اخباراخبار ورزشیجامعهصفحه اول

جام جهانی، دور از خانه

بخش دوم | جنگ، ویزا و عبور مداوم از مرزها

بهناز رهبر – تورنتو | میان مرزها – بخش دوم: ایران برای فوتبال به آمریکای شمالی آمده بود، اما آنچه در انتظار تیم ملی بود، فقط مسابقه در زمین فوتبال نبود. جنگ، ویزا، عبور مداوم از مرزها، بلاتکلیفی‌های سیاسی و شرایطی که تقریباً هیچ تیم دیگری در این جام تجربه نمی‌کرد، بخشی از مسیر ایران شد.

در فوتبال یک باور قدیمی وجود دارد: سرنوشت یک تورنمنت فقط در روز مسابقه رقم نمی‌خورد. پیروزی از ماه‌ها قبل شکل می‌گیرد، در تمرین و آماده‌سازی، در ثبات و نظم، در استراحت و بازیابی بدن و در صدها تصمیم کوچک و نادیدنی که سرانجام نتیجه‌شان را در همان نود دقیقه داخل زمین نشان می‌دهند. اگر این حرف درست باشد، ایران پیش از آنکه جام جهانی ۲۰۲۶ را آغاز کند، بخشی از این امتیاز را از دست داده بود.

قرار بود تیم ملی در طول مسابقات در توسان آریزونا مستقر شود. روی کاغذ، انتخاب منطقی‌ای بود. آب‌وهوا مناسب بود، امکانات تمرینی استانداردهای بین‌المللی را داشت و موقعیت جغرافیایی شهر نیز دسترسی نسبتاً مناسبی به جنوب کالیفرنیا فراهم می‌کرد، جایی که دو مسابقه ایران در مرحله گروهی برگزار می‌شد. اما پایگاه یک تیم در جام جهانی فقط یک هتل و زمین تمرین نیست. برای چند هفته، همان‌جا خانه تیم می‌شود.

بازیکنان مسیر اتاقشان تا سالن صبحانه را از بر می‌شوند. کادر پزشکی برنامه روزانه خود را پیدا می‌کند. مربیان نظم و روال مشخصی می‌سازند. زمان استراحت و بازیابی بدن قابل پیش‌بینی می‌شود. نیروهای امنیتی و کارکنان هتل به چهره‌هایی آشنا تبدیل می‌شوند و تمرین‌ها ریتمی پیدا می‌کنند که کم‌کم اضطراب و بی‌نظمی را از زندگی روزمره تیم دور می‌کند. در تورنمنتی که کوچک‌ترین جزئیات می‌توانند بر نتیجه تأثیر بگذارند، همین حس آشنایی اهمیت زیادی دارد. ایران هیچ‌وقت فرصت پیدا نکرد چنین فضایی برای خودش بسازد. چون این‌بار، فوتبال با سیاست جهانی گره خورد.

وقتی اردوی تیم ملی به مسئله‌ای سیاسی تبدیل شد

با شدت گرفتن تنش‌های نظامی میان ایران، اسرائیل و آمریکا در ماه‌های منتهی به مسابقات، اقامت تیم ملی در آریزونا نیز روزبه‌روز نامطمئن‌تر شد. پرسش‌هایی که باید ماه‌ها قبل پاسخشان روشن می‌شد، دوباره روی میز آمدند. آیا همه بازیکنان اجازه ورود به آمریکا را خواهند داشت؟ آیا اعضای کادر فنی، مسئولان فدراسیون و کادر پزشکی با محدودیت‌های جداگانه‌ای روبه‌رو خواهند شد؟ آیا هیئت ایرانی اجازه رفت‌وآمد آزادانه خواهد داشت؟ آیا امنیت تیم قابل تضمین بود؟ برای بیشتر تیم‌های ملی، این‌ها پرسش‌هایی نیستند که در آستانه جام جهانی ذهنشان را مشغول کند. برای ایران اما همه این‌ها بخشی از آماده‌سازی برای جام جهانی شده بود.

