دیگر فقط روز قلمرو نبود و به «روز تحقیر» (Humiliation Day) تبدیل شد.

تضاد تاریخی قابل تأمل است. روزی که امروز بسیاری از مهاجران تازه در آن شهروند کانادا می‌شوند، زمانی روزی بود که همین کشور تقریباً درهایش را به روی یک گروه از مهاجران و خانواده‌هایشان بست. کانادا تغییر کرده است، اما بخشی از معنای روز کانادا شاید دقیقاً در همین توانایی نهفته باشد که هم این تغییر را جشن بگیریم و هم فراموش نکنیم از کجا به اینجا رسیده‌ایم.

یک روز، چند حافظه

اول جولای حتی در سراسر کانادا یک حافظه مشترک ندارد. در نیوفاندلند و لابرادور (Newfoundland and Labrador)، این روز علاوه بر روز کانادا، روز یادبود (Memorial Day) است. صبح اول جولای یاد سربازان هنگ نیوفاندلند (Newfoundland Regiment) زنده می‌شود که در اول جولای ۱۹۱۶ در بومون هامل (Beaumont Hamel)، در جریان نبرد سم (Battle of the Somme)، با تلفات ویرانگری روبه‌رو شدند.

حدود ۸۰۰ سرباز آن روز پیشروی کردند. صبح روز بعد فقط ۶۸ نفر قادر بودند در مراسم حضور و غیاب حاضر شوند و بیش از ۷۰۰ نفر کشته، زخمی یا مفقود شده بودند. نکته تاریخی مهم این است که نیوفاندلند آن زمان هنوز بخشی از کانادا نبود و تا سال ۱۹۴۹ به کنفدراسیون نپیوست. در سال ۲۰۲۶، صد و دهمین سالگرد نبردهای سم و بومون هامل نیز گرامی داشته شد. بنابراین همان اول جولایی که در بخش‌های دیگر کشور با موسیقی و آتش‌بازی همراه بود، برای بخشی از کانادا با یادآوری یکی از دردناک‌ترین روزهای تاریخش آغاز شد. شاید این تناقض نقطه ضعف یک جشن ملی نباشد. یک کشور بالغ می‌تواند هم‌زمان به آنچه ساخته افتخار کند و درباره هزینه‌ها، اشتباهات و زخم‌های گذشته‌اش نیز حرف بزند.

چند سال طول می‌کشد تا اینجا خانه شود؟

برای مهاجر، مسئله شاید شخصی‌تر باشد. واقعاً چند سال طول می‌کشد تا کشوری که به آن مهاجرت کرده‌ای از محل زندگی به «خانه» تبدیل شود؟ پاسخ علمی واحدی وجود ندارد، اما آمارهای کانادا سرنخ جالبی ارائه می‌کنند. یک مطالعه اداره آمار کانادا (Statistics Canada) که در سال ۲۰۱۶ منتشر شد و بر داده‌های نظرسنجی عمومی اجتماعی سال ۲۰۱۳ استوار بود، حدود هفت هزار مهاجر از بیش از صد کشور را بررسی کرد. در این مطالعه، ۹۳ درصد پاسخ‌دهندگان احساس تعلق قوی یا بسیار قوی به کانادا داشتند. یافته مهم‌تر این بود که حدود ۶۹ درصد مهاجران هم‌زمان هم احساس تعلق قوی به کانادا داشتند و هم به کشور مبدأ خود. تنها سه درصد تعلق قوی به کشور مبدأ و تعلق ضعیف به کانادا گزارش کرده بودند.

داده‌های جدیدتر اداره آمار کانادا نیز اصل همین تصویر را تقویت می‌کنند: تعلق مهاجران فقط تابع تعداد سال‌های اقامت نیست و عواملی مانند فرصت‌های اقتصادی، روابط اجتماعی، مشارکت در جامعه و تجربه تبعیض می‌توانند آن را تقویت یا تضعیف کنند. بنابراین نمی‌توان گفت پنج سال، ده سال یا بیست سال بعد از مهاجرت، کانادا حتماً خانه می‌شود. برای آنکه کانادا خانه شود نیز لازم نیست خانه قبلی از بین برود.

