وقتی سبد خرید کوچکتر میشود
آیا کانادا میتواند خودش را سیر کند؟
بهناز رهبر – نیومارکت | مجله تیتر : در کشوری که مزارعش غله، گوشت، لبنیات، میوه و سبزی تولید میکنند و بخش بزرگی از محصولات کشاورزی آن راهی بازارهای جهانی میشود، شاید پرسیدن اینکه «آیا کانادا میتواند خودش را سیر کند؟» عجیب به نظر برسد. کانادا یکی از تولیدکنندگان و صادرکنندگان مهم مواد غذایی در جهان است، اما کافی است وارد یک فروشگاه مواد غذایی شویم تا تناقض دیگری دیده شود. بخش قابل توجهی از چیزهایی که کاناداییها هر روز میخورند از هزاران کیلومتر دورتر میآیند و قیمت آنها به آبوهوا، نرخ ارز، هزینه حملونقل، اختلال در زنجیره تأمین و اتفاقاتی وابسته است که بسیاری از آنها بیرون از مرزهای کشور رخ میدهند.
مارک کارنی روز ۱۱ ژوئن از آنچه دولت نخستین «استراتژی ملی امنیت غذایی کانادا» (National Food Security Strategy) مینامد رونمایی کرد. برنامهای بیش از سه میلیارد دلاری برای ده سال آینده که قرار است همزمان چند مشکل را هدف بگیرد: قیمت بالای مواد غذایی، تمرکز بازار در دست تعداد محدودی از شرکتهای بزرگ، محدودیت زیرساختهای توزیع و فرآوری و وابستگی بخشی از زنجیره غذایی کانادا به خارج از کشور. کارنی هنگام معرفی برنامه به عددی اشاره کرد که شاید بیش از هر توضیح دیگری وضعیت امروز را نشان دهد: قیمت مواد غذایی در کانادا از سال ۲۰۱۹ نزدیک به ۳۵ درصد افزایش یافته است و یک خانواده متوسط اکنون نزدیک به ۱۰ هزار دلار در سال، یعنی بیش از ۸۰۰ دلار در ماه، برای غذا هزینه میکند.
این فشار برای خانواده کانادایی یکباره اتفاق نیفتاده است. در چند سال گذشته، تغییر آرامآرام درون همان سبد خرید هفتگی شکل گرفته است. ابتدا یک برند گران با نمونه ارزانتر عوض میشود. بعد گوشت کمتر خریداری میشود. بعضی میوهها فقط زمانی وارد سبد میشوند که تخفیف خورده باشند. محصولی که زمانی همیشه در یخچال بود به خرید گاهبهگاه تبدیل میشود. خانواده هنوز به سوپرمارکت میرود و هنوز با چند کیسه خرید به خانه برمیگردد، اما وقتی داخل آن کیسهها را نگاه کنیم، ممکن است انتخابها کمتر و فاصله میان نیاز و توان خرید بیشتر شده باشد.

چهار محصول کاملاً معمولی این تغییر را ملموستر میکنند. در ژوئن ۲۰۲۱ متوسط قیمت یک کیلو گوشت چرخکرده در کانادا حدود ۹ دلار بود، در حالی که در مه ۲۰۲۶، آخرین آمار موجود هنگام نگارش این گزارش، متوسط قیمت آن به ۱۶ دلار و ۷ سنت رسیده بود. سیب نیز که پنج سال پیش با قیمت بسیار پایینتری در سبد خرید قرار میگرفت، در مه امسال به طور متوسط ۶ دلار و ۱۷ سنت برای هر کیلو قیمت داشت. در انتاریو، دو لیتر آب پرتقال که در ژوئن ۲۰۲۱ به طور متوسط ۳ دلار و ۵۳ سنت قیمت داشت، در ژانویه ۲۰۲۶ به ۶ دلار و ۱۳ سنت رسیده بود. در بخش سبزیجات نیز متوسط قیمت گوجهفرنگی در مه امسال ۶ دلار و ۹۵ سنت برای هر کیلو بود.
این اعداد نرخ رسمی تورم این محصولات نیستند، بلکه متوسط قیمتهای خردهفروشی در مقاطع مختلفاند و باید با همین تعریف خوانده شوند. با این حال، برای خانوادهای که مقابل قفسه فروشگاه ایستاده است، تصویر روشنی میسازند: محصولاتی از چهار بخش کاملاً معمولی سبد غذایی، از پروتئین و میوه گرفته تا سبزیجات و نوشیدنی، امروز با سطح قیمتی بسیار متفاوت از چند سال پیش خریداری میشوند. وقتی این فشار در چند بخش سبد همزمان اتفاق میافتد، خانواده فقط پول بیشتری خرج نمیکند. در بسیاری از موارد، خود سبد تغییر میکند و یکی از نخستین چیزهایی که از آن کم میشود، تنوع است.