وقتی دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در بحبوحه بحران سیاسی علناً درباره حضور ایران در مسابقات اظهارنظر کرد، بر این بلاتکلیفی افزوده شد. او از یک سو گفت تیم ایران می‌تواند به آمریکا بیاید، اما از سوی دیگر این پرسش را مطرح کرد که آیا در چنین شرایطی حضور ایران اساساً تصمیم مناسبی است و حتی گفت شاید برای امنیت خود تیم بهتر باشد که نیاید.

فارغ از اینکه این اظهارات را از چه زاویه سیاسی نگاه کنیم، نتیجه روشن بود. پیش از آنکه ایران به سوژه‌ای فوتبالی در جام جهانی تبدیل شود، به یک مسئله سیاسی تبدیل شده بود. بازیکنان هنوز مقابل نیوزیلند، بلژیک یا مصر قرار نگرفته بودند. اما صحبت درباره آنها از مدت‌ها قبل با واژه‌هایی مثل ویزا، امنیت و دیپلماسی گره خورده بود.

توسان از برنامه حذف می‌شود

سرانجام، برنامه اقامت در آریزونا کنار گذاشته شد. تنها چند هفته مانده به آغاز مسابقات، فدراسیون فوتبال ایران با تأیید فیفا، محل استقرار تیم ملی را از توسان به تیخوانا در مکزیک منتقل کرد. از نظر جغرافیایی، تیخوانا راه‌حلی منطقی به نظر می‌رسید. شهر در نزدیکی مرز آمریکا قرار داشت و دسترسی به لس‌آنجلس نسبتاً آسان بود. ایران می‌توانست خارج از خاک آمریکا مستقر باشد و فقط برای انجام مسابقات وارد این کشور شود.

روی نقشه همه‌چیز منطقی بود. اما واقعیت یک تورنمنت فوتبال در بالاترین سطح، داستان دیگری داشت. از این پس، ایران برای رسیدن از محل اقامتش به مسابقه فقط از شهری به شهر دیگر نمی‌رفت. باید از کشوری به کشور دیگر سفر می‌کرد. هر مسابقه به یک سفر بین‌المللی تبدیل شد. هر بازگشت، یعنی دوباره عبور از مراحل مرزی و مهاجرتی. هر تغییر در برنامه، یعنی مجموعه تازه‌ای از هماهنگی‌های اداری. به جای آنکه تیم ملی در دل جام جهانی مستقر شود و ریتم مسابقات را پیدا کند، انگار در جام جهانی خودش هم مسافر بود.

و این فقط یک مسئله لجستیکی نیست. جام جهانی برای تیم‌ها نوعی خانه موقت می‌سازد. برای یک ماه، هر تیم گوشه کوچکی از کشور میزبان را به خانه خودش تبدیل می‌کند. زمین تمرین آشنا می‌شود. سالن غذاخوری آشنا می‌شود. حتی چهره کارکنانی که هر روز می‌بینند، بخشی از زندگی روزمره تیم می‌شود. این تکرار و نظم، دنیای بازیکن را آرام‌آرام کوچک می‌کند تا در نهایت تقریباً همه‌چیز به فوتبال ختم شود. ایران هیچ‌وقت واقعاً چنین تجربه‌ای نداشت. تیم ملی به جای آنکه در دل جام جهانی زندگی کند، در حاشیه آن زندگی می‌کرد.

از توسان تا تیخوانا

برای تیم ملی، سفر دیگر فقط رفتن از هتل به ورزشگاه نبود. مرز هم به بخشی از مسابقه تبدیل شده بود. مراحل مهاجرتی. ملاحظات امنیتی. برنامه پروازها. مدارک. محدودیت‌های زمانی و بلاتکلیفی‌های اداری. بازیکنان بارها باید وسایلشان را جمع می‌کردند، سفر می‌کردند، مراحل ورود به آمریکا را پشت سر می‌گذاشتند، بازی می‌کردند و دوباره به مکزیک بازمی‌گشتند.