شاید این احساس اصلاً با یک اتفاق بزرگ شکل نگیرد، بلکه از مجموعه‌ای از لحظه‌های کوچک ساخته شود: اولین شغل، اولین دوست نزدیکی که دیگر در ذهن آدم «دوست کانادایی» نیست و فقط دوست است، اولین رأی، اولین خانه، اولین زمستانی که دیگر غریبه نیست، اولین باری که نتیجه یک انتخابات کانادایی واقعاً نگرانت می‌کند یا موفقیت یک ورزشکار کانادایی واقعاً خوشحالت می‌کند. شاید هم اولین بار که بعد از سفری طولانی، هواپیما در کانادا به زمین می‌نشیند و بی‌اختیار فکر می‌کنی: رسیدم خانه.

اول جولای ۲۰۲۶ و کانادایی‌های تازه

صبح اول جولای امسال در اتاوا (Ottawa)، درست زمانی که کشور برای صد و پنجاه و نهمین سالگرد کنفدراسیون آماده می‌شد، گروهی از آدم‌ها تجربه‌ای کاملاً متفاوت داشتند. در دو مراسم ویژه شهروندی، بیش از صد شهروند تازه از ده‌ها کشور سوگند شهروندی یاد کردند. برای آنها، اول جولای ۲۰۲۶ از این پس فقط یک تعطیلی ملی نیست، بلکه سالگرد روزی است که رسماً شهروند کانادا شدند.

شاید همین تصویر بتواند معنای بخشی از حرف داگ فورد (Doug Ford)، نخست‌وزیر انتاریو، در پیام روز کانادا را ملموس‌تر کند. فورد کانادا را «چراغ امید و فرصت برای مردم سراسر جهان» توصیف کرد و تنوع فرهنگی، مذهبی و زبانی انتاریو و کانادا را نشانه همین ویژگی دانست. اما او در همان پیام از آزادی، دموکراسی، عدالت، کارگران و امنیت اقتصادی نیز سخن گفت. این دو وجه را نمی‌توان از هم جدا کرد. مهاجر فقط برای گرفتن یک پاسپورت به کشور دیگری نمی‌آید. او معمولاً در جست‌وجوی امکان ساختن زندگی‌ای است که بتواند روی آینده آن حساب کند.

این مفهوم تعلق فقط مختص مهاجران نیست. در منیتوبا، واب کینیو (Wab Kinew)، نخست‌وزیر این استان و نخستین نخست‌وزیر یکی از استان‌های کانادا از میان مردمان نخستین (First Nations)، چند هفته پیش از روز کانادا در مجلس از رابطه شخصی خودش با کشور سخن گفت. او گفت کانادا را دوست دارد و توضیح داد این کشور به کودکی که از یک منطقه بومی آمده بود امکان داشتن خانواده، حرفه و زندگی‌ای را داده که امروز دارد. اهمیت این حرف فقط در ابراز علاقه به کانادا نیست، بلکه در این است که از زبان سیاستمداری می‌آید که تاریخ دشوار رابطه کانادا با مردمان بومی را نیز با خود حمل می‌کند. شاید بتوان کشوری را دوست داشت، برای بهتر شدنش تلاش کرد و در عین حال حاضر نبود اشتباهات گذشته‌اش را فراموش کرد.

اول جولای در میانه جام جهانی

روز کانادای ۲۰۲۶ ویژگی دیگری هم داشت که به شکل عجیبی با همین داستان تعلق هماهنگ بود: جام جهانی فوتبال ۲۰۲۶ (FIFA World Cup 2026). کانادا همراه با آمریکا و مکزیک میزبان مسابقات بود و تورنتو و ونکوور به دو نقطه اصلی میزبانی کانادا تبدیل شده بودند. در خود روز کانادا، میدان ناتان فیلیپس (Nathan Phillips Square) در تورنتو برنامه‌های مرتبط با جام جهانی داشت و مسابقات مرحله یک شانزدهم نهایی (Round of 32) روی صفحه بزرگ برای مردم پخش می‌شد.

تصویر آن روز شاید یکی از بهترین تصاویر کانادای معاصر باشد: مردمی با ریشه‌های مختلف، پرچم‌های مختلف و تیم‌های محبوب مختلف که در یکی از عمومی‌ترین فضاهای شهر کنار هم ایستاده بودند. بعضی شاید طرفدار کانادا بودند، بعضی کشور زادگاهشان و بعضی احتمالاً هر دو. همان چیزی که آمار مهاجران به زبان اعداد نشان می‌دهد، فوتبال به زبان ساده‌تری نشان می‌داد. داشتن یک تعلق تازه الزاماً تعلق قبلی را از بین نمی‌برد.