آمار ناامنی غذایی نشان میدهد این فشار بسیار گستردهتر از چند محصول گرانشده است. پس از سه سال افزایش متوالی، در سال ۲۰۲۴ حدود ۹.۸ میلیون نفر، معادل ۲۴ درصد جمعیت کانادا، در خانوارهایی زندگی میکردند که نوعی ناامنی غذایی را تجربه میکردند. ناامنی غذایی همیشه با گرسنگی آشکار آغاز نمیشود. در مراحل اولیه میتواند به معنای نگرانی درباره تمام شدن غذا، خرید محصولات ارزانتر و محدود کردن کیفیت یا تنوع باشد و در وضعیت شدیدتر به کاهش مقدار غذا و حذف وعده غذایی برسد. بنابراین افزایش قیمت مواد غذایی فقط یک مسئله اقتصادی نیست. زمانی که خانواده برای کنترل هزینهها ناچار میشود تعداد انتخابهای غذایی خود را کمتر کند، کیفیت و تنوع تغذیه نیز وارد معادله میشود.
اینجاست که «تنوع غذایی» از یک انتخاب شخصی به بخشی از بحث امنیت غذایی تبدیل میشود. غذای سالم فقط به معنای دریافت کالری کافی نیست. دسترسی به مجموعهای از میوهها، سبزیجات، غلات و منابع مختلف پروتئینی بخش مهمی از یک رژیم غذایی سالم است. در کانادا این موضوع یک بعد دیگر هم دارد. کشوری که جامعه آن از صدها پیشینه قومی و فرهنگی شکل گرفته است، سبد غذایی بسیار متنوعی هم دارد. خانواده ایرانی، هندی، چینی، عرب، کرهای، فیلیپینی، آفریقایی یا کارائیبی الزاماً با مجموعه یکسانی از مواد اولیه آشپزی نمیکند. بنابراین امنیت غذایی در کانادا فقط به این معنا نیست که قفسه فروشگاه خالی نباشد، بلکه به این معناست که مردم بتوانند به غذای سالم، متنوع و متناسب با زندگی و فرهنگ خود دسترسی داشته باشند.

استراتژی جدید دولت دقیقاً در همین نقطه وارد بحث میشود. مسئله کانادا الزاماً کمبود غذا نیست، بلکه ساختاری است که غذا باید از آن عبور کند تا از مزرعه به بشقاب برسد. کانادا یک قدرت کشاورزی است، اما همچنان بخش بزرگی از میوه و سبزی تازه خود را وارد میکند. دولت میگوید نزدیک به ۹۰ درصد میوه تازه و آجیل و بیش از ۷۰ درصد سبزیجات مورد نیاز کشور از خارج تأمین میشود. این وابستگی به خودی خود غیرعادی نیست. کشوری با زمستانهای طولانی کانادا طبیعتاً نمیتواند همه محصولات مورد نیازش را در تمام طول سال تولید کند، اما هرچه تعداد مسیرهای جایگزین کمتر باشد، یک شوک خارجی سریعتر میتواند خودش را روی قفسه فروشگاه و در نهایت روی رسید خرید نشان دهد.
بخش دیگری از مشکل در داخل کشور قرار دارد. حدود سهچهارم بازار خردهفروشی مواد غذایی کانادا در اختیار پنج بازیگر بزرگ است. دولت معتقد است چنین تمرکزی رقابت را محدود میکند و ورود و فعالیت فروشگاههای مستقل را دشوارتر میسازد. به همین دلیل یک میلیارد دلار از برنامه جدید به ایجاد و گسترش زیرساختهای غذایی اختصاص یافته است. قرار است پایانههای عمدهفروشی، مراکز توزیع، سردخانهها و شبکههایی توسعه پیدا کنند که فروشگاههای مستقل را مستقیمتر به تولیدکنندگان متصل میکنند. نزدیک به ۱۳۰ میلیون دلار منابع اضافی نیز برای تقویت «اداره رقابت کانادا» (Competition Bureau) و «دادگاه رقابت کانادا» (Competition Tribunal) در نظر گرفته شده است تا نظارت بر بازار و مقابله با رفتارهای ضد رقابتی تقویت شود.
یک میلیارد دلار دیگر از طریق «مؤسسه اعتباری کشاورزی کانادا» (Farm Credit Canada) برای افزایش ظرفیت فرآوری محصولات کشاورزی و غذایی در داخل کشور اختصاص مییابد. این بخش شاید برای مصرفکننده به اندازه قیمت گوشت یا سیب قابل مشاهده نباشد، اما یکی از حلقههای مهم امنیت غذایی است. تولید ماده خام به تنهایی کافی نیست. اگر محصول برای فرآوری از کشور خارج شود و سپس به شکل دیگری بازگردد، کانادا همچنان بخشی از زنجیره غذایی خود را به ظرفیت و تصمیمهای بیرونی وابسته نگه داشته است. هرچه بخش بیشتری از فرآوری، نگهداری و توزیع در داخل انجام شود، سیستم در برابر اختلالات خارجی مقاومتر خواهد بود.