تیم‌های دیگر می‌توانستند پس از پایان مسابقه به هتل برگردند و بلافاصله برنامه کنترل‌شده بازیابی و استراحت را آغاز کنند. برای ایران، پایان مسابقه اغلب آغاز یک سفر دیگر بود. این تفاوت مهم است. نه به این دلیل که الزاماً باعث شکست می‌شود. فوتبال بسیار غیرقابل‌پیش‌بینی‌تر از آن است که بتوان چنین رابطه ساده‌ای میان علت و نتیجه برقرار کرد. اما در تورنمنت‌های بزرگ، موفقیت گاهی حاصل همان تفاوت‌های کوچک است. در جام جهانی، هر ساعت اهمیت دارد.

 

بهای یک ریکاوری ناتمام

شاید مهم‌ترین پیامد شرایط ایران، همان چیزی بود که در ظاهر کمتر از همه جلب توجه می‌کرد. بازیابی بدن بازیکنان. در فوتبال حرفه‌ای امروز، ریکاوری دیگر چیزی جدا از عملکرد بازیکن نیست. خودش بخشی از مسابقه است.

ساعت‌های بعد از بازی با دقت برنامه‌ریزی می‌شوند. آب‌رسانی به بدن تقریباً بلافاصله آغاز می‌شود. تغذیه زمان‌بندی مشخص دارد. کادر پزشکی آسیب‌ها را بررسی می‌کند. فیزیوتراپیست‌ها کار خود را شروع می‌کنند. بازیکنان مراحل سرد کردن بدن و بازسازی عضلات را پشت سر می‌گذارند و حتی خواب شبانه نیز بخشی از آماده‌سازی برای مسابقه بعدی است.

شب اول بعد از نود دقیقه فوتبال در بالاترین سطح، فقط زمانی برای استراحت نیست. در واقع، بخشی از مسابقه بعدی است. اما ایران همیشه نمی‌توانست از این ساعت‌های حیاتی به همان شکلی استفاده کند که تیم‌های دیگر می‌کردند. پس از تساوی نخست مقابل نیوزیلند در لس‌آنجلس، امیر قلعه‌نویی، سرمربی تیم ملی، گفت برنامه این بوده که تیم همان شب در کالیفرنیا بماند، روند بازیابی را آغاز کند و روز بعد به مکزیک بازگردد. اما به گفته قلعه‌نویی، تنها چند ساعت پس از سوت پایان مسابقه به هیئت ایرانی اعلام شد که باید خاک آمریکا را ترک کند و بلافاصله به تیخوانا بازگردد. او به خبرنگاران گفت: “حتی به ما فرصت ریکاوری هم ندادند.” و ادامه داد: “برای ما خیلی مهم بود که زمان کافی برای ریکاوری داشته باشیم، اما از ما خواستند سوار هواپیما شویم و به اردو برگردیم.”

مقام‌های آمریکایی گفتند این شرایط از قبل به ایران اعلام شده و بخشی از توافق مربوط به رفت‌وآمد تیم بوده است. پیش از آخرین مسابقه ایران در مرحله گروهی در سیاتل، گزارش‌ها حاکی از آن بود که بخشی از محدودیت‌ها کاهش یافته و تیم اجازه داشته زودتر وارد آمریکا شود، هرچند همچنان باید مدت کوتاهی پس از مسابقه کشور را ترک می‌کرد.

می‌توان درباره دلایل سیاسی این محدودیت‌ها بحث کرد. می‌توان دلایل امنیتی را بررسی کرد و می‌توان از زاویه دیپلماتیک به آن نگاه کرد. اما از منظر فوتبال، مسئله بسیار ساده‌تر است. هیچ متخصص آماده‌سازی جسمانی چنین برنامه‌ای را برای بازیکنانش انتخاب نمی‌کند.