کارنی نیز در پیام روز کانادا تفاوت‌های موجود در جامعه را نقطه ضعف کشور ندانست. او گفت نیروهایی همیشه تلاش خواهند کرد مردم را از یکدیگر جدا کنند، اما بینش بنیادین کانادا این است که تفاوت‌ها باید پرورش داده شوند، نه اینکه به عنوان خطری برای مدیریت شدن دیده شوند. شاید برای یک مهاجر، کانادایی شدن دقیقاً از همین‌جا آغاز شود: نه از فراموش کردن اینکه از کجا آمده، بلکه از پذیرفتن اینکه اکنون به جای دیگری نیز تعلق دارد.

خانه‌ای که ارزش ماندن دارد

کانادای ۲۰۲۶ البته کشور بدون مشکل نیست. سال‌های پس از همه‌گیری کووید ۱۹ (COVID 19) برای بسیاری از خانواده‌ها با افزایش هزینه زندگی، بحران هزینه مسکن و دشوارتر شدن خرید یا اجاره خانه و نگرانی درباره اقتصاد و خدمات عمومی همراه بوده است. در آخرین ارزیابی بانک مرکزی کانادا (Bank of Canada) که پیش از این روز منتشر شده بود، اقتصاد کشور ضعیف توصیف شد. تولید ناخالص داخلی در سه ماه نخست سال ۲۰۲۶ حدود ۰.۱ درصد کاهش یافته بود و نرخ بیکاری در ماه می به ۶.۶ درصد رسیده بود. بانک مرکزی همچنین تأکید کرد که تعرفه‌های آمریکا و نااطمینانی‌های جهانی همچنان بر چشم‌انداز اقتصاد کانادا فشار وارد می‌کنند.

هم‌زمان رابطه اقتصادی کانادا و آمریکا وارد دوره‌ای دشوار شده است. دولت مارک کارنی در کنار مذاکره با واشنگتن، تلاش کرده وابستگی اقتصادی کشور به بازار آمریکا را کاهش دهد و روابط تجاری کانادا را متنوع‌تر کند. این شرایط برای بسیاری از خانواده‌ها و کسب‌وکارهای کانادایی واقعی و ملموس است و نمی‌توان در یک روز ملی آن را پشت پرچم و آتش‌بازی پنهان کرد.

برای من به عنوان یک مهاجر ایرانی، اما مقایسه فقط میان کانادای امروز و کانادای بهتر چند سال قبل نیست. در سوی دیگر این زندگی، ایران قرار دارد. کشوری که این روزها زیر فشار بحران‌های سیاسی، اقتصادی و شرایط جنگی، روزهای بسیار سختی را پشت سر می‌گذارد و برای بسیاری از مردم حتی برنامه‌ریزی برای چند سال آینده دشوار شده است. وقتی از این زاویه نگاه می‌کنم، فرصت مهاجرت به کانادا فقط جابه‌جایی از یک جغرافیا به جغرافیای دیگر نیست. برای بسیاری از کسانی که امکان آمدن به اینجا را داشته‌اند، کانادا فضای بیشتری برای برنامه‌ریزی برای زندگی، انتخاب مسیر، ساختن یک حرفه و تصور کردن فردایی متفاوت فراهم کرده است. این واقعیت مشکلات کانادا را کوچک نمی‌کند، اما مقیاس دیگری برای دیدن آنها به دست می‌دهد.

شاید به همین دلیل سؤال روز کانادا برای من امسال پیچیده‌تر است. وقتی خانه اولت روزهای سختی را می‌گذراند، جشن گرفتن در خانه دوم همیشه ساده نیست. بخشی از ذهن هنوز آنجاست، میان خانواده، دوستان، خاطرات و نگرانی برای مردمی که آینده‌شان با نااطمینانی گره خورده است. در چنین شرایطی، پرچم و آتش‌بازی به تنهایی نمی‌توانند معنای تعلق را توضیح دهند. اما شاید درست در همین لحظه است که آدم بهتر می‌فهمد خانه دوم چه چیزی به زندگی او اضافه کرده است.