اما یکی از ملموسترین بخشهای برنامه برای مصرفکننده، سرمایهگذاری ۷۵۰ میلیون دلاری برای افزایش تولید میوه و سبزی در تمام طول سال است. گلخانههای پیشرفته، «کشت بدون خاک» (Hydroponic Farming)، «کشاورزی عمودی» (Vertical Farming) و دیگر شیوههای تولید در محیطهای کنترلشده میتوانند بخشی از محدودیت فصل کوتاه کشاورزی کانادا را جبران کنند. هدف نباید فقط تولید مقدار بیشتری گوجهفرنگی یا خیار باشد. اگر قرار است این سرمایهگذاری واقعاً به امنیت غذایی کمک کند، مسئله مهمتر افزایش دامنه محصولاتی است که میتوان در داخل کشور و در ماههای بیشتری از سال تولید کرد. در این صورت تولید داخلی علاوه بر حجم غذا میتواند به حفظ تنوع غذایی نیز کمک کند.

این البته به معنای حرکت به سوی خودکفایی کامل نیست. کانادا نه میتواند و نه لازم است موز، قهوه، مرکبات، انبه، آووکادو و هر چیزی را که مردمش مصرف میکنند در داخل تولید کند. تجارت جهانی بخش مهمی از همان تنوعی است که امروز در فروشگاههای کانادا میبینیم. مسئله حذف واردات نیست، بلکه کاهش آسیبپذیری است. اگر یک مسیر تأمین مختل شد، آیا مسیر دیگری وجود دارد؟ اگر محصول وارداتی ناگهان گران شد، آیا تولید داخلی میتواند بخشی از فشار را جذب کند؟ آیا فروشگاه مستقل میتواند بدون وابستگی کامل به شبکه یک رقیب بزرگ محصول تهیه کند؟ و آیا کشاورز و تولیدکننده کانادایی امکان فرآوری و رساندن محصول خود به بازار داخلی را دارد؟ پاسخ به این پرسشها بیش از میزان تولید خام نشان میدهد که یک سیستم غذایی تا چه اندازه امن و مقاوم است.
هیچکدام از این برنامهها تضمین نمیکند که قبض خرید خانواده کانادایی سال آینده ناگهان ارزان شود. گلخانه به سرمایه و انرژی نیاز دارد، مزرعه عمودی برق مصرف میکند، فرآوری به نیروی کار و تجهیزات احتیاج دارد و ایجاد رقابت واقعی در بازاری که سالها متمرکز بوده یکشبه اتفاق نمیافتد. بیش از سه میلیارد دلار سرمایهگذاری هنوز یک سیاست و یک وعده است، نه نتیجه. موفقیت آن را باید چند سال بعد در قیمت، دسترسی، رقابت و مهمتر از همه در تنوع غذایی موجود برای مصرفکننده اندازه گرفت.
اما شاید اهمیت «استراتژی ملی امنیت غذایی» (National Food Security Strategy) در همین تغییر زاویه باشد. بعد از سالهایی که بحث غذا در کانادا عمدتاً حول تورم و قبض سوپرمارکت میچرخید، دولت حالا مسئله را به عنوان بخشی از امنیت اقتصادی کشور مطرح میکند. برای خانوادهای که طی چند سال گذشته مجبور شده بیشتر حساب کند، دنبال تخفیف بگردد، گوشت کمتری بخرد یا بعضی محصولات را از سبدش بیرون بگذارد، این بحث بسیار ملموستر از میلیاردها دلار سرمایهگذاری دولتی است.
پس شاید پاسخ پرسش ابتدای این مقاله این باشد: کانادا احتمالاً توانایی سیر کردن خودش را دارد. سؤال دشوارتر این است که آیا میتواند این کار را با غذایی سالم، متنوع و قابل دسترس و با قیمتی انجام دهد که خانواده برای خریدنش مجبور نباشد هر هفته انتخابهایش را کوچکتر کند. اگر این استراتژی بتواند کانادا را به آن نقطه نزدیک کند، موفقیتش نه در یک کنفرانس خبری و نه در رقم سه میلیارد دلار، بلکه در جایی بسیار معمولیتر دیده خواهد شد: در همان سبد خریدی که خانواده کانادایی با خود به خانه میبرد.
نوشته بهناز رهبر روزنامه نگار LJI