هیچ مربی‌ای که قرار است طی یازده روز سه مسابقه در جام جهانی انجام دهد، داوطلبانه از بازیکنان خسته‌اش نمی‌خواهد بعد از بازی ورزشگاه را ترک کنند، به فرودگاه بروند، سوار هواپیما شوند، از یک مرز بین‌المللی عبور کنند و تازه پس از همه این مراحل، ریکاوری را آغاز کنند. با سوت پایان، کار بازیکن تمام نمی‌شود. از همان لحظه، بدن او باید خودش را برای مسابقه بعد آماده کند.

یک نابرابری نادیدنی

هیچ‌کدام از دلایل ذکرشده در نتیجه نهایی مسابقه ثبت نمی‌شود. در جدول فیفا ستونی برای ساعت‌های خواب ازدست‌رفته وجود ندارد. تأخیرهای مرزی و مهاجرتی جایی ثبت نمی‌شوند. اضطراب، آمار ندارد. هیچ مدل «گل مورد انتظار»ی نمی‌تواند خستگی انباشته‌شده در فرودگاه‌ها را محاسبه کند. و هیچ نمودار مالکیت توپی نمی‌تواند تفاوت میان بازگشت به هتل بعد از یک مسابقه و بازگشت به کشوری دیگر را توضیح دهد. جدول مسابقات در نهایت چیز بسیار ساده‌تری را ثبت کرد:

ایران مقابل نیوزیلند مساوی کرد.

مقابل بلژیک مساوی کرد.

مقابل مصر هم مساوی کرد.

سه مسابقه. سه امتیاز و حذف.

آمار بی‌طرف است.اما همه داستان را تعریف نمی‌کند.

جدول نهایی نمی‌تواند توضیح دهد چرا یک تیم هفته‌ها در محیطی ثابت زندگی می‌کند، در حالی که تیمی دیگر بارها مجبور است از یک مرز بین‌المللی عبور کند. نمی‌تواند هزینه برهم خوردن نظم روزانه یک تیم را محاسبه کند. نمی‌تواند تأثیر انباشته شدن ده‌ها حواس‌پرتی و نگرانی کوچک را اندازه بگیرد و نمی‌تواند نشان دهد وقتی مسائل پیرامون یک مسابقه فوتبال تقریباً به اندازه خود مسابقه پیچیده می‌شوند، چه بر سر ذهن یک ورزشکار می‌آید. ایران با چمدانی بسیار سنگین‌تر از چند جفت کفش فوتبال وارد این جام جهانی شده بود و بعضی از چیزهایی که با خود آورده بود، هرگز از آن چمدان بیرون نیامد.

 

فوتبال زیر سایه جنگ

سفر فقط بخشی از این فشار بود. واقعیتی بزرگ‌تر وجود داشت که نمی‌شد از آن فرار کرد. ایران در شرایطی وارد جام جهانی شده بود که کشور درگیر جنگ و بی‌ثباتی سیاسی بود. از دور آسان است که به یک ورزشکار بگوییم همه‌چیز را از هم جدا کند. فقط تمرکز کن. به سروصداهای بیرون توجه نکن. فوتبال را فقط فوتبال ببین.

اما آدم‌ها این‌طور کار نمی‌کنند. بازیکنان پدر و مادر دارند. فرزند دارند. دوست دارند. اقوام دارند. خانه دارند. خاطره دارند. هر دیدگاه سیاسی‌ای که یک فوتبالیست داشته باشد، وقتی پیراهن کشوری را به تن می‌کند که درگیر جنگ است، ناگزیر بار روانی دیگری نیز بر دوشش قرار می‌گیرد. بسیاری از بازیکنان تیم ملی در هفته‌های پیش و حین مسابقات مجبور بودند به پرسش‌هایی پاسخ دهند که ارتباط چندانی با فوتبال نداشت.