کانادا در تاریخ خود بارها با دوره‌های سخت روبه‌رو شده است. جنگ، رکود، اختلافات منطقه‌ای و زبانی، بحران‌های سیاسی، همه‌گیری و اشتباهات جدی در سیاست‌های عمومی بخشی از همین تاریخ‌اند. بسیاری از چیزهایی که امروز طبیعی می‌دانیم، نتیجه جامعه‌ای هستند که مجبور شده اشتباه کند، تغییر کند و دوباره خودش را تعریف کند. حتی داستان جامعه چینی کانادا گواه همین تغییر است. کشوری که در ۱۹۲۳ تقریباً درهای خود را به روی مهاجران چینی بست، در اول جولای ۲۰۲۶ بیش از صد مهاجر از ده‌ها کشور را به عنوان شهروندان تازه خود پذیرفت. این به معنای کامل بودن کانادا نیست، بلکه نشان می‌دهد این کشور ظرفیت تغییر کردن دارد.

وقتی دوباره به سؤال ابتدای این نوشته برمی‌گردم، هنوز مطمئن نیستم بتوانم روز یا سال مشخصی را پیدا کنم که در آن کانادا برای من خانه شد. شاید اصلاً چنین روزی وجود نداشته باشد. شاید خانه شدن همین باشد که یک روز متوجه شوی دوستی‌هایت اینجاست، بخشی از خاطراتت اینجاست، نگرانی‌هایت درباره آینده این کشور واقعی شده و موفقیتش دیگر موفقیت «آنها» نیست. در همان حال هنوز ممکن است دلت برای خانه اولت، آدم‌ها، خیابان‌ها و خاطراتی که از آنجا آورده‌ای تنگ شود. این دو احساس مجبور نیستند دشمن یکدیگر باشند.

امسال وقتی به اول جولای فکر می‌کنم، برای من به عنوان یک ایرانی مهاجر سؤال دیگر فقط این نیست که چقدر کانادایی شده‌ام. سؤال این است که در سالی که ایران با این همه سختی و نااطمینانی روبه‌روست و کانادا هم دوران آسانی را پشت سر نمی‌گذارد، آیا هنوز چیزی برای جشن گرفتن وجود دارد؟ پاسخ من، با همه تردیدها، مثبت است. نه به این دلیل که کانادا کشور بی‌نقصی است و نه به این دلیل که زندگی در اینجا همیشه آسان بوده، بلکه به این دلیل که هنوز می‌توان برای فردایی بهتر در آن تلاش کرد، مسیر دیگری انتخاب کرد، شکست خورد و دوباره شروع کرد و امیدوار بود که تلاش امروز می‌تواند زندگی فردا را تغییر دهد.

شاید آن عدد ۶۹ درصد در میان همه جدول‌ها و نمودارهای اداره آمار کانادا یک حقیقت بسیار انسانی را پنهان کرده باشد: قلب آدم می‌تواند برای بیش از یک خانه جا داشته باشد. ممکن است هنوز برای ایران نگران باشم و دلتنگش شوم و در همان حال بدانم کانادا نیز بخشی از تعریف خانه من شده است. شاید روزی بعد از سفری طولانی، وقتی چرخ‌های هواپیما روی باند فرودگاه پیرسون (Pearson Airport) می‌نشینند، دیگر لازم نباشد درباره این تعلق فکر کنم. همان جمله ساده کافی است: رسیدم خانه.

شاید کانادایی شدن در نهایت همین باشد. نه فراموش کردن جایی که از آن آمده‌ای و نه چشم بستن بر مشکلات جایی که اکنون در آن زندگی می‌کنی، بلکه پذیرفتن اینکه اینجا نیز بخشی از زندگی و آینده توست. کشوری که هنوز می‌شود برای بهتر شدنش تلاش کرد و هنوز ارزش آن را دارد که برای ساختن فردایی بهتر در آن بمانی، کار کنی و سهم خودت را انجام بدهی. شاید از همان لحظه، اول جولای هم دیگر فقط جشن آنها نباشد، بلکه جشن ما باشد.

نوشته مینا رحیمی روزنامه نگار LJI

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.

دکمه بازگشت به بالا