پرسش درباره سیاست. درباره امنیت. درباره روابط میان دولت‌ها. درباره اینکه آیا احساس امنیت می‌کنند و درباره اینکه اصلاً نماینده چه چیزی هستند. گاهی خود فوتبال به موضوع دوم تبدیل می‌شد. شاید عجیب‌ترین بخش جام جهانی ایران همین بود. بازیکنان هزاران کیلومتر سفر کرده بودند تا در بزرگ‌ترین رقابت فوتبال جهان بازی کنند. اما هرجا می‌رفتند، دنیای بیرون از فوتبال دوباره خودش را به میان گفت‌وگو تحمیل می‌کرد.

تا کجا می‌توان شرایط را بهانه کرد؟

اما هیچ‌کدام از این‌ها قرار نیست توجیهی برای تمام اتفاقاتی باشد که بعدتر افتاد. ایران در زمین فوتبال هم ضعف‌هایی داشت. تصمیمات تاکتیکی‌ای بود که باید نقد می‌شد. فرصت‌هایی بود که باید از آنها استفاده می‌شد. تعویض‌هایی بود که دیر انجام شدند و لحظاتی بود که شاید تیمی جسورتر می‌توانست یک امتیاز را به سه امتیاز تبدیل کند.

این‌ها پرسش‌هایی هستند که در بخش بعدی این روایت به آنها خواهیم رسید. اما شرایطی که تیم در آن بازی کرد هم اهمیت دارد. می‌توان فوتبال یک تیم را نقد کرد و همزمان شرایطی را که آن فوتبال در آن شکل گرفته، دید. می‌توان معتقد بود ایران باید بهتر عمل می‌کرد و در عین حال پذیرفت که تقریباً هیچ تیم دیگری با چنین مجموعه‌ای از محدودیت‌ها وارد جام جهانی نشده بود و می‌توان بهانه‌های ساده را نپذیرفت، بدون آنکه وانمود کرد شرایط هیچ تأثیری بر نتیجه ندارد. آیا کسی می‌تواند با اطمینان بگوید انتقال اردو به مکزیک یا محدودیت‌های سفر پس از مسابقات، صعود ایران به مرحله حذفی را از این تیم گرفت؟

نه.

فوتبال را نمی‌توان به یک عامل تقلیل داد. اما باور اینکه همه این اتفاقات هیچ تأثیری نداشتند هم برای من دشوار است. خستگی مهم است. نظم و ثبات مهم است. خواب مهم است. ریکاوری مهم است. آرامش ذهن مهم است. در این سطح، همه‌چیز اهمیت دارد.

پیش از نخستین سوت

وقتی تیم ملی سرانجام برای نخستین مسابقه وارد زمین شد، هفته‌ها بود که با شرایطی دست‌وپنجه نرم می‌کرد که کمتر تیم فوتبالی مجبور به تجربه آن می‌شود. تا آن لحظه، تیم ملی هفته‌ها درگیر جنگ، محدودیت‌های سیاسی و رفت‌وآمدهای فرساینده‌ای بود که فوتبال را بارها به حاشیه رانده بود.با همه این‌ها، بالاخره باید سوت آغاز به صدا درمی‌آمد و وقتی به صدا درآمد، دیگر ویزا اهمیتی نداشت. مرز اهمیتی نداشت. بیانیه‌های دیپلماتیک اهمیتی نداشتند. یک طرف زمین یازده بازیکن ایستاده بودند. طرف دیگر هم یازده بازیکن.

یک توپ میان آنها بود و نود دقیقه فرصت تا معلوم شود ایران در زمین فوتبال واقعاً چه در چنته دارد. وقتی تیم ملی قدم به زمین گذاشت، باری را بر دوش می‌کشید که کمتر تیم دیگری در این جام جهانی مجبور به حملش شده بود. اما شاید سخت‌ترین حریف ایران آن سوی خط میانی زمین ایستاده نبود. سخت‌ترین حریف، تمام آن مسیری بود که تیم ملی برای رسیدن به همان نقطه پشت سر گذاشته بود.

پایان بخش دوم
نوشته بهناز رهبر روزنامه نگار LJI

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